( ضد توحید ) گردانده اند، پس محور فعال و مسلط مرد شده است و محور فعل پذیر زن. ضرب را زدن نه بقصد برانگیختن میل جنسی که به قصد مطیع کردن به جبر معنی کرده اند. و چون دیده اند، با کلمه اطعنکم تناقض پیدا می کند، معنی کلمه اطعنکم را هم اطاعت کردن به کره ( زور ) گردانده اند. بدیهی است، پیش از این کار، نشوز را خیانت به شوهر و یا مطلق نافرمانی معنی کرده اند. حال آنکه فعل «اطعنکم» معنی منظور از فعل «اضربوهن» رامعین می کند که به رغبت آوردن و تحرک بخشیدن است. حتی در باره زنان خشونت طلب (مازوخیست) نیز روش بکار بردنی نه خشونت که رها کردن او از خشونت است.
بهرحال، معنی ای که از ﺁیه کرده اند، غیر از معنی ای است که بهر یک از دو تقدیر دارد. غفلت کرده اند که معنی ای که کرده اند، با خود و با ﺁیه های بسیاری متناقض می شود. با خود متناقض می شود زیرا زدن سبب احساس تحقیر و تسلیم در کتک خورنده می شود. زنده شدن و جستن نشاط جنسی را ببار نمی آورد. زن فعل پذیر باقی می ماند و التذاذ جنسی زن و مرد، هر دو، ناقص می شود. اما اضربوهن بمعنای برانگخیتن میل چنانکه مرده ای زندگی یابد، در زن رغبت و خود انگیختگی پدید می آورد. و نیز، از جمله، با لا اکراه فی الدین و با ﺁیه ای که زن و مرد را برابر می شناسد و با ﺁیه هائی که حقوق انسان را ذاتی حیات انسان، از زن و مرد، می شناسند ( می توانید به حقوق انسان در قرﺁن که به سوئدی ترجمه شده است رجوع کنید) و با آیه ای که در باره رابطه پیامبر با همسران خویش است، تناقض پدید می آورد.
در عوض، ترجمه ای که من در اختیار شما گذاشته ام، نه در خود و نه با هیچیک از ﺁیه های قرﺁن تناقض پیدا می کند. روشن و سر راست است . چرا چنین است؟ زیرا نه متأثر از بیان های قدیم قدرت ( فلسفه ارسطوئی بخصوص ) و نه متأثر از بیان های جدید قدرت ( ایدئولوژیهای دست ساخت غرب ) است. برطبق اصول راهنمای قرﺁن که در ﺁیه هایش بنگری، همه را شفاف و سرراست و خالی از تناقض می یابی.
یادﺁور می شود پس از ﺁنکه معلوم شد نشوز، دست ندادن بهنگام ﺁمیزش جنسی است و ﺁیه معنائی را جست که دارد، بسیار شدند ﺁنها که برداشت خود را تصحیح کردند. حتی ﺁنها که ضرب را زدن ترجمه می کنند ( برعهده روان پزشک است که در باره مازوخیست چه اندازه از خشونت برای برانگیختن میل به ﺁمیزش جنسی را تجویز کند )، می پذیرند که مقصود برانگیختن به ﺁمیزش جنسی است. در حقیقت، چون ﺁیه به شوهر رهنمود می دهد چگونه در زن میل به ﺁمیزش جنسی را بر انگیزد، از او می خواهد اگر زن رغبت کرد، باز ایست.
4 – پیشنهاد بحث را پذیرفتم به این قصد که حقیقت بر دو طرف بحث ﺁشکار شود و نیز به این قصد که به رها شدن زن از موقعیت « سکس دوم » ( به قول سیمون دوبوار ) کمک کند. بر این نبودم و نیستم که در جامعه های غرب، زنان ﺁزاد شده اند و حقوق جسته اند. هرچند وضعیت ﺁنها بهتر از زنان در جامعه های دیگر است اما همچنان قربانیان بدترین نوع استبداد، یعنی « دیکتاتوری سکس » ( به قول فوکو ) و نیز استثمار مضاعف هستند. و بر این هستم که تا زمانی که زنان کرامت و ﺁزادی و حقوق خویش را باز نیابند، در جامعه ها، محور رابطه ها قدرت می ماند و زن و مرد و محیط زیست را ویران می کند.
شاد و پیروز باشید.
بهرحال، معنی ای که از ﺁیه کرده اند، غیر از معنی ای است که بهر یک از دو تقدیر دارد. غفلت کرده اند که معنی ای که کرده اند، با خود و با ﺁیه های بسیاری متناقض می شود. با خود متناقض می شود زیرا زدن سبب احساس تحقیر و تسلیم در کتک خورنده می شود. زنده شدن و جستن نشاط جنسی را ببار نمی آورد. زن فعل پذیر باقی می ماند و التذاذ جنسی زن و مرد، هر دو، ناقص می شود. اما اضربوهن بمعنای برانگخیتن میل چنانکه مرده ای زندگی یابد، در زن رغبت و خود انگیختگی پدید می آورد. و نیز، از جمله، با لا اکراه فی الدین و با ﺁیه ای که زن و مرد را برابر می شناسد و با ﺁیه هائی که حقوق انسان را ذاتی حیات انسان، از زن و مرد، می شناسند ( می توانید به حقوق انسان در قرﺁن که به سوئدی ترجمه شده است رجوع کنید) و با آیه ای که در باره رابطه پیامبر با همسران خویش است، تناقض پدید می آورد.
در عوض، ترجمه ای که من در اختیار شما گذاشته ام، نه در خود و نه با هیچیک از ﺁیه های قرﺁن تناقض پیدا می کند. روشن و سر راست است . چرا چنین است؟ زیرا نه متأثر از بیان های قدیم قدرت ( فلسفه ارسطوئی بخصوص ) و نه متأثر از بیان های جدید قدرت ( ایدئولوژیهای دست ساخت غرب ) است. برطبق اصول راهنمای قرﺁن که در ﺁیه هایش بنگری، همه را شفاف و سرراست و خالی از تناقض می یابی.
یادﺁور می شود پس از ﺁنکه معلوم شد نشوز، دست ندادن بهنگام ﺁمیزش جنسی است و ﺁیه معنائی را جست که دارد، بسیار شدند ﺁنها که برداشت خود را تصحیح کردند. حتی ﺁنها که ضرب را زدن ترجمه می کنند ( برعهده روان پزشک است که در باره مازوخیست چه اندازه از خشونت برای برانگیختن میل به ﺁمیزش جنسی را تجویز کند )، می پذیرند که مقصود برانگیختن به ﺁمیزش جنسی است. در حقیقت، چون ﺁیه به شوهر رهنمود می دهد چگونه در زن میل به ﺁمیزش جنسی را بر انگیزد، از او می خواهد اگر زن رغبت کرد، باز ایست.
4 – پیشنهاد بحث را پذیرفتم به این قصد که حقیقت بر دو طرف بحث ﺁشکار شود و نیز به این قصد که به رها شدن زن از موقعیت « سکس دوم » ( به قول سیمون دوبوار ) کمک کند. بر این نبودم و نیستم که در جامعه های غرب، زنان ﺁزاد شده اند و حقوق جسته اند. هرچند وضعیت ﺁنها بهتر از زنان در جامعه های دیگر است اما همچنان قربانیان بدترین نوع استبداد، یعنی « دیکتاتوری سکس » ( به قول فوکو ) و نیز استثمار مضاعف هستند. و بر این هستم که تا زمانی که زنان کرامت و ﺁزادی و حقوق خویش را باز نیابند، در جامعه ها، محور رابطه ها قدرت می ماند و زن و مرد و محیط زیست را ویران می کند.
شاد و پیروز باشید.
-----------------------------------------------------------------
خانم انگرید کارلسون
خانم انگرید کارلسون
سال نو را به شما تبریک می گویم. امیدوارم سلامت خویش را باز یافته اید و شاداب هستید. از خداوند مسئلت می کنم سال نو، سال صلح و رشد در ﺁزادی و برخورداری از حقوق انسان برای همه انسانها باشد.
اما در باره نوشته شما، یاد ﺁور می شوم:
1 – پیشنهاد بحث از شما بود و طرف بحث شما من هستم. معنای نوشته شما اینست که اشکالی در نظر من نمی یابید. اما ترجمه ها از قرﺁن و خوانده های خود را با ﺁن سازگار نمی بینید و به این نتیجه می رسید که ابهام بیش از ﺁنست که بتواند مبنای بحث مفیدی شود. اما
2 – قرﺁن تصریح می کند که روشن و سر راست است. بنا بر قاعده نیز، « بیان ﺁزادی » روشن و « بیان قدرت » مبهم می شود. هرگاه بخواهند بیان ﺁزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه کنند، روشن را مبهم می کنند. با این ﺁیه نیز چنین کرده اند. با این وجود، چنان نیست که شما گمان کرده اید. از قرﺁن، هزار برداشت نمی توان کرد. از ﺁن دو برداشت بیشتر نمی توان کرد: یکی برداشت از قرﺁن بمثابه بیان ﺁزادی و دیگری برداشت از قرﺁن، بمثابه بیان قدرت. بیان ﺁزادی هم روشن و سرراست و هم خالی از تناقض است. بیان قدرت مبهم و پر از تناقض است. اگر به ترجمه ها که از ﺁیه 34 سوره نساء شده اند ، مراجعه کنید هم ﺁنها را مبهم می یابید و هم متناقض. زیرا مبنای کار مترجمان اثبات قدرت و سلطه مرد بر زن بوده است. حال ﺁنکه
3 – طوع در عربی (به فتح ط)، «با رغبت و داوطلبانه کاری را کردن» (بنابر مفردات الفاظ القرآن) معنی می دهد حال اگر ضرب را زدن بمعنای مجبور کردن به اطاعت معنی کنیم، با اطعنکم تناقض پیدا می کند. ﺁنها که اسلام را با فلسفه ارسطوئی ( بیان قدرتی که پیش از اسلام، مسیحت را از خود بیگانه کرد ) تطبیق کرده اند، چون اصل راهنما را ثنویت تک محوری( بیان قدرتی که پیش از اسلام، مسیحت را از خود بیگانه کرد ) تطبیق کرده اند، د، چون اصل راهنما را ثنویت تک محوری
( ضد توحید ) گردانده اند، پس محور فعال و مسلط مرد شده است و محور فعل پذیر زن. ضرب را زدن نه بقصد برانگیختن میل جنسی که به قصد مطیع کردن به جبر معنی کرده اند. و چون دیده اند، با کلمه اطعنکم تناقض پیدا می کند، معنی کلمه اطعنکم را هم اطاعت کردن به کره ( زور ) گردانده اند. بدیهی است، پیش از این کار، نشوز را خیانت به شوهر و یا مطلق نافرمانی معنی کرده اند. حال آنکه فعل «اطعنکم» معنی منظور از فعل «اضربوهن» رامعین می کند که به رغبت آوردن و تحرک بخشیدن است. حتی در باره زنان خشونت طلب (مازوخیست) نیز روش بکار بردنی نه خشونت که رها کردن او از خشونت است.اما در باره نوشته شما، یاد ﺁور می شوم:
1 – پیشنهاد بحث از شما بود و طرف بحث شما من هستم. معنای نوشته شما اینست که اشکالی در نظر من نمی یابید. اما ترجمه ها از قرﺁن و خوانده های خود را با ﺁن سازگار نمی بینید و به این نتیجه می رسید که ابهام بیش از ﺁنست که بتواند مبنای بحث مفیدی شود. اما
2 – قرﺁن تصریح می کند که روشن و سر راست است. بنا بر قاعده نیز، « بیان ﺁزادی » روشن و « بیان قدرت » مبهم می شود. هرگاه بخواهند بیان ﺁزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه کنند، روشن را مبهم می کنند. با این ﺁیه نیز چنین کرده اند. با این وجود، چنان نیست که شما گمان کرده اید. از قرﺁن، هزار برداشت نمی توان کرد. از ﺁن دو برداشت بیشتر نمی توان کرد: یکی برداشت از قرﺁن بمثابه بیان ﺁزادی و دیگری برداشت از قرﺁن، بمثابه بیان قدرت. بیان ﺁزادی هم روشن و سرراست و هم خالی از تناقض است. بیان قدرت مبهم و پر از تناقض است. اگر به ترجمه ها که از ﺁیه 34 سوره نساء شده اند ، مراجعه کنید هم ﺁنها را مبهم می یابید و هم متناقض. زیرا مبنای کار مترجمان اثبات قدرت و سلطه مرد بر زن بوده است. حال ﺁنکه
3 – طوع در عربی (به فتح ط)، «با رغبت و داوطلبانه کاری را کردن» (بنابر مفردات الفاظ القرآن) معنی می دهد حال اگر ضرب را زدن بمعنای مجبور کردن به اطاعت معنی کنیم، با اطعنکم تناقض پیدا می کند. ﺁنها که اسلام را با فلسفه ارسطوئی ( بیان قدرتی که پیش از اسلام، مسیحت را از خود بیگانه کرد ) تطبیق کرده اند، چون اصل راهنما را ثنویت تک محوری( بیان قدرتی که پیش از اسلام، مسیحت را از خود بیگانه کرد ) تطبیق کرده اند، د، چون اصل راهنما را ثنویت تک محوری
بهرحال، معنی ای که از ﺁیه کرده اند، غیر از معنی ای است که بهر یک از دو تقدیر دارد. غفلت کرده اند که معنی ای که کرده اند، با خود و با ﺁیه های بسیاری متناقض می شود. با خود متناقض می شود زیرا زدن سبب احساس تحقیر و تسلیم در کتک خورنده می شود. زنده شدن و جستن نشاط جنسی را ببار نمی آورد. زن فعل پذیر باقی می ماند و التذاذ جنسی زن و مرد، هر دو، ناقص می شود. اما اضربوهن بمعنای برانگخیتن میل چنانکه مرده ای زندگی یابد، در زن رغبت و خود انگیختگی پدید می آورد. و نیز، از جمله، با لا اکراه فی الدین و با ﺁیه ای که زن و مرد را برابر می شناسد و با ﺁیه هائی که حقوق انسان را ذاتی حیات انسان، از زن و مرد، می شناسند ( می توانید به حقوق انسان در قرﺁن که به سوئدی ترجمه شده است رجوع کنید) و با آیه ای که در باره رابطه پیامبر با همسران خویش است، تناقض پدید می آورد.
در عوض، ترجمه ای که من در اختیار شما گذاشته ام، نه در خود و نه با هیچیک از ﺁیه های قرﺁن تناقض پیدا می کند. روشن و سر راست است . چرا چنین است؟ زیرا نه متأثر از بیان های قدیم قدرت ( فلسفه رسطوئی بخصوص ) و نه متأثر از بیان های جدید قدرت ( ایدئولوژیهای دست ساخت غرب ) است. برطبق اصول راهنمای قرﺁن که در ﺁیه هایش بنگری، همه را شفاف و سرراست و خالی از تناقض می یابی.
یادﺁور می شود پس از ﺁنکه معلوم شد نشوز، دست ندادن بهنگام ﺁمیزش جنسی است و ﺁیه معنائی را جست که دارد، بسیار شدند ﺁنها که برداشت خود را تصحیح کردند. حتی ﺁنها که ضرب را زدن ترجمه می کنند ( برعهده روان پزشک است که در باره مازوخیست چه اندازه از خشونت برای برانگیختن میل به ﺁمیزش جنسی را تجویز کند )، می پذیرند که مقصود برانگیختن به ﺁمیزش جنسی است. در حقیقت، چون ﺁیه به شوهر رهنمود می دهد چگونه در زن میل به ﺁمیزش جنسی را بر انگیزد، از او می خواهد اگر زن رغبت کرد، باز ایست.
4 – پیشنهاد بحث را پذیرفتم به این قصد که حقیقت بر دو طرف بحث ﺁشکار شود و نیز به این قصد که به رها شدن زن از موقعیت « سکس دوم » ( به قول سیمون دوبوار ) کمک کند. بر این نبودم و نیستم که در جامعه های غرب، زنان ﺁزاد شده اند و حقوق جسته اند. هرچند وضعیت ﺁنها بهتر از زنان در جامعه های دیگر است اما همچنان قربانیان بدترین نوع استبداد، یعنی « دیکتاتوری سکس » ( به قول فوکو ) و نیز استثمار مضاعف هستند. و بر این هستم که تا زمانی که زنان کرامت و ﺁزادی و حقوق خویش را باز نیابند، در جامعه ها، محور رابطه ها قدرت می ماند و زن و مرد و محیط زیست را ویران می کند.
شاد و پیروز باشید.
------------------------------------------------------
خانم مینو و آقای مجید محقق محمدی گرامی
با سلام
بحث با خانمهای سوئدی ( این طور که به یاد دارم بیشتر از یک تن بودند ) تا نامه خانم انگرید کارلسون و پاسخ این جانب به آن ادامه یافت. از آغاز، قرار بر این شد که مسئله و راه حلی که قرآن پیشنهاد می کند، بی توجه به راه حلهای دیگر – اگر وجود داشته باشند - شناخته و نقد شود. روش صحیح بود. زیرا تا مسئله و راه حل آن شناخته نشود، نه نقد آن میسر است و نه قابل مقایسه واقعی، و نه حتی صوری، با راه حلهای دیگر می شود. بنا بر این بود که از تطبیق راه حل با راه حل غربی مسئله – تکرار می کنم اگر وجود داشته باشد - خود داری شود. توضیح این که نه دو عقل توجیه گر که دو عقل آزاد بحث آزادی را به نتیجه برسانند. در عمل، طرف بحث، صاحب عقل توجیه گر از کار در آمد و کوشش این جانب برای این که او را از بند « الگوی سوئدی » آزاد کنم، بی نتیجه شد. عقل توجیه گر بود زیرا مدام، راه حل قرآن را با « الگوی سوئدی» که در سر داشت، مقایسه می کرد. با آنکه درک او از « مغازله » هم نوعی رابطه قوا است، بر آن بود که از این جانب یکی از دو اعتراف را بگیرد:1 - راه حل قرآن نادرست است و باید آن را با راه حل سوئدی جانشین کرد. 2 – هرگاه بنا بر « تفسیر » دیگری از آیه باشد، باید به ترتیبی بعمل آید که با « الگوی سوئدی » انطباق بجوید. کار این عقل نمی توانست به بن بست نکشد.
در حقیقت، در « الگوی سوئدی » نه چنین مسئله ای وجود دارد و نه بطریق اولی راه حلی برای آن. پاسخ خانم انگرید کارلسون معلوم می کند که نه مسئله و نه راه حل آن، در الگوی سوئدی وجود دارند. هرگاه عقل او توجیه گری را رها می کرد، دست کم، در مسئله ای چنین مهم و راه حل آن، تأمل می کرد و بر آن می شد تجربه اش کند.
راستی اینست که اصل راهنمای عقل توجیه گر ثنویت است. بنا بر این، آمیزش جنسی میان زن و شوهر را نیز یک رابطه قوا می فهمد. از دید چنین عقلی، چنین رابطه ای بی اشکال است. غافل از این که وقتی در رختخواب نیز رابطه، رابطه قوا شد، استفاده از « ممنوعیت های جنسی » ناگزیر می شود و عامل احساس حرمان جنسی می گردد. افزون بر این، در جامعه هائی که در آنها، میان زن و شوهر حتی در رختخواب نیز رابطه قوا برقرار باشد، در آنها، این رابطه انسان ها را آلت فعل قدرت می کند و آزادی آنها را از آنها می ستاند. آسیب ها و نابسامانیهای اجتماعی برهم افزوده می شوند و میزان ویرانگری بر میزان سازندگی پیشی می گیرد. عقلها توجیه گر می شوند و در بن بست، زندگی در ویرانگری را « طبیعی » می انگارند و به توجیه آن می پردازند.
این واقعیت که طرف بحث، موافقت نوک زبانی با توضیح این جانب بعمل آورد اما از بحث باز ایستاد نیز بن بستی را گزارش می کند که عقل توجیه گر بدان می رسد و در آن می ماند. وگرنه، مسئله به او توضیح داده شد و فهم آن بسیار آسان بود و هست: هم بستری محل رابطه قوا نیست. آمیزش جنسی دو همسر می باید از همه منع ها و ممنوعیت های جنسی آزاد باشد. این آزادی به دو همسر امکان می دهد در قلمروهای دیگر زندگی زناشوئی، رابطه قوا را با عشق بمعنای آزادی از محدود کننده ها، جانشین کنند. اما اگر بنا بر تربیت و یا بر اثر ابتلا ( برای مثال به مازوخیسم )، آزادی آمیزش میسر نشد، دو فعل آیه « اضربوهن » و « اطعنکم » راه حل دقیق را در اختیار می گذارند: از معانی که « ضرب » در قرآن دارد، یکی نیز براگیختن است. این معنی با « اطعنکم » سازگار است. زیرا اطعن رغبت آزادانه ( طوع ) معنی می دهد. حال آنکه اگر ضرب زور درکار آوردن معنی می داد، فعلی می باید بکار می رفت که اطاعت به جبر و کره معنی دهد. بدین قرار، حتی وقتی همسر به مازوخیسم مبتلا است و بدون بکار بردن خشونت لذت جنسی نمی برد، بر شوهر است که بر انگیختن رقبت در همسر را روش کند.
اما نه مسئله و نه راه حل آن نمی تواند موضوع قانون سوئد و یا هر کشور غربی دیگر بگردد. زیرا علاوه بر عادی انگاری روابط قوا، چنین مسئله و راه حل آن نمی تواند پای دولت را بمیان آورد. مگر اینکه بنا بر این تأکید شود که همبستری رابطه قوا نیست. مسئله و راه حل آن موضوع رهنمود دین بمثابه بیان آزادی است. مسیحیت نتوانسته است به این مسئله و راه حل آن بپردازد. زیرا انداختن بار « گناه اولیه » بر دوش زن و تحقیر رابطه جنسی حتی میان زن و شوهر و بسا ترویج ممنوعیت ها و منع های جنسی، از حل این مسئله مهم ناتوانش ساخته است.
این بحث تجربه ای آموزنده شد برای ما. زیرا روشن گشت که هرگاه خود را از منطق صوری رها کنیم و از قیاس صوری آنچه خود داریم با آنچه در غرب متداول است باز ایستیم، می توانیم راه حل های آزاد کننده به تمامی انسانها پیشنهاد کنیم. امیدوارم طرف بحث به این صرافت بیفتد که زندگی در روابط قوا زندگی آزاد نیست و زندگی در خشونت است. بیان آزادی می باید روشهائی را در اختیار انسان بگذارد که او را از روابط قوا می رهند. کاهنده ترین روابط قوا که زاینده روابط قوا در همه بعدهای زندگی انسانها است، رابطه قوا در بستر است. هدایت هرکس با خود او است. پس بر طرف بحث است که راه خود را برگزیند.
شاد و پیروز باشید.
21 فروردین 1387 برابر 9 آوریل 2008
--------------------------------------------------------------------------------------------
خانم انگرید کارلسون گرامی
با سلام
خانم مینو و آقای مجید محمدی محقق مرا از گفتگوی خود با شما آگاه کردند. ضرور دیدم، یکبار دیگر، چند نکته را یادآور شوم:
1 – قرآن تصریح می کند که، در آن، (میان آیه ها) اختلاف نیست چه رسد به تناقض. بنا بر این، هر آیه دارای آن معنی باید باشد که میان آن آیه و آیه های دیگر، تناقض به جای خود، حتی اختلاف نیز بوجود نیاورد. ترجمه ها از قرآن که شما به زبان سوئدی یا غیر سوئدی در اختیار دارید، ترجمه های صحیح نیستند. زیرا آیه مورد بحث را در تناقض قرار می دهند با آیه های دیگر. برای مثال، میان این آیه با آیه ای که تصریح می کند «در دین اکراه نیست» و آیه ای که انسانها را از زن و مرد برابر می شمارد و آیه ها که حقوق انسان را به انسانها خاطر نشان می کنند، تناقض ایجاد می کند. پس ترجمه ای صحیح است که این تناقض را بوجود نیاورد و با کرامت و منزلت و حقوق زن خوانائی داشته باشد.
2 – قرار شما بحث با این جانب بود نه با دیگران. هدف بحث نیز رسیدن به حقیقت بود. بدیهی است شما نظر خویش را برحق می دانید. این جانب نیز بر این باورم که در جستجوی بیان آزادی هستم و روشی که برای شما تشریح کرده ام، موافق بیان آزادی است. بحث وقتی آزاد است که طرفین بحث خود را زندانی باور خویش نسازند و از راه نقد دو نظر، به حقی برسند که بسا هم دو طرف بر سر آن موافق شوند و هم بکار انسانهائی بیاید که خواهان برخورداری انسان از کرامت و حقوق خویش هستند.
3 - در جهان ما، انسان دارد در برابر قدرت – که فرآورده رابطه های انسانها با یکدیگر است – تنها و ناتوان می شود. پیشگیری از مرگ محیط زیست و شئی شدن انسان، بدان نیاز دارد که انسانها بتوانند مانع ها را بردارند، عقلهای خویشتن را آزاد کنند. عقلهای آزادشان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به یمن جریان آزاد اندیشه ها، انسان ها بیان آزادی را بازیابند و راهنمای خویش سازند.
رویه این جانب اینست که وقتی وارد بحثی می شوم، تا به نتیجه رساندنش، از آن خارج نمی شوم مگر این که طرف بحث از ادامه دادن بدان منصرف شود. سه نکته را یادآورشدم برای این که از فایده بحث مطمئن شوید. تردید نکنید که بحث انجام گرفته، به هدف بسیار نزدیک است. بنا براین، هرگاه بخواهید به بحث ادامه دهید و یا پرسشی - یا پرسشهائی – داشته باشید، این جانب آماده ام.
شادیها و کامیابی های شما روز افزون.
ابوالحسن بنی صدر
16 ژوئیه 2008 برابر 26 تیر 1387
-
منبع: سر مقاله نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 773 تاریخ انتشار 22 فروردین 1390 برابر با 11 آوریل 2011
http://www.banisadr.com.fr/Articles/html/ass773.html
-----------------------------------------------------------------------
Ingrid Karlsson to ..., me, minoo, Bo
show details Dec 13 (2 days ago) Reply
Hi Sia, Majid, Minoo and Bo,
and Your Excellence Bani Sadr,
I write this in English so that it can also be understood by Your Excellence Bani Sadr,
First I want to send my Christmas and New Years Greetings to You All,
I have not been in contact during the autumn,
I was injured in my foot in the middle of the summer and after that I was silent and thinking.
This was mainly because I after many letters especially in discussion with you, Sia, was given the impression that my tries to read the suras about women in the Koran were in vain. Sia, you finally told me that I was not reading the right translation. When I asked what translation I should read, even when I asked only for the translation of only 4:34 to either Swedish or English according to your special understanding, I was not given any text to read. Is there any? I recently read one translation in English where the Swedish word "aga" was translated "beat" in English, so I still have had no other views than that it is actually a physical punishment that is described.
So I decided it was not much I could do more right now in this matter. If you cannot decide on which translation to offer me, I am given no possibility to judge for myself what could be right or wrong in relation to the UN human rights declaration. I am still waiting to hear how these verses, according to you, should be interpreted. Only, I have tried to find out the different views from different islam sides for instance through wikipedia (seehttp://en.wikipedia.org/wiki/An-Nisa%2C_34#Scriptural_text ). I have also read a few books by islamic women, for instance the book by the Iranian winner of the Nobel Peace Prize (was 2003?) Shirin Ebadi "Iran Awakening". This has increased my understanding, but then I have also so many other things to do which catch my time so I cannot continue to discuss something which is so unclear to me. And the many harsh life stories of islamic women to be read on internet give me troubles with believing in the more liberal islam. Where is it? And Why do I so seldom here and read Swedish islamic persons articulate and defend womens human rights within islam in public? Are you closed out from Swedish Newspapers or are the newspapers not receiving such articles for publishing?
Mr Bani Sadr impressed on me when saying in his lecture here in Uppsala that all people should go back to the original text for a real understanding of what the Koran says. I also wanted to do that but I could not. I am not interested in theology and a thousand and one different interpretations and values of words. God should be clear in what he means. I hope you understand my situation. I have a true will to understand religion but for the time being I let these philosophical reasoning stay in the air. It does not mean anything to me when I have no text to relate to. I am very occupied, instead, of the practical implementation of shaping a more just and fair global development.
Again, hope you have a very good christmas. I will go on christmas vacation early this year since my mother have got very ill and I want to spend extra long time with her.
Please forward this letter to His Excellence Bani Sadr.
Yours Sincerely,
Ingrid Karlsso
با سلام
بحث با خانمهای سوئدی ( این طور که به یاد دارم بیشتر از یک تن بودند ) تا نامه خانم انگرید کارلسون و پاسخ این جانب به آن ادامه یافت. از آغاز، قرار بر این شد که مسئله و راه حلی که قرآن پیشنهاد می کند، بی توجه به راه حلهای دیگر – اگر وجود داشته باشند - شناخته و نقد شود. روش صحیح بود. زیرا تا مسئله و راه حل آن شناخته نشود، نه نقد آن میسر است و نه قابل مقایسه واقعی، و نه حتی صوری، با راه حلهای دیگر می شود. بنا بر این بود که از تطبیق راه حل با راه حل غربی مسئله – تکرار می کنم اگر وجود داشته باشد - خود داری شود. توضیح این که نه دو عقل توجیه گر که دو عقل آزاد بحث آزادی را به نتیجه برسانند. در عمل، طرف بحث، صاحب عقل توجیه گر از کار در آمد و کوشش این جانب برای این که او را از بند « الگوی سوئدی » آزاد کنم، بی نتیجه شد. عقل توجیه گر بود زیرا مدام، راه حل قرآن را با « الگوی سوئدی» که در سر داشت، مقایسه می کرد. با آنکه درک او از « مغازله » هم نوعی رابطه قوا است، بر آن بود که از این جانب یکی از دو اعتراف را بگیرد:1 - راه حل قرآن نادرست است و باید آن را با راه حل سوئدی جانشین کرد. 2 – هرگاه بنا بر « تفسیر » دیگری از آیه باشد، باید به ترتیبی بعمل آید که با « الگوی سوئدی » انطباق بجوید. کار این عقل نمی توانست به بن بست نکشد.
در حقیقت، در « الگوی سوئدی » نه چنین مسئله ای وجود دارد و نه بطریق اولی راه حلی برای آن. پاسخ خانم انگرید کارلسون معلوم می کند که نه مسئله و نه راه حل آن، در الگوی سوئدی وجود دارند. هرگاه عقل او توجیه گری را رها می کرد، دست کم، در مسئله ای چنین مهم و راه حل آن، تأمل می کرد و بر آن می شد تجربه اش کند.
راستی اینست که اصل راهنمای عقل توجیه گر ثنویت است. بنا بر این، آمیزش جنسی میان زن و شوهر را نیز یک رابطه قوا می فهمد. از دید چنین عقلی، چنین رابطه ای بی اشکال است. غافل از این که وقتی در رختخواب نیز رابطه، رابطه قوا شد، استفاده از « ممنوعیت های جنسی » ناگزیر می شود و عامل احساس حرمان جنسی می گردد. افزون بر این، در جامعه هائی که در آنها، میان زن و شوهر حتی در رختخواب نیز رابطه قوا برقرار باشد، در آنها، این رابطه انسان ها را آلت فعل قدرت می کند و آزادی آنها را از آنها می ستاند. آسیب ها و نابسامانیهای اجتماعی برهم افزوده می شوند و میزان ویرانگری بر میزان سازندگی پیشی می گیرد. عقلها توجیه گر می شوند و در بن بست، زندگی در ویرانگری را « طبیعی » می انگارند و به توجیه آن می پردازند.
این واقعیت که طرف بحث، موافقت نوک زبانی با توضیح این جانب بعمل آورد اما از بحث باز ایستاد نیز بن بستی را گزارش می کند که عقل توجیه گر بدان می رسد و در آن می ماند. وگرنه، مسئله به او توضیح داده شد و فهم آن بسیار آسان بود و هست: هم بستری محل رابطه قوا نیست. آمیزش جنسی دو همسر می باید از همه منع ها و ممنوعیت های جنسی آزاد باشد. این آزادی به دو همسر امکان می دهد در قلمروهای دیگر زندگی زناشوئی، رابطه قوا را با عشق بمعنای آزادی از محدود کننده ها، جانشین کنند. اما اگر بنا بر تربیت و یا بر اثر ابتلا ( برای مثال به مازوخیسم )، آزادی آمیزش میسر نشد، دو فعل آیه « اضربوهن » و « اطعنکم » راه حل دقیق را در اختیار می گذارند: از معانی که « ضرب » در قرآن دارد، یکی نیز براگیختن است. این معنی با « اطعنکم » سازگار است. زیرا اطعن رغبت آزادانه ( طوع ) معنی می دهد. حال آنکه اگر ضرب زور درکار آوردن معنی می داد، فعلی می باید بکار می رفت که اطاعت به جبر و کره معنی دهد. بدین قرار، حتی وقتی همسر به مازوخیسم مبتلا است و بدون بکار بردن خشونت لذت جنسی نمی برد، بر شوهر است که بر انگیختن رقبت در همسر را روش کند.
اما نه مسئله و نه راه حل آن نمی تواند موضوع قانون سوئد و یا هر کشور غربی دیگر بگردد. زیرا علاوه بر عادی انگاری روابط قوا، چنین مسئله و راه حل آن نمی تواند پای دولت را بمیان آورد. مگر اینکه بنا بر این تأکید شود که همبستری رابطه قوا نیست. مسئله و راه حل آن موضوع رهنمود دین بمثابه بیان آزادی است. مسیحیت نتوانسته است به این مسئله و راه حل آن بپردازد. زیرا انداختن بار « گناه اولیه » بر دوش زن و تحقیر رابطه جنسی حتی میان زن و شوهر و بسا ترویج ممنوعیت ها و منع های جنسی، از حل این مسئله مهم ناتوانش ساخته است.
این بحث تجربه ای آموزنده شد برای ما. زیرا روشن گشت که هرگاه خود را از منطق صوری رها کنیم و از قیاس صوری آنچه خود داریم با آنچه در غرب متداول است باز ایستیم، می توانیم راه حل های آزاد کننده به تمامی انسانها پیشنهاد کنیم. امیدوارم طرف بحث به این صرافت بیفتد که زندگی در روابط قوا زندگی آزاد نیست و زندگی در خشونت است. بیان آزادی می باید روشهائی را در اختیار انسان بگذارد که او را از روابط قوا می رهند. کاهنده ترین روابط قوا که زاینده روابط قوا در همه بعدهای زندگی انسانها است، رابطه قوا در بستر است. هدایت هرکس با خود او است. پس بر طرف بحث است که راه خود را برگزیند.
شاد و پیروز باشید.
21 فروردین 1387 برابر 9 آوریل 2008
--------------------------------------------------------------------------------------------
خانم انگرید کارلسون گرامی
با سلام
خانم مینو و آقای مجید محمدی محقق مرا از گفتگوی خود با شما آگاه کردند. ضرور دیدم، یکبار دیگر، چند نکته را یادآور شوم:
1 – قرآن تصریح می کند که، در آن، (میان آیه ها) اختلاف نیست چه رسد به تناقض. بنا بر این، هر آیه دارای آن معنی باید باشد که میان آن آیه و آیه های دیگر، تناقض به جای خود، حتی اختلاف نیز بوجود نیاورد. ترجمه ها از قرآن که شما به زبان سوئدی یا غیر سوئدی در اختیار دارید، ترجمه های صحیح نیستند. زیرا آیه مورد بحث را در تناقض قرار می دهند با آیه های دیگر. برای مثال، میان این آیه با آیه ای که تصریح می کند «در دین اکراه نیست» و آیه ای که انسانها را از زن و مرد برابر می شمارد و آیه ها که حقوق انسان را به انسانها خاطر نشان می کنند، تناقض ایجاد می کند. پس ترجمه ای صحیح است که این تناقض را بوجود نیاورد و با کرامت و منزلت و حقوق زن خوانائی داشته باشد.
2 – قرار شما بحث با این جانب بود نه با دیگران. هدف بحث نیز رسیدن به حقیقت بود. بدیهی است شما نظر خویش را برحق می دانید. این جانب نیز بر این باورم که در جستجوی بیان آزادی هستم و روشی که برای شما تشریح کرده ام، موافق بیان آزادی است. بحث وقتی آزاد است که طرفین بحث خود را زندانی باور خویش نسازند و از راه نقد دو نظر، به حقی برسند که بسا هم دو طرف بر سر آن موافق شوند و هم بکار انسانهائی بیاید که خواهان برخورداری انسان از کرامت و حقوق خویش هستند.
3 - در جهان ما، انسان دارد در برابر قدرت – که فرآورده رابطه های انسانها با یکدیگر است – تنها و ناتوان می شود. پیشگیری از مرگ محیط زیست و شئی شدن انسان، بدان نیاز دارد که انسانها بتوانند مانع ها را بردارند، عقلهای خویشتن را آزاد کنند. عقلهای آزادشان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به یمن جریان آزاد اندیشه ها، انسان ها بیان آزادی را بازیابند و راهنمای خویش سازند.
رویه این جانب اینست که وقتی وارد بحثی می شوم، تا به نتیجه رساندنش، از آن خارج نمی شوم مگر این که طرف بحث از ادامه دادن بدان منصرف شود. سه نکته را یادآورشدم برای این که از فایده بحث مطمئن شوید. تردید نکنید که بحث انجام گرفته، به هدف بسیار نزدیک است. بنا براین، هرگاه بخواهید به بحث ادامه دهید و یا پرسشی - یا پرسشهائی – داشته باشید، این جانب آماده ام.
شادیها و کامیابی های شما روز افزون.
ابوالحسن بنی صدر
16 ژوئیه 2008 برابر 26 تیر 1387
-
منبع: سر مقاله نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 773 تاریخ انتشار 22 فروردین 1390 برابر با 11 آوریل 2011
http://www.banisadr.com.fr/Articles/html/ass773.html
-----------------------------------------------------------------------
Ingrid Karlsson to ..., me, minoo, Bo
show details Dec 13 (2 days ago) Reply
Hi Sia, Majid, Minoo and Bo,
and Your Excellence Bani Sadr,
I write this in English so that it can also be understood by Your Excellence Bani Sadr,
First I want to send my Christmas and New Years Greetings to You All,
I have not been in contact during the autumn,
I was injured in my foot in the middle of the summer and after that I was silent and thinking.
This was mainly because I after many letters especially in discussion with you, Sia, was given the impression that my tries to read the suras about women in the Koran were in vain. Sia, you finally told me that I was not reading the right translation. When I asked what translation I should read, even when I asked only for the translation of only 4:34 to either Swedish or English according to your special understanding, I was not given any text to read. Is there any? I recently read one translation in English where the Swedish word "aga" was translated "beat" in English, so I still have had no other views than that it is actually a physical punishment that is described.
So I decided it was not much I could do more right now in this matter. If you cannot decide on which translation to offer me, I am given no possibility to judge for myself what could be right or wrong in relation to the UN human rights declaration. I am still waiting to hear how these verses, according to you, should be interpreted. Only, I have tried to find out the different views from different islam sides for instance through wikipedia (seehttp://en.wikipedia.org/wiki/An-Nisa%2C_34#Scriptural_text ). I have also read a few books by islamic women, for instance the book by the Iranian winner of the Nobel Peace Prize (was 2003?) Shirin Ebadi "Iran Awakening". This has increased my understanding, but then I have also so many other things to do which catch my time so I cannot continue to discuss something which is so unclear to me. And the many harsh life stories of islamic women to be read on internet give me troubles with believing in the more liberal islam. Where is it? And Why do I so seldom here and read Swedish islamic persons articulate and defend womens human rights within islam in public? Are you closed out from Swedish Newspapers or are the newspapers not receiving such articles for publishing?
Mr Bani Sadr impressed on me when saying in his lecture here in Uppsala that all people should go back to the original text for a real understanding of what the Koran says. I also wanted to do that but I could not. I am not interested in theology and a thousand and one different interpretations and values of words. God should be clear in what he means. I hope you understand my situation. I have a true will to understand religion but for the time being I let these philosophical reasoning stay in the air. It does not mean anything to me when I have no text to relate to. I am very occupied, instead, of the practical implementation of shaping a more just and fair global development.
Again, hope you have a very good christmas. I will go on christmas vacation early this year since my mother have got very ill and I want to spend extra long time with her.
Please forward this letter to His Excellence Bani Sadr.
Yours Sincerely,
Ingrid Karlsso



