۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

نامه کروبی

دوستان لطفا وقت گذاشته و پاسخ دهید . با سپاس....

نامه  کروبی را که با واکنش تند روزنامه جوان وابسته به دفتر سیاسی سپاه پاسداران روبرو شد همه خوانده ایم . این روزنامه با یادآوری رفتار آیت‌الله خمینی نخستین رهبر جمهوری اسلامی با مخالفان و منتقدان، نوشت که : «اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کرد

یاز هم همگی میدانیم که هیچیک از اصلاخ طلبان و طرقداران دولت عاقیت طلب به صلاح خود ندانستند که  واکنشی در خور به این نامه نشان دهند  تنها علی مطهری بود که به تمجمج روحانی را مسئوول پیگیری درخواست کروبی دانست و سپس مخمدرضا خاتمی بود که پاسخ روزنامه جوان را به این شرح داد : 
واکنش ها نابخردانه هستند
 «عده‌ای واقعا آنقدر نادان شده‌اند که متوجه تبعات حرف زدن خودشان نیستند و برای آسیب زدن به رقیب خود حاضرندهمه امهات انقلاب و ارزش‌ها را فدا کنند.»

حالا پرسش من از دوستان در این نکته نهفته است که اظهارنگرانی آقا ممرضا خاتمی از آسیب زدن به امهّات و ارزش های اانقلاب و فدا کردن آنها اشاره به کدام ارزش و امهّات است ؟ 
#انتخابات  

۱۳۹۵ فروردین ۱۸, چهارشنبه

ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر  در نمایشنامه ای از زبان هنری چهارم میگوید :
ذهن های مضطرب را با یک جنگ خارجی مشغول کنید تا آرام شوند !

۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه

به فکر همه چیز هستند ، جز آغوشی که از دست رفت

 

 
" انسي الحاج " شاعر معاصر لبناني متولد 1937 است. او با گشودن چشم‌انداز شعرسپيد(قصيدة النثر) تحولي چشمگير را در شعر نوی عربی آغاز كرد . به گفته‌ی نزار قباني، شاعر سرشناس عرب، انسي الحاج از تاريخ‌سازان جنبش نوگرايي و از شجاع‌ترينِ آن‌هاست. از آثار او می‌توان «سر بریده» و «از طلا چه ساختی با گِل چه کردی» را نام برد. وی تحت تاثیر شاعران سورئالیست فرانسه می‌سراید. شعری از او :
همه چیزی را به فکرند
جز آغوشی که از دست شد مرا
به فکر حقوق بشر
به فکر زندان‌های دور
بمب‌های هسته‌ای
اما به فکر آغوشی که رفت نیست کسی!
در اندیشه ی متکلمین جهان
تمامی کشیشان واتیکان
علمای مسلمان
خاخام‌های یهود
موبدان زرتشتی
هندوها
بودیست‌ها
همه گان و همه گان
به فکر معصیت‌های انسان اند
به فکر زیبایی خداوند
به فکر گناهان بشر
هیئت جهنم
هیبت شیطان
شمایل عزرائیل
اما دغدغه ی من نیست کسی را
دغدغه ی آغوشی که دور شد تا همیشه از بازوانم !
از تنم !

۱۳۹۴ اسفند ۲۶, چهارشنبه

جهانگردی ..

سرنوشت غم انگیز توریست و توریسم در کشورما .
الان در روزنامه " عصر ایران " مطلبی خواندم از این قرار که ،  اداره"جهانگردی و جلب سیاحان " با هیجان تمام اعلان کرده که تمام هتل های ایران تا تابستان و فصل گلابگیری کاشان از طرف آژانس های جهانگردی خارجی رزرو شده اند و به همین علت توریست های هم وطن  به علت کمبود هتل فعلا باید از ایرانگردی صرف نظر کنند و سرمایه داران محترم را نیز به ساخت هتل در شهرهای پر جاذبه کشورمان دعوت کرده بود . این خبر جای خوشوقتی بسیار دارد ولی در عین حال باعث شد یاد چندین و چند خاطره و نقصان بیفتم و آنها را یادآوری کنم شاید گوش شنوایی پیدا شد . این نکته های به ظاهر کوچک در عین حال آنقدر بزرگ هستند که اگر در رفع آنها نکوشیم ، توریست ها اگر پشت گوششان را ببینند ایران ما را هم خواهند دید
​ ایران ، تنها پایتختی ست در دنیا که دفترچه تلفن ندارد . در همه کشورهای دنیا ، در باجه تلفن های همگانی یک دفترچه قطور تلفن و آدرس و نقشه جغرافیایی کل شهر در اختیار مردم شهر و توریست هاست . یادم هست پیش از انقلاب هر سال در نوروز شرکت مخابرات یک کتابچه تلفن جدید با اعمال همه تغییرات چاپ میکرد و برای تمام مشترکین به طور مجانی ارسال میکرد . واقعا نمیدانم هیچ یک از مسئوولین این وزارت خانه یا اداره یا شرکت ، یا هر چیزی که اسمش هست اصلا به ذهنشان خطور کرده است که  35 سال از انقلاب میگذرد و در تمام این سالها حتی یک کتابچه تلفن چاپ نشده است این ، یکی از آن کمبودهایی ست  که بدجوری توی ذوق یک توریست میزند ، یا حتی به این مهم اصلا فکر هم نکرده اند !!؟
دوسال پیش با دوستی ایتالیایی شبی را در هتل " شاه عباس " اصفهان  که قرار است 5 ستاره باشد و البته با سرویسی که منخصر به هتل های پنج ستاره است پول گزافی هم دریافت کند ، سر کردم . نیمه شب این توریست بدبخت مادر مرده با چشمان قرمز خسته و خوابالوده ، آمد و مرا بیدار کرد که : صدای چک چک آب دستشویی نمیذاره بخوایم ! با شرمندگی از جام بلند شدم و زنگ زدم به مدیریت هتل و خواستم که رسیدگی کنند . پسرکی خوابالود تر از توریست مورد نظر با یک پیژاما خواب و یک دمپایی که لخ لخ میکرد و کیفی پر از ابزار آمد . کلی ور رفت با شیر آب و چند تا چکش زد روی شیر آب که باعث شد همه توریست های اطاقهای بغل از خواب پریدند و به اعتراض جلوی در اطاق ما اجتماع کردند . و صدای اعتراضشان که البته هر یک به زبانی بود کریدور هتل را پر کرده بود . تنها کلامی که در بین آن همه صدا مشترک  و برای منی که جامعه اروپا را زندگی کرده و فرهنگ مردمش را میشناسم   کاملا قابل فهم و هضم بود  تشخیص دادم ، این بود که همه متفق القول بودند که فردا صبح ، مدیریت هتل را سو sue کنند ! و البته آنها هیچ یک نمیدانستند که این جا ایران است و سو ، مو ، معنایی ندارد ! که اگر چنین اتفاقی در هر جای دنیا میافتاد نه تنها هیچ یک از آنها پولی به هتل نمیپرداختند بلکه دادگاه ، مدیریت هتل را مجبور میکرد خسارت یک شب نخوابیدن و سلب آسایش و آرامش از آنها را هم بدهد .  . پسرک هم بی اعتناء به جو متشنج اعتراضی همچنان با پشنکار چکش میزد که ناگهان آب فوران زد و به شدت به سقف رسید و آنرا شستشوی کامل داد. پسرک دستپاچه داشت طلبکار میشد که من به طرفه العینی پریدم زیر دستشویی و شیر فلکه را بستم و با التماس به پسرک گفتم . تمامش کن . این توریست های فلک زده گناه نکردن که خدا زده پس کله شون برای جهانگردی به ایران آمدن . پسرک خیلی راحت و با لحنی که انگار میخاد بگه ، این توریست ها چقدر لوس و از خود راضی هستند  ، گفت : حالا چیزی نشده . الان نصفه شبه . منم دیگه کاری از دستم ساخته نیست . به هر حال صدای چکه آب قطع شد !!!. و رو کرد به همسفر من و گفت :
 توی کشوی کنار تختخواب از اینایی که میذارن توی گوش هست . میخواستی ورداری بذاری توی گوشت تا نصفه شبی همه رو زا به راه نکنی  !!!!!!
روز بعد ، راهی یزد شدیم . در هتلی در یزد علاوه بر آن که ملافه ها کهنه و بسیار مستعمل بود ، و سرویس های توالت و دستشویی نیز واقعا خدا میداند چند سالی بود تعویض نشده بود ، وقتی برای شام به رستوران رفتیم و دستور شنیتسل دادیم ، برای شنیتسل ، به جای کارد و چنگال ، قاشق و چنگال گذاشته بودند !!
وقتی فکر میکنم منظقه ای مثل مالدیو که فقط به اندازه یک کف دست وسعت دارد با جمعیتی زیر 200 هزار نفر در اقیانوس هند ، با هتلی در قعر اقیانوس یکی از پر توریست ترین و گرانترین مناطق توریستی دنیاست و منطقه " شرم الشیخ " در مصر که تفریحگاه  تونی بلر و سایرنخست وزیران کشورهای اروپایی و انتخاب ملکه موناکو برای دوران ماه عسل است ، تاسف میخورم که ایران ما قدر جاذبه های توریستی خود را نمیداند و توریستی مثل دوست من که یک بار این تجربه را کرده است وقتی از او میپرسم ، دوباره سفری به ایران خواهی داشت ؟ در پاسخ میگوید :
به خاطر تو و همه مردم ایران که تا این حد با من مهربان بودند و من حقیقتا در هیچ کجای دنیا با این همه مهر رو به رو نشده بودم ، دلم میخاد دوباره بیام . ولی خودت بهتر میدانی که من در قبال پولی که میدهم ، دلم  میخواهد سرویس خوب بگیرم . من با کمتر از این هزینه ای که کردم در جایی دیگر بهترین سرویس را میگیرم . و از این که نتوانستم در کنار دریای کاسپین تنم را به دست آفتاب درخشان ایران بسپارم آزرده خاطرم . فقط مهربانی مردم ایران بود که خشونت هایی مثل حجاب و گرمای شرجی کنار کاسپین را در حالیکه اجازه نداری برای فرار از گرما لباست را بیرون بیاوری ......  برایم تحمل پذیر کرده بود . در این جا بود که فابریتسیو از من پرسید : چرا تو یک دانشکده برای تربیت جوانان در رشته " هتلداری " تاسیس نمیکنی ؟ و اضافه کرد : اصلا اصحاب هتل در ایران چنین رشته ای را میشناسند !؟ با این پرسش او از خودم پرسیدم ، قبلا در ایران دانشکده هتل داری داشتیم و من الان واقعا نمیدانم هنوز چنین رشته تحصیلی که خیلی هم اهمیت دارد در ایران موجود است یا آن نیز چون بساری رشته های دیگر به خاطره ها پیوسته است ؟ چرا که اگر چنین بود ، هتل مثلا پنج ستاره " شاه عباس " نمیباید چنان روزگاری داشته باشد و گارسون هتل یزد باید بداند برای کدام غذا کارد و چنگال و یا قلشق بچیند . . توریست به آن جایی میرود که به او خوش بگذرد . تفریح داشته باشد و به قول " فابریتسیو " بعد از یک سال کاری و کلی صرفه جویی برای یک تعطیلات سالیانه دلچسب و دل انگیز، پولش هدر نرود و احساس غبن نکند .
تمام کاستی ها را گفتم . برای آن که جانب انصاف را گرفته باشم باید نقطه قوتی را هم اگر هست متذکر شوم . سرویسی که " راه آهن " در طول سفر به ما داد بسیار خوب و قابل تامل بود . کوپه ها خیلی تمیز . فنجان ها و سرویس های چینی  چای و قهوه که قبل از سوار شدن مسافر در همه کوپه ها چیده شده بود و انتظار مسافر را میکشید از بهترین جنس ممکن و تمیز و براق . مسوولین آبدارخانه هر قسمت با یونیفورم های خوب و خیلی مودب و با لبخند منتظر ورود مسافرین بودند . بسته های ملافه ها و وسایل خواب آکبند که به هنگام خواب تحویل ما دادند باعث سرافرازی و غرور من بعد از آن همه شرمندگی بود . رستوران ترن خیلی عالی و تمیز و قیمت غذا ها باور نکردنی . خیلی ارزان و با کیفیت بسیار خوب . تنها ایرادی که میتوانم بگیرم و البته این مورد برای توریست خیلی اهمیت دارد ، نبود اینترنت در ترن بود که البته مسئوول ترن در پاسخ به من با اشاره به نقطه ای که همه نرم افرارهای اینترنت نصب شده بود ، گفت : به زودی اینترنت هم به سرویس هایمان اضافه خواهد شد  .
خواستم بیشتر در مورد حجاب و نقشی که برای جلب ، یا عدم جلب توریست  ایفاء میکند بنویسم  ​. ولی آن را به زمانی دیگر واگذار میکنم و فقط به این بسنده میکنم که لبنان ، مصر ، و همه کشورهای حاشیه خلیج فارس مسلمان هستند ولی هیچ توریستس را وادار به حجاب بر سر گذاشتن نمیکنند . جالب این جاست که همسفر من در بسیار مکان ها با هراس از من درخواست میکرد که حجابم را بهتر حفظ کنم !   و یک بار که تقریبا مرا عصبانی کرد و به اعتراض به او گفتم : لطفا کمتر روسری مرا جلو بکش . ملتمسانه گفت : مرا ببخش . من آمدم هالیدی . نیامدم با تو برم زندان !!!!
Show less
29
3

۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

انتخابات تمام شد و من با این که در انتخابات شرکت نکردم ولی خوشحالم از این که نتیجه کار تا حدودی باب میل دوستان اصلاح طلب من بوده است . در این جا میخواهم فرصت را غنیمت شمرده به عنوان دوستی که همه تان را عاشقانه دوست دارم به عنوان یک بزرگتر حرف بزنم  بزرگتری که آشکار با بعضی از شما بیست سی یا حتا چهل سال تفاوت سن دارد. باور کنید حرفهای مهمی ست و چراغ راه آینده که شاید در انتخابات بعدی که احتمالا من دیگر در این جهان نیستم به کارتان بیاید .
در دو هفته اخیر چند مطلب در مورد انتخابات  نوشتم بدون هیچ اهانت و تعیین تکلیفی برای شرکت یا عدم شرکت . صرفا نقدی بود که دیدگاه شخصی خودم راییان میکرد  . دوستانی در این مدت به من گفتند رای میدهند چون میخواهند تمرین دمکراسی کنند . شنیدن این جمله جداََ برایم شعف برانگیز بود چرا که همگی به چنین تمرینی نیازمندیم . امروز چند تن از همان دوستان تمرین کننده در اوج موفقیت جملاتی بار دوش های این حقیر کرده اند که انگشت به دهانم ! یکی مرا تشبیه به پیرزنی میکند که در پستوی خانه ضجه میزند و بر سر و سینه میکوید و استدلال های آبکی ارائه میدهد و.و مثل آو عرضه ندارد در کف خیابان مبارزه کند...
و آن دیگری با دلسوزی به من میگوید قرصات رو خوردی ؟ آلزایمرت در چه حاله ؟ دیروقته برو بخواب نکنه یک وقت پلاس بی ننه بزرگ بشه !!
.حقیقا نمیفهمم دوستان من چرا فکر میکنند پیرزن خطاب کردن من باید برایم برخورنده و اهانت آمیز باشد . باور کنید من تک تک چین و چروک های چهره ام را عاشقانه دوست دارم !!
در هر حال بازار توهین و مخالف را به قناره کشیدن داغ  داغ است و ظاهرا پایانی ندارد و هنوز پاسی از شب نگذشته دوستانم با اصرار از من میخواهند که به اشتباه خودم در عدم شرکت در انتخابات و این که عقل جمعی هرگز اشتباه نمیکند اعتراف کنم . در اینجا باید یک نکته را به دوستانم یادآوری کنم و از آنها بپرسم که جای آن عده زیادی که در این رفراندم شرکت نکردند از نظر شما کجاست ؟ آنها را از عقل جمعی به کلی حذف میکنید ؟ اصلا در کلاسیفیکاسیون شما جای میگیرند یا چون مخالف شما هستند عقل جمعی آنها حتما از جنس دیگری ست ؟

با خودم فکر میکردم اگر این تمرین دمکراسی ست پس وای به حال ما !!
محض رضای خدا این رفتار را کناربگذارید چنین کرداری در شان هیچ یک از شما عزیزان نیست به خدا سوگند چند شب پیش که در بی بی سی علی علیزاده از موضع کاملاَ برتر به یک ملت هفتاد و پنج میلیونی اهانت کرد و در کمال بی شرمی ادعا کرد که مردم ایران هنوز آماده دمکراسی نیستند قلبم درد گرفت و اشگم جاری شد . چرا باید چند نفر دست به چنین رفتاری بزنند که هر بی بتّه ای بتواند به یک ملت هفتاد و پنج میلیونی برچسب و انگ بی لیاقتی بزند ؟
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
و در پایان ، بحث درست ، بدون اهانت و منطقی بکنیدو پاسخ در خور بگیرید که این بنده حقیر کوچک همه شما هستم ، در غیر این صورت با پوزش از شما من بیمارم و تارهای جانم کشیده تر از کشیده ترین کشکشان عصبی ست نگذارید کوک تند ساز نا سازی که منم پاره و اوتار تحمل پاره شودکه معمولا در قبال اینگونه زخمه ها  جا خالی دادن را بلدم ، فوری سیم ساز را شل و زخمه را خنثی میکنم  .
یک بار دیگر به همه دوستان اصلاح طلب تبریک گفته و آرزو میکنم عقل جمعی شما برتر از مخالفانتان بوده باشد که سربلندی و پایندگی ایران برتر از همه چیز است
#انتخابات   #اصلاح_طلبان                
Show less
1

Add a comment...

۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

انتخابات 94

آقا من نفهمیدم که چجوری شد که از انتخاب بین بد و بدتر و حداقل تنفس ، یهو رسیدین به این که الان بگین " بالاخره بعد از شش سال رایمون رو پس گرفتیم ؟ "
از توئیتر کاوه خوشخواه
-------------------------
کاوه جان وقتی شور حسینی آدمو میگیره هر اتفاقی میفته . دوستان اصلاح طلب ما فعلا گرم هستند و هنوز نمیدانند که به لیست ائتلاف اصلاحاتی ها با اصولگراها رای دادن و این یعنی سقوط به قعر دره . یعنی بای بای اصلاحات . این یعنی فراموش کردن مطالبات گسترده مردم در سال هشتاد و هشت و احساس خطر اصلاح طلبان از حجم مطالبات به حق مردم و کنار آمدن رقباء با هم . چکیده مطلب را هم جناب کروبی در بحبوحه جنبش سال 88 گفت ولی کسی نشنید چرا که گوش شنوایی نبود همانطور که امروز .. آقای کروبی گفتند : اگر ما احساس کنیم اختلافات ما سر سوزنی به نظام مورد وثوق ما لطمه میزند در همین لحظه همه اختلاف ها را کنار میگذاریم و به هم میپیوندیم ........
این خانواده  نسبت های سببی و نسبی پیچیده ای با هم دارند  . همچون مافیای سیسیل ایتالیا که اگر با هم تصفیه حسابی داشته باشند همه را در درون سازمان خودشان انجام میدهند حتا ممکن است لازم ببینند دست به ترور هم بزنند ولی امکان ندارد یکدیگر را مثلا به پلیس یا هر دشمن دیگری لو بدهند . بنابراین در برابر هر دشمنی فوراََ با هم متحد میشوند و مصلحت خانواده را به هر اختلافی ترجیح میدهند ...
دوستان ما خوشحالند مصباح یزدی به خبرگان راه پیدا نکرده است ولی نمیبینند که هنوز هم بیشترین تعداد نمایندگان خبرگان از محاقظ کاران تند رومنسوبین بیت هستند و ری شهری و و شرکاء آماده به خدمت وهزار ناگفته دیگر که نمیبینند و نمیشنوند . لبّ مطلب اینکه اصلاح طلبان که از اول هم اصلاحات برایشان یک شوخی بزرگ با ملت بود امزور همان شوخی را هم به کنار گذاشته خود را اصلاح کردند و رسما به صف محافظه کاران پیوسته تا بقای نظامشان را که اوجب واجبات است تامین کنند . دوستان ما هم همچنان اندر خم یک کوچه  و سیاهی لشگر و سرباز بی جیره و مواجب تحت امر که خیلی مسئوولانه و با شعف هر چه تمامتربه خیابان میریزند و دست افشان و پایکوبان موفقیت خود را جشن میگیرند.
#انتخابات  
#اصلاح_طلبان  

۱۳۹۴ اسفند ۴, سه‌شنبه

خنده بازار...

خنده بازار......
خنده بازار اصلاحات کارش به تماشا کشیده است . طرفداران سینه سوخته بعد از بیست سال باید به خیابان رفته و به جای " رای من کجاست ؟ " فریاد  "کاندیدای من کجاست ؟ " را از جگر برآورند .از طرف دیگر نیز سران مربوطه در کمال افتخار اصولگرایان یعنی رقیبان دیروز- ری شهری - درّی نجف آبادی به عنوان چهره ای مطلوب به لیست های خود اضافه کرده و برای خالی نبودن عریضه دست به دامان واژه سازی جعلی دیگری زده  و واژه "  اصولگرای معتدل " را به فرهنگ عامه قالب میکنند همانطور که صنم " روشنفکر مذهبی " را قالب کردند. کجا هستند روسای محترم و با فضل و ادب فرهنگستان زبان - آقایان دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر کیا - تا به ماتم فرهنگستان زبان نشسته ، مویه کنند و آه از جگر سوخته برکشند . و قصیده ها بسرایند :که : 
کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
از سوی دیگر آقای ارجمند مشاور آقای میرحسین موسوی معلوم نیست بر چه اساسی  در بی بی سی اعلان میکند که آقای میرحسین از هوا داران میخواهند که در انتخابات شرکت کنند !! و در پاسخ به پرسش مجری که میپرسد شما از کجا میدانید که آقای موسوی با شما موافق باشند ، میگوید : " با شناختی که از ایشان دارم  مطمئنم که ایشان هم همین نظر را دارند " 
  فکر نمیکنم هواداران آقای موسوی که قرار بود ایران را قیامت کنند  تردیدی داشته باشند که خدای ناکرده ایشان لال باشند و به دیلماج نیاز داشته باشند و چنانچه  نظرشان به نظر مشاورشان نزدیک بود میتوانستند در آخرین دیدار با دختران محترمشان نظرشان را رسانه ای کنند همانطور که قبلا به دفعات  چنین کرده بودند . 
در هر حال، بگذریم از این شیر بی یال و دم و اشکم اصلاحات ....و چه پر معناست که از پدر معروفش تنها دستانی بر جلد جریده ها باقی مانده است ، دستانی که کاسه چه کنم را تداعی میکند و با این حال هنوز نمیخواهند کاسه زهر را سرکشند و این اعتراف هر چند تلخ را بر زبان جاری کنند که اصلاحات بی هیچ دستاوردی شکست خورده است و صادقانه این حقیقت تلخ تر را نیز اضافه کنند که تنها دستاورد بیست ساله ما از آن رقیبان اصولگرای ما بود که توانستند ما را اصلاح و فرمانبردار و سر به راه کنند تا لیست های مشترک با دوستان تازه و رقیبان پیشین را تهیه و تقدیم هواداران کنیم تا آنان نیز در کمال مسئوولیت پذیری و فرمانبرداری و بی هیچ پرسش و چون و چرایی اطاعت کرده و بر چشم گذارند و در نقش بیمه گر ایفای نفش کنند....
------------------
پریرخ جان !
دم فرو بند که زمانه بوی ادبار میدهد. 
جام را در یاب ، 
جام دیگر ریز
شب جاوید جاوید است 
دزد و محتسب در راه
من از ریزش به یاد اشگ میافتم 
به یاد التجاء در این شب دلگیر.....  
#انتخابات   #اصلاحات   .