‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ شهریور ۱۷, جمعه

جایزه نوبل

صادق زیبا کلام برای سفیر سوئد نامه نوشته و از او خواسته که علی مطهری را نامزد جایزه صلح نوبل کنند !
جایزه صلح نوبل هیچ ارتباطی به سفیر و دولت سوئد ندارد و مربوط به دولت نروژ است و کمیته صلح نوبل افراد را بر طبق معیارهای خاصی نامزد این جایزه میکند *آقای زیبا کلام بازم طبق معمول گاف کردی ، برادر !
بازم برای چندمین بار دست به یکی از آن ایده های عجیب غریبت زدی . حقیقتا چنین ایده هایی فقط از ذهن مشعشع سرکار عالی تراوش میکند . آخه مرد مومن ، مطهری !؟ مطهری و جایزه صلح نوبل ؟ همین تازگی بود که ایشان با دوربین دور خیابان های تهران راه افتاده و با نگاه تیزبین و البته درویش خود دختران بد حجاب ساپورت پوش را شکار میکرد و درخواست برخورد قاطع با آنها را داد . میدانید چنین چیزی از نگاه کمیته صلح نوبل چه معنایی دارد ؟
شما را به خدا نکنید این کار را . نکنید . به خدا این حرکات نا پخته از شما که نام استاد دانشگاه را یدک میکشید خیلی قبیح است .
آقای زیبا کلام گرامی ، شما باید بهتر از من بدانید که جناب مطهری با زندان و زندانی و فتنه و هیچ مشکلی ندارد که اگر چنین بود یک بار هم از این همه بچه های نازنیتی که از 88 تا به امروز در زندان هستند نام میبرد و خواستار آزادی همه زندانیان میشد . آیا در این کشور غیر از موسوی و رهنورد و کروبی زندانی دیگری نیست ؟ از نظر مطهری ها غیر از این سه نفر  ما بقی زندانی ها همه فتنه هستند و  البته چه بهتر که در زندان باقی بمانند . با تفتیش عقاید و سرکشی کردن در امور خصوصی مردم و نبود آزادی نیز مشکلی ندارد تا به هنگامی که آزادی خودش سلب نشود . فقط وقتی فریاد وا مصیبتا سر میدهد و از نبود آزادی گلایه میکند که در دفتر کار خودش شنودی پیدا میکند . بازم بگم  چگونه آیین های باستانی ایران چون چهار شنبه سوری و نظایرش را مورد اهانت قرار میدهد یا به وقت دیگر موکول کنم ؟.
    #جایزه_صلح_نوبل  
#زیباکلام  
Photo

۱۳۹۶ فروردین ۲۵, جمعه

فردای پس از انتخابات

سیاست از همان جایی آغاز می‌شود که تغییر به منطق صندوق فروکاسته می‌شود. سیاست در فردای پس از انتخابات است که آغاز می‌شود یعنی جایی که هوادارن صندوق دود می‌شوند و به هوا می‌روند؛ اینهمه شعار تغییر و رای دادن برای مخالفت با نردبان جیم و حمایت از امید است که در فردای انتخابات نه اثری از آن می‌ماند و نه ردی از هوادارانش. در فردای پس از انتخابات است که صحنه را ترک می‌کنند تا دو یا چهارسال دیگر با پیام‌های زیرکانه خود دوباره سیاست را به تعلیق درآورند. پس اگر معنای انتخابات در فرم ایرانی خود به معنای تعلیق امر سیاسی باشد امروز فردای پس از انتخابات است و ما دقیقا از همین امروز دوباره باید سیاست را شروع ‌کنیم.
اما چگونه می‌شود با چنین وضعیتی مقابله کرد؟ یعنی آن جایی که سوژه ترک می‌خورد و دچار شکاف با وضعیت می‌شود با منطق صندوق به عنوان چیزی که قرار است به تغییر از بالا منجر شود تن ندهد؟
اگر سوال بالا را به عنوان نقطه‌ی آغاز کردار خود در نظر بگیریم آن زمان تکلیف‌مان هم با وضعیت و هم بدیل‌هایش مشخص می‌شود. در واقع ما چیزی داریم به نام وضعیت که این وضعیت توسط بدیل‌هایی سیال می‌شود و با سیال شدن خیالی وضعیت است که سوژه‌ای که از وضعیت بریده است پر می‌شود و نگاهش دوباره به منطق امید یا به عبارتی: تغییر توسط برگ رای، نخبگان و در کل منطق چشمداشت به بالا قوام می‌گیرد و سوژه در این شرایط دوباره با وضعیت آشتی می‌کند.
باید گفت سوژه‌ی ترک خورده را همین بدیل‌ها هستند که دوباره با وضعیت گره می‌دهند. بدیل‌هایی که به شکلی خیالی دال را سیال می‌کنند. تا همین دو هفته‌ی پیش برای بخش بزرگی از منتقدان، انتخابات با دوگانه‌ی بد و بدتر صورت‌بندی می‌شد و از طریق همین حربه بود که دعوت به مشارکت می‌شد اما حالا توسط فرم‌های دیگری قرار است پر بشود: «در ایران اما تفاوت روحانی و رئیسی قالیباف و.....سایر آقایان تفاوت بد و بدتر نیست، تفاوت صفر است و صفری که جلوی یک، یعنی ما، می‌گذاریم. تفاوت این دو جایگاهی است که ما با عاملیت سیاسی به شدت خلاقانه خود در این چند هفته به آنها و به کل این وضعیت تحمیل کرده ایم.» تزریق توهم عاملیت برای سوژه‌ای که از منطق "بد و بدتر" بریده حالا توسط خلق گفتارهایی دیگر که قرار است او را با صندوق آشتی دهند پر می‌شود.
در چنین شرایطی باید دو کار را توامان انجام دهیم اولا بدانیم که دو دشمن داریم: یکی وضعیت و دیگری بدیل وضعیت؛ وضعیت که سازوکار موجود است و بدیل وضعیت همان گفتاری است که ظاهرا وضعیت را سیال می‌کند اما به تدوام وضعیت و آشتی دادن سوژه با وضعیت منجر می‌شود. دشمن دوم بسیار مهمتر از دشمن اول است. یعنی باید جنگ را با "بدیل وضعیت" آغاز نمود. جایی که از اصلاح‌طلبان آغاز می‌شود و با قوچانی و بی‌بی‌سی تداوم می‌یابد و با سوژه‌های چپی مانند علیزاده‌ی متاخر و محمدمهدی اردبیلی و الخ گره می‌خورد.
اما جنگ با بدیل وضعیت را وقتی آغاز کردیم باید به فکر فرم‌های ایجابی باشیم ما اگر نتوانیم منطق تغییر را به صورت انضمامی و خلق فضاهای جدید توضیح بدهیم هم مغلوب وضعیت می‌شویم هم منکوب بدیل وضعیت. ما باید از خطوط گریز، فضاهای جدید تغییر و کشف درزهای جدید بگوییم، اگر که نه فقط یک تماشاچی باقی خواهیم ماند. یک تماشاچی مغموم که باید شاهد بازی همدستی وضعیت با بدیل خیالی وضعیت باشد
رضا رادمنش

۱۳۹۵ اسفند ۳۰, دوشنبه

جهان اسلام بیشتر کشتار کرده یا ........

هزار تا عیب داریم، ولی هزار تا هم خوبی داریم. اصلا درست نیست که بعضی از مردم ما فکر می کنند که مسلمانها تنها موجوداتی هستند که آدم می کشند و چادر سر زنها می کنند و سنگسار می کنند. فهرست ده نفر بزرگی که قتل عام های عظیم را در یکی دو قرن گذشته انجام دادند، نشان می دهد که اغلب قتل عام ها در جهان توسط افرادی صورت گرفته که در حوزه های بیرون از دین اسلام و جهان اسلام زندگی می کردند. مائوی کمونیست( ۴۹ میلیون نفر)، استالین کمونیست( ۲۳ میلیون نفر)، هیتلر آلمانی نژادپرست( ۱۷ میلیون نفر)، لئوپولد دوم اروپایی استعمارگر بلژیک( ۲ تا ۱۵ میلیون نفر)، هیدکی تویوی ژاپنی( ۵ میلیون نفر)، اسماعیل انورپاشای مسلمان رهبر ترک های جوان( دو نیم میلیون نفر)، پل پت کمونیست در کامبوج( ۱.۷ میلیون نفر)، کیم ایل سونگ در کره شمالی( ۱.۶ میلیون نفر)، هایله ماریام دیکتاتور اتیوپی( یک و نیم میلیون نفر)، یاکوبوگوون ( بیش از یک میلیون نفر) را کشتند. تقریبا همه کشتارهای بزرگ در جهان توسط افرادی که حاصل تفکر اروپایی بودند اعم از کمونیست ها یا فاشیست ها یا استعمارگران صورت گرفته. در دنیای اسلام تنها انورپاشا قتل عام بزرگ کرد که او هم از قضا برای پاک سازی نژادی غیرترک ها این قتل عام ها را انجام داد. حالا این که در پنجاه سال گذشته اروپایی ها به جای اینکه با دست کله مردم را بکنند، یا مثل فرانسوی ها از گیوتین برای بریدن سر مخالفان خودشان استفاده کنند، الحمدالله و المنه با کارد و چنگال غذا می خورند، البته پیشرفت شایان تقدیری است، ولی چه معنی دارد آدمهایی که پنج قرن همه مخالفان شان را وسط آتش می سوزاندند، یا وسط میدان کلوسئو در رم تجاوز دسته جمعی به زنان اسیر می کردند و سر می بریدند و با سر قربانی ها فوتبال بازی می کردند، چنان تاریخ زیبایی نشان بدهند که همه فکر کنند پس دو نژاد سیاه و سرخ چگونه از میان رفتند و اصلا چطوری است که همه سرخپوست ها به زبان اسپانیایی که زبان یک کشور کوچک اروپایی است حرف می زنند؟ بگذریم از اینکه آسیا و دنیای اسلام در مرحله افول تمدنی خودش است، ولی تاریخ که قابل بازسازی نیست. حالا قصد این را ندارم که بگویم تمدن های خاورمیانه خوب بودند یا نه، ولی جهان غرب هم نباید یک چوب کبریت بگیرد دستش و بزند توی سر میلیونها انسانی که هزاران سال بسیار متمدن تر از اروپا زندگی کردند. البته که معلوم است که " داشتم داشتم شرط نیست، دارم دارم شرط است

نرگس محمدی آبروی ماست

دستی که گهواره را تکان میدهد دنیا را نیز میتواند تکان دهد .نرگس محمدی آبروی مردم ماست در زمانه ای که عزیزان خوار  و شریران فارغ و محترم...
و صاحب کلیله و دمنه چه خوب این معنا را بیان میکند:
میبینم که کارهای زمانه میل به ِادبار دارد و چنانستی که خیرات ، مردمان را وداع کردستی و افعال ستوده و اخلاق پسندیده ، مدروس گشته و راه راست بسته ، و طریق ضلالت  گشاده ، و عدل  نا پیدا و جور، ظاهر و علم ، متروک و جهل ، مطلوب و لؤم و دنائت ، مستولی وکرم و مروّت ، منزوی و دوستی ها ضعیف و عداوت ها قوی ، و نیک مردان ، رنجور و مستّدل ، وشریران ، فارغ و محترم ومکر و خدیعت بیدار، و وفا و حرّیت ، در خواب ، و دروغ ، موثّر ومُثمر ،  و راستی، مهجور و مردود .وحّق ، مُنهزم ، و باطل ، مظّفر ، و متابعت نفس ، سنّت متبوع ، و ضایع گردانیدن احکام خرد، طریق مشروع ، و مظلومِ محّق ، ذلیل ، و ظالم مُبطِل ، عزیز ، و حرص ، غالب و قناعت  مغلوب ، و عالَم غدّار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب ، تازه و خندان ...



.
نرگس جان پیروز و پاینده باشی که آبروی ملتی را به تتهایی یدک میکشی#کلیله و_دمنه برزویه _طبیب
#نرگس_محمدی

۱۳۹۵ اسفند ۲۱, شنبه

https://plus.google.com/u/0/11457393100

همگی از یک سفره میخورند ، اصلاح طلب و اصولگرا و عمامه ای و مکلاّ و مستقل .... وما خوشخیال و ساده و گوش به فرمان هنوز اندر


خم یک کوچه ایم تا به زودی جناب خاتمی تَکرار میکنم ، تَکرار میکنم آغاز کند و خلق الله را روانه صندوق های رای....

اگر جایی مرگ ببینید ازبرای من بخرید
#محمد_خاتمی
#سفره_انقلاب


۱۳۹۵ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

پیشنهاد تولستوی برای زندگی خوب: خویشتنداری یا رفاه اشرافی :: زهیر باقری نوع‌پرست


همه انسان‌ها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند و در راستای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. با این حال، تعریف‌های بسیار متفاوتی از «زندگی خوب» وجود دارد؛ افراد متفاوت خواسته‌های متفاوتی را مشخصه زندگی خوب می‌دانند. ولی برخی بعد از رسیدن به خواسته‌های خود احساس نمی‌کنند که زندگی خوبی دارند.
تولستوی در نوشته‌های غیرداستانی خود همچون در رساله «گام نخست» به یکی از موضوع‌هایی که پرداخته «زندگی خوب» است. تولستوی بر این باور است که بسیاری گام‌های نخست زندگی خوب را برنمی‌دارند و با تلاش برای رسیدن به گام‌های بعدی که برای خود تعریف می‌کنند امکان دسترسی به زندگی خوب را از بین می‌برند. تولستوی گام اول را آموختن «خویشتنداری» معرفی می‌کند.
تولستوی در مقابل افرادی قرار می‌گیرد که زندگی خوب را زندگی پر از تجمل و تن‌پروری و پرخوری می‌دانند. این افراد با وجود تجمل، تن‌پروری و پرخوری به دنبال آرمان‌هایی مانند «عدالت» و «آزادی» هستند؛ چرا که باور دارند زندگی خوب در سایه‌ رسیدن به این آرمان‌ها تعریف می‌شود. ولی تولستوی بر این باور است که از آنجایی که گام اول را که «خویشتنداری» است طی نکرده‌اند، رسیدن به این آرمان‌ها که گام‌های بعدی هستند، ممکن نخواهد بود.
منتقدان تولستوی بر این باورند که انسان نباید خود را از چیزی محروم کند و باید به همه خواسته‌هایش برسد. او در جواب این گروه می‌گوید که در چنین زندگی‎ای انسان احساس بی‌معنایی خواهد داشت و افراد مجبور می‌شوند با «خدمت به هنر و علم» خود را سرگرم کنند، هرچند احساس رضایت از زندگی نخواهند داشت.
تولستوی معتقد است این رضایت نداشتن، بواسطه نداشتن کنترل بر نفس است در حالی که این افراد، رضایت نداشتن خود از زندگی را به «تراژدی اجتناب‌ناپذیر شرایط انسانی» تعبیر می‌کنند.
برای داشتن «زندگی خوب» باید اطمینان حاصل کرد که نوع زندگی ما به زشتی و پلیدی نمی‌انجامد و این مهم با «زندگی اخلاق‌مدار» میسر است. زندگی خوب نمی‌تواند با بی‌اخلاقی و زشتی گره بخورد. تولستوی با نقد تصور رایج از زندگی خوب که همان «زندگی اشرافی» است خاطرنشان می‌کند که این نوع زندگی با رفاه و شکم‌پرستی گره خورده و ظلمی ناروا بر دیگر انسان‌ها و حیوانات اعمال می‌شود.
تولستوی در واقع، دیدگاهی را به نقد می‌کشد که «زندگی خوب» را با «رفاه اشرافی» یکسان می‌پندارد. این افراد رسیدن به «زندگی خوب» و «پیروی از امیال» را در تنافر نمی‌بینند و در نگاه آنان زندگی خوب زندگی‌ای است که در آن هیچگونه سختی وجود نداشته باشد. در صورتی که این تعریف از زندگی خوب مستلزم این است که تعداد بسیار زیادی از انسان‌ها کار کنند تا این شخص اشرافی بتواند به این سطح از تجمل و زندگی خوب برسد. مخالفان تولستوی در نقد دیدگاهش می‌گویند چرا نباید از تجملاتی که دیگران بهره می‌برند، برخوردار بود. این تلاش برای «متفاوت بودن» نوعی تظاهر است. برخی دیگر هم می‌گویند اگر ما از این امکانات استفاده نکنیم دیگران استفاده خواهند کرد.
تولستوی «میل به شکم‌پرستی» را مهمترین میلی می‌داند که برای رسیدن به زندگی خوب باید کنترل شود؛ میلی که در همه افراد کم و بیش وجود دارد و می‌بایست آن را مهار کرد. او تأکید می‌کند که شکم‌پرستی از جمله امیالی است که اگر کنترل نشود به امیال دیگری هم دامن می‌زند، از این رو، باید با امساک در خوردن و کم‌خوری این غریزه را تحت اختیار بگیریم.
تصور بر این است که افرادی که رفاه مالی دارند و غذا براحتی در دسترس آنها است به غذا فکر نمی‎کنند و بیش از آنکه در مورد غذا صحبت کنند در حال سخن گفتن درباره علم، هنر و فلسفه هستند. اما تولستوی فکر نمی‌کند که این افراد از دغدغه غذا رها شده باشند بلکه سخن نگفتن آنها در مورد غذا را به این دلیل می‌داند که بین صبحانه تا ناهار سیر هستند و احساس گرسنگی نمی‌کنند. در صورتی که هدف اصلی برای بسیاری از آنها شکم‌پرستی است. او برای تبیین این نظر خود این‌گونه مثال می‌آورد؛ افراد برای کنفرانس‌های علمی، جشن‌ها یا عزاداری‌ها دور هم جمع می‌شوند و اساس این مراسم اغلب سرو غذا است. افراد در این‌گونه مراسم معمولاً پرخوری می‌کنند. اگر غذایی که سرو می‌شود غذای اعیانی باشد مشکلی نخواهد بود، ولی کافی است غذایی ساده یا غیراعیانی سرو شود، آنگاه علاقه‌مندان به عالم شعر و ادب و فرهنگ و علم از بهم ریختن برنامه شکم‌پرستی‌شان گلایه‌مند خواهند شد. چون شکم‌پرستی در فرهنگ امروز ما به یک هنجار بدل شده است.
در نگاه تولستوی شکم‌پرستی باعث می‌شود «اخلاق» اهمیت خود را از دست بدهد. بنابراین، زندگی خوب از نظر تولستوی تنها در صورتی میسر است که امیال ما تحت اختیارمان باشد، تا اگر پیگیری امیال، به نتایج غیراخلاقی ختم شد، بتوانیم مانع فربه شدن
این میل شویم.

۱۳۹۵ خرداد ۲۰, پنجشنبه

بورکینی

lhttps://plus.google.com/u/0/+ParirokhHashemi/posts/bJAx72LyCJqنویسنده این مقاله هم داره از ناصر زراعتی انتقاد میکنه که به چه حقی شما منتقد زنان مسلمان هستید که نباید با " بورکینی " وارد استخر شوند !؟ - واژه بورکینی نرکیبی از برقع + بیکینی است - این خانم به شدت بر زراعتی تاخته و میگوید :
"
من به قول فرنگی‌ها «نودیست» هستم؛ یعنی ترجیح می‌دهم که لخت مادرزاد بگردم که البته همه استخرهای ممالک غربی و آزاد این را قانونی نمی‌دانند و من برای لخت گشتن ناچار هستم قطار سوار شوم و به یک ساحل مخصوص بروم.

در کنار ترجیح به برهنگی، همچنین ترجیح می‌دهم که سر بدن خود بلای عجیب و غریبی نیاورم. به طور مثال خوشم نمی‌آید موهای بدنم را بزنم. به خودم می‌گویم برای چه من باید این همه دردسر بکشم، چون زن هستم؟ مردان سبیل‌کلفت همه بنا به هنجارهای اجتماعی موهای بدن خود را نگهمیدارند ، با همان موها شلوار کوتاه یا مایو می‌پوشند و به محیط‌های عمومی از جمله استخر و سونا می‌روند. چرا فقط من مجبور باشم موهای بدنم را بزنم؟"

در اینجا یک پرسش اساسی و در عین خال بسیار ساده مطرح است باید از همه کسانی که بدترین اهانت ها و رکاکت ها را خطاب به زراعتی کردند پرسید مگر هر مکان و هر زمانی بنا بر مختصات خودش یک لباس خاص را طلب نمیکند ؟ همانطور که کوه و دشت و جنگل و کویر نوعی لباس خاص دارد ، اسکی و فوتبال هم دارد . همانطور که در محفلی رسمی فراگ و تاکسیدو میپوشید و شب عروسی و دامادی لباس خودش را دارد .همانطور که نمیتوان با مایو و بیکینی به کوه و اسکی رفت با مقنعه و چادر هم نمیتوان به استخر رفت . همه این موارد را به مقولات دبگرهم تعمیم دهید و این بحث فرسایشی را تمام کنید . جالب اینجاست که خانم منتقد نادانسته خودش پاسخ خودش را در همین متن داده است وقتی میگوید : ".......من دوست دارم عریان شنا کنم ولی باید سوار ترن شوم و به استخر خاصی بروم و........." پس سرکار خانم خودتان هم اعتراف میکنید هر کسی نمیتونه به دلخواه خودش و در هر جایی هر غلطی دلش میخاد بکنه و اگر کسی متعرضش شد با انواع برچسب ها از نوع نژاد پرستی و فلان و بهمان سیلی به گوش طرف مربوطه بنوازد .
از همه جالب تر آقایان مدافع بورکینی در استخربودن که نام چندین تا از آنها را به ذهن سپردم . وای به حال آنها اگر روزی روزگاری از سکولاریزم و روشنفکری و شیکی و آلامدی سخنی بگویند و یا کوچکترین نقدی به جنتی و مصباح و یزدی و فلان و بهمان داشته باشند وای بر احوالشان ...
و اما کل مطلب و مطالب مرتبط را در لینک پست میتوانید بخوانید

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

ای خدا مرا بکش از دست این خانواده !!!

عضو مجلس خبرگان میگوید : خانم فائزه با اشتباهاتش به پدرش لطمه میزند و.......در پاسخ به ابن آقای عضو خبرگان باید عرض کنم اتفاقاََ
 این حرکات خانم فائزه کاملا در هماهنگی با پدر جان صورت میگیرد و دارای پیامی بسیار شفاف است برای سرمایه گذاری کل خاندان و بازگشت به قدرت در آینده نزدیک ایران . ایشان به روشنی میگویند : میبینید که یک دیدار معمولی من دو روز است سر خط خیر بی بی سی و صدای امریکاست . همین اشارتی گویا برای هر آنکه اهل اشارت است پس بدانید و آگاه باشید که خانواده من و به ویژه پدر مظلوم من افرادی آزادیخواه ، دموکرات ، سکولار،.طرفدار حقوق بشر و آزادی مذاهب و هر آنچه فضیلت نام دارد هستیم . حالا اگر بر گذشته ما خدایی ناکرده خللی وارد است شما بچه های خوبی باشید و امروز که ناتوان هستیم بیش از این کشش ندهید . بیایید به لیست امید بپیوندید تا نظام را نجات دهیم و بعد سرصبر و به هنگام ، در اوج قدرت و سواری باز هم با هم تصفیه حساب خواهیم کرد ........ضمن اینکه از همه دوستانی که این روزها بدون هیچ جیره و مواحبی و نا آگاهانه حتا بیشتر از بی بی سی در بوق تبلیغات میدمند و فضیلت های این خانواده را به خلق الله گوشزد میکنند پرسشی دارم . شما جتا قادر نیستید یک پرسش ساده و پیش پا افتاده را از خودتان بکنید ؟ قی المثل بپرسید اگر این خانم قصد و غرضش تنها یک دیدار دوستانه بود نمیتوانست روزی به تنهایی به خانه این خانم محترم برود و بدون هکس و قشقرق و سایر متغلقات به خانه برگردد ؟ چکونه است که سرکار علیه چندی یک بار حتما باید سر خط خبرها باشد ؟ گاه با عکسی بر آرامگاه شاه ذر قاهره و رسانه ای کردن آن . گاه نیز در بیابانی بی آب وعلف ، ایستاده و مظلوم و بی پناه بدون گارد محافظ !! ! در خال بد و بیراه شنیدن از مردکی ناشناس و بد دهان و....... این همه اگر نامش سرمایه گذاری یک آدم نگران برای آینده نیست پس پیست ؟
#هاشمی  

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۴, جمعه

دیوان کبیر

ای خدا ! این وصل را هجران مکن----------------سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سر سبز دار---------------------قصد این بستان و این مستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن---------------خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی که آشیان مرغ تُوست-------------------شاخ مشکن مرغ را پرّان مکن
شمع جمع خویش را برهم مزن---------------------قصد این پروانه حیران مکن
گرچه دزدان خصم روز روشن اند------------------آنچه میخواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال ما این درگه است-------------------------کعبه امید را ویران مکن
این طناب خیمه را بر مگسلان-----------------------خیمه توست آخر ای سلطان مکن!
بی تو در یک دم زدن تاوان بود----------------------مهلت عشاق را تاوان مکن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر-----------------------هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
----------------------------
هرگاه دچار اضطراب و پریشانی میشوم ونگرانی هایم در مورد آینده مردم و ایران عزیزمان به اوج خود مبرسد به ناگاه بیت های این غزل دیوان کبیر را با خودم زمزمه میکنم و بر خودم میلرزم که اگر خیمه ما چنین و چنان شودمیرات نیاکان ما را چه کسانی به یغما خواهند برد ؟
بیایید همگی با هم بخوانیم :
ای خدا این وصل را هجران مکن هر چه خواهی کن ! ولیکن آن مکن
#شعر  

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۷, جمعه

نرگس محمدی

چقدر خوب شد که نرگس محمدی از درون زندان نامه ای نوشت و شرح حالی گزارش کرد از روزگار نا مساعد مادران زندانی تا  تلنگری باشد بر سرکار خانم شیرین عبادی و به خاطر بیاورد که مادرانی هم وجود دارند که در ایران زندانی هستند !
در این سالها هر چه عکس از خانم عبادی در شیکه های اجتماعی دیدیم در حال چای نوشیدن با تریتا پارسی بودند که سبقه ایشان بر همگان روشن است .
سرکار خانم ! به دلایل روشن سیاسی و کاملا به نا حق جایزه صلح را به شما دادند که مفت چنگت ولی آنقدر باهوش نبودی و نیستی که از آن استفاده زیبنده و در خور کنی . بی هیچ نعارفی حرامش کردی خانم ! هرگز نتوانستی احساس مسئوولیت کنی وخدماتی را که به این ترتیب بر دوشت نهاده شده بود به مردم پشم به راه ایران ارائه دهی .
به خاطر دارم عنایت فانی در مصاحبه ای در بی بی سی ازشما پرسید که ، شما این همه سال در خارج چه میکنید شما نباید الان در ایران باشید و اوضاع را از نزدیک نظاره و رصد کنید ؟ چند سال پیش که جایزه را بردید در همین استودیو به من گفتید به زودی به ایران برمیگردید . چرا نرفتید؟
پاسخ های شما به عنایت فانی بسیار دلسرد کننده بود به ویزه وقتی گفتید : ".... من اخبار درون ایران و زندان های ایران را به سمع جهانیان میرسانم . به آقایبانکی مون هم نامه مینویسم و......"
عجب ! عجب کارهای مهمی میکنید خانم عبادی . فقط همین !!؟
 به گمان شما مردم ایران با این شبکه های اجتماعی گسترده قادر نیستند یا عرضه ندارند اخبار را به گوش جهان برسانند ؟
سرکار خانم شما در حکم شکارچی یی هستی که یک تفنگ دولول برنو با  دوربین وهمه تجهیزات لازم را به او داده اند ولی مهارت استفاده از آن را ندارد خانم عبادی ایکاش شما  و یا یکی از همفکران شما بالاخره شهامت پیدا میکردید و تعریف جامع و درستی از اصلاحات ارائه میدادید تا قبل از این که من و ما دقمرگ شویم معنای اصلاح طلبی مورد گمان شما درک میکردیم . شما چون همه همفکرهایتان هنوز هم بر این گمان هستید که اسلام ناب محمدی پاسخگوی همه نیازهای جامعه بشری ست ولی نقص از سردمدارن امروزین قدرت است که  عرضه و توانایی پیاده کردن واستفاده درست و به جای آن را ندارند و لابد تنها وتنها ما هستیم که با ولایتمداری آقای هاشمی و خاتمی و امثالهم چنانچه در مصدر قدرت قرار بگیریم اسلام تاب را پیاده و ایران و جهان را گلستان میکنیم !!!
بدا به حال مردم ایران و جهان که سرنوشتشان به دست میانمایگان و دست پروردگان دبستان های متداول سیاست جامعه سرمایه داری افتاده است
#نرگس_محمدی 
#اصلاحات  

۱۳۹۴ اسفند ۲۶, چهارشنبه

جهانگردی ..

سرنوشت غم انگیز توریست و توریسم در کشورما .
الان در روزنامه " عصر ایران " مطلبی خواندم از این قرار که ،  اداره"جهانگردی و جلب سیاحان " با هیجان تمام اعلان کرده که تمام هتل های ایران تا تابستان و فصل گلابگیری کاشان از طرف آژانس های جهانگردی خارجی رزرو شده اند و به همین علت توریست های هم وطن  به علت کمبود هتل فعلا باید از ایرانگردی صرف نظر کنند و سرمایه داران محترم را نیز به ساخت هتل در شهرهای پر جاذبه کشورمان دعوت کرده بود . این خبر جای خوشوقتی بسیار دارد ولی در عین حال باعث شد یاد چندین و چند خاطره و نقصان بیفتم و آنها را یادآوری کنم شاید گوش شنوایی پیدا شد . این نکته های به ظاهر کوچک در عین حال آنقدر بزرگ هستند که اگر در رفع آنها نکوشیم ، توریست ها اگر پشت گوششان را ببینند ایران ما را هم خواهند دید
​ ایران ، تنها پایتختی ست در دنیا که دفترچه تلفن ندارد . در همه کشورهای دنیا ، در باجه تلفن های همگانی یک دفترچه قطور تلفن و آدرس و نقشه جغرافیایی کل شهر در اختیار مردم شهر و توریست هاست . یادم هست پیش از انقلاب هر سال در نوروز شرکت مخابرات یک کتابچه تلفن جدید با اعمال همه تغییرات چاپ میکرد و برای تمام مشترکین به طور مجانی ارسال میکرد . واقعا نمیدانم هیچ یک از مسئوولین این وزارت خانه یا اداره یا شرکت ، یا هر چیزی که اسمش هست اصلا به ذهنشان خطور کرده است که  35 سال از انقلاب میگذرد و در تمام این سالها حتی یک کتابچه تلفن چاپ نشده است این ، یکی از آن کمبودهایی ست  که بدجوری توی ذوق یک توریست میزند ، یا حتی به این مهم اصلا فکر هم نکرده اند !!؟
دوسال پیش با دوستی ایتالیایی شبی را در هتل " شاه عباس " اصفهان  که قرار است 5 ستاره باشد و البته با سرویسی که منخصر به هتل های پنج ستاره است پول گزافی هم دریافت کند ، سر کردم . نیمه شب این توریست بدبخت مادر مرده با چشمان قرمز خسته و خوابالوده ، آمد و مرا بیدار کرد که : صدای چک چک آب دستشویی نمیذاره بخوایم ! با شرمندگی از جام بلند شدم و زنگ زدم به مدیریت هتل و خواستم که رسیدگی کنند . پسرکی خوابالود تر از توریست مورد نظر با یک پیژاما خواب و یک دمپایی که لخ لخ میکرد و کیفی پر از ابزار آمد . کلی ور رفت با شیر آب و چند تا چکش زد روی شیر آب که باعث شد همه توریست های اطاقهای بغل از خواب پریدند و به اعتراض جلوی در اطاق ما اجتماع کردند . و صدای اعتراضشان که البته هر یک به زبانی بود کریدور هتل را پر کرده بود . تنها کلامی که در بین آن همه صدا مشترک  و برای منی که جامعه اروپا را زندگی کرده و فرهنگ مردمش را میشناسم   کاملا قابل فهم و هضم بود  تشخیص دادم ، این بود که همه متفق القول بودند که فردا صبح ، مدیریت هتل را سو sue کنند ! و البته آنها هیچ یک نمیدانستند که این جا ایران است و سو ، مو ، معنایی ندارد ! که اگر چنین اتفاقی در هر جای دنیا میافتاد نه تنها هیچ یک از آنها پولی به هتل نمیپرداختند بلکه دادگاه ، مدیریت هتل را مجبور میکرد خسارت یک شب نخوابیدن و سلب آسایش و آرامش از آنها را هم بدهد .  . پسرک هم بی اعتناء به جو متشنج اعتراضی همچنان با پشنکار چکش میزد که ناگهان آب فوران زد و به شدت به سقف رسید و آنرا شستشوی کامل داد. پسرک دستپاچه داشت طلبکار میشد که من به طرفه العینی پریدم زیر دستشویی و شیر فلکه را بستم و با التماس به پسرک گفتم . تمامش کن . این توریست های فلک زده گناه نکردن که خدا زده پس کله شون برای جهانگردی به ایران آمدن . پسرک خیلی راحت و با لحنی که انگار میخاد بگه ، این توریست ها چقدر لوس و از خود راضی هستند  ، گفت : حالا چیزی نشده . الان نصفه شبه . منم دیگه کاری از دستم ساخته نیست . به هر حال صدای چکه آب قطع شد !!!. و رو کرد به همسفر من و گفت :
 توی کشوی کنار تختخواب از اینایی که میذارن توی گوش هست . میخواستی ورداری بذاری توی گوشت تا نصفه شبی همه رو زا به راه نکنی  !!!!!!
روز بعد ، راهی یزد شدیم . در هتلی در یزد علاوه بر آن که ملافه ها کهنه و بسیار مستعمل بود ، و سرویس های توالت و دستشویی نیز واقعا خدا میداند چند سالی بود تعویض نشده بود ، وقتی برای شام به رستوران رفتیم و دستور شنیتسل دادیم ، برای شنیتسل ، به جای کارد و چنگال ، قاشق و چنگال گذاشته بودند !!
وقتی فکر میکنم منظقه ای مثل مالدیو که فقط به اندازه یک کف دست وسعت دارد با جمعیتی زیر 200 هزار نفر در اقیانوس هند ، با هتلی در قعر اقیانوس یکی از پر توریست ترین و گرانترین مناطق توریستی دنیاست و منطقه " شرم الشیخ " در مصر که تفریحگاه  تونی بلر و سایرنخست وزیران کشورهای اروپایی و انتخاب ملکه موناکو برای دوران ماه عسل است ، تاسف میخورم که ایران ما قدر جاذبه های توریستی خود را نمیداند و توریستی مثل دوست من که یک بار این تجربه را کرده است وقتی از او میپرسم ، دوباره سفری به ایران خواهی داشت ؟ در پاسخ میگوید :
به خاطر تو و همه مردم ایران که تا این حد با من مهربان بودند و من حقیقتا در هیچ کجای دنیا با این همه مهر رو به رو نشده بودم ، دلم میخاد دوباره بیام . ولی خودت بهتر میدانی که من در قبال پولی که میدهم ، دلم  میخواهد سرویس خوب بگیرم . من با کمتر از این هزینه ای که کردم در جایی دیگر بهترین سرویس را میگیرم . و از این که نتوانستم در کنار دریای کاسپین تنم را به دست آفتاب درخشان ایران بسپارم آزرده خاطرم . فقط مهربانی مردم ایران بود که خشونت هایی مثل حجاب و گرمای شرجی کنار کاسپین را در حالیکه اجازه نداری برای فرار از گرما لباست را بیرون بیاوری ......  برایم تحمل پذیر کرده بود . در این جا بود که فابریتسیو از من پرسید : چرا تو یک دانشکده برای تربیت جوانان در رشته " هتلداری " تاسیس نمیکنی ؟ و اضافه کرد : اصلا اصحاب هتل در ایران چنین رشته ای را میشناسند !؟ با این پرسش او از خودم پرسیدم ، قبلا در ایران دانشکده هتل داری داشتیم و من الان واقعا نمیدانم هنوز چنین رشته تحصیلی که خیلی هم اهمیت دارد در ایران موجود است یا آن نیز چون بساری رشته های دیگر به خاطره ها پیوسته است ؟ چرا که اگر چنین بود ، هتل مثلا پنج ستاره " شاه عباس " نمیباید چنان روزگاری داشته باشد و گارسون هتل یزد باید بداند برای کدام غذا کارد و چنگال و یا قلشق بچیند . . توریست به آن جایی میرود که به او خوش بگذرد . تفریح داشته باشد و به قول " فابریتسیو " بعد از یک سال کاری و کلی صرفه جویی برای یک تعطیلات سالیانه دلچسب و دل انگیز، پولش هدر نرود و احساس غبن نکند .
تمام کاستی ها را گفتم . برای آن که جانب انصاف را گرفته باشم باید نقطه قوتی را هم اگر هست متذکر شوم . سرویسی که " راه آهن " در طول سفر به ما داد بسیار خوب و قابل تامل بود . کوپه ها خیلی تمیز . فنجان ها و سرویس های چینی  چای و قهوه که قبل از سوار شدن مسافر در همه کوپه ها چیده شده بود و انتظار مسافر را میکشید از بهترین جنس ممکن و تمیز و براق . مسوولین آبدارخانه هر قسمت با یونیفورم های خوب و خیلی مودب و با لبخند منتظر ورود مسافرین بودند . بسته های ملافه ها و وسایل خواب آکبند که به هنگام خواب تحویل ما دادند باعث سرافرازی و غرور من بعد از آن همه شرمندگی بود . رستوران ترن خیلی عالی و تمیز و قیمت غذا ها باور نکردنی . خیلی ارزان و با کیفیت بسیار خوب . تنها ایرادی که میتوانم بگیرم و البته این مورد برای توریست خیلی اهمیت دارد ، نبود اینترنت در ترن بود که البته مسئوول ترن در پاسخ به من با اشاره به نقطه ای که همه نرم افرارهای اینترنت نصب شده بود ، گفت : به زودی اینترنت هم به سرویس هایمان اضافه خواهد شد  .
خواستم بیشتر در مورد حجاب و نقشی که برای جلب ، یا عدم جلب توریست  ایفاء میکند بنویسم  ​. ولی آن را به زمانی دیگر واگذار میکنم و فقط به این بسنده میکنم که لبنان ، مصر ، و همه کشورهای حاشیه خلیج فارس مسلمان هستند ولی هیچ توریستس را وادار به حجاب بر سر گذاشتن نمیکنند . جالب این جاست که همسفر من در بسیار مکان ها با هراس از من درخواست میکرد که حجابم را بهتر حفظ کنم !   و یک بار که تقریبا مرا عصبانی کرد و به اعتراض به او گفتم : لطفا کمتر روسری مرا جلو بکش . ملتمسانه گفت : مرا ببخش . من آمدم هالیدی . نیامدم با تو برم زندان !!!!
Show less
29
3

۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

انتخابات تمام شد و من با این که در انتخابات شرکت نکردم ولی خوشحالم از این که نتیجه کار تا حدودی باب میل دوستان اصلاح طلب من بوده است . در این جا میخواهم فرصت را غنیمت شمرده به عنوان دوستی که همه تان را عاشقانه دوست دارم به عنوان یک بزرگتر حرف بزنم  بزرگتری که آشکار با بعضی از شما بیست سی یا حتا چهل سال تفاوت سن دارد. باور کنید حرفهای مهمی ست و چراغ راه آینده که شاید در انتخابات بعدی که احتمالا من دیگر در این جهان نیستم به کارتان بیاید .
در دو هفته اخیر چند مطلب در مورد انتخابات  نوشتم بدون هیچ اهانت و تعیین تکلیفی برای شرکت یا عدم شرکت . صرفا نقدی بود که دیدگاه شخصی خودم راییان میکرد  . دوستانی در این مدت به من گفتند رای میدهند چون میخواهند تمرین دمکراسی کنند . شنیدن این جمله جداََ برایم شعف برانگیز بود چرا که همگی به چنین تمرینی نیازمندیم . امروز چند تن از همان دوستان تمرین کننده در اوج موفقیت جملاتی بار دوش های این حقیر کرده اند که انگشت به دهانم ! یکی مرا تشبیه به پیرزنی میکند که در پستوی خانه ضجه میزند و بر سر و سینه میکوید و استدلال های آبکی ارائه میدهد و.و مثل آو عرضه ندارد در کف خیابان مبارزه کند...
و آن دیگری با دلسوزی به من میگوید قرصات رو خوردی ؟ آلزایمرت در چه حاله ؟ دیروقته برو بخواب نکنه یک وقت پلاس بی ننه بزرگ بشه !!
.حقیقا نمیفهمم دوستان من چرا فکر میکنند پیرزن خطاب کردن من باید برایم برخورنده و اهانت آمیز باشد . باور کنید من تک تک چین و چروک های چهره ام را عاشقانه دوست دارم !!
در هر حال بازار توهین و مخالف را به قناره کشیدن داغ  داغ است و ظاهرا پایانی ندارد و هنوز پاسی از شب نگذشته دوستانم با اصرار از من میخواهند که به اشتباه خودم در عدم شرکت در انتخابات و این که عقل جمعی هرگز اشتباه نمیکند اعتراف کنم . در اینجا باید یک نکته را به دوستانم یادآوری کنم و از آنها بپرسم که جای آن عده زیادی که در این رفراندم شرکت نکردند از نظر شما کجاست ؟ آنها را از عقل جمعی به کلی حذف میکنید ؟ اصلا در کلاسیفیکاسیون شما جای میگیرند یا چون مخالف شما هستند عقل جمعی آنها حتما از جنس دیگری ست ؟

با خودم فکر میکردم اگر این تمرین دمکراسی ست پس وای به حال ما !!
محض رضای خدا این رفتار را کناربگذارید چنین کرداری در شان هیچ یک از شما عزیزان نیست به خدا سوگند چند شب پیش که در بی بی سی علی علیزاده از موضع کاملاَ برتر به یک ملت هفتاد و پنج میلیونی اهانت کرد و در کمال بی شرمی ادعا کرد که مردم ایران هنوز آماده دمکراسی نیستند قلبم درد گرفت و اشگم جاری شد . چرا باید چند نفر دست به چنین رفتاری بزنند که هر بی بتّه ای بتواند به یک ملت هفتاد و پنج میلیونی برچسب و انگ بی لیاقتی بزند ؟
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
و در پایان ، بحث درست ، بدون اهانت و منطقی بکنیدو پاسخ در خور بگیرید که این بنده حقیر کوچک همه شما هستم ، در غیر این صورت با پوزش از شما من بیمارم و تارهای جانم کشیده تر از کشیده ترین کشکشان عصبی ست نگذارید کوک تند ساز نا سازی که منم پاره و اوتار تحمل پاره شودکه معمولا در قبال اینگونه زخمه ها  جا خالی دادن را بلدم ، فوری سیم ساز را شل و زخمه را خنثی میکنم  .
یک بار دیگر به همه دوستان اصلاح طلب تبریک گفته و آرزو میکنم عقل جمعی شما برتر از مخالفانتان بوده باشد که سربلندی و پایندگی ایران برتر از همه چیز است
#انتخابات   #اصلاح_طلبان                
Show less
1

Add a comment...

۱۳۹۴ اسفند ۴, سه‌شنبه

خنده بازار...

خنده بازار......
خنده بازار اصلاحات کارش به تماشا کشیده است . طرفداران سینه سوخته بعد از بیست سال باید به خیابان رفته و به جای " رای من کجاست ؟ " فریاد  "کاندیدای من کجاست ؟ " را از جگر برآورند .از طرف دیگر نیز سران مربوطه در کمال افتخار اصولگرایان یعنی رقیبان دیروز- ری شهری - درّی نجف آبادی به عنوان چهره ای مطلوب به لیست های خود اضافه کرده و برای خالی نبودن عریضه دست به دامان واژه سازی جعلی دیگری زده  و واژه "  اصولگرای معتدل " را به فرهنگ عامه قالب میکنند همانطور که صنم " روشنفکر مذهبی " را قالب کردند. کجا هستند روسای محترم و با فضل و ادب فرهنگستان زبان - آقایان دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر کیا - تا به ماتم فرهنگستان زبان نشسته ، مویه کنند و آه از جگر سوخته برکشند . و قصیده ها بسرایند :که : 
کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
از سوی دیگر آقای ارجمند مشاور آقای میرحسین موسوی معلوم نیست بر چه اساسی  در بی بی سی اعلان میکند که آقای میرحسین از هوا داران میخواهند که در انتخابات شرکت کنند !! و در پاسخ به پرسش مجری که میپرسد شما از کجا میدانید که آقای موسوی با شما موافق باشند ، میگوید : " با شناختی که از ایشان دارم  مطمئنم که ایشان هم همین نظر را دارند " 
  فکر نمیکنم هواداران آقای موسوی که قرار بود ایران را قیامت کنند  تردیدی داشته باشند که خدای ناکرده ایشان لال باشند و به دیلماج نیاز داشته باشند و چنانچه  نظرشان به نظر مشاورشان نزدیک بود میتوانستند در آخرین دیدار با دختران محترمشان نظرشان را رسانه ای کنند همانطور که قبلا به دفعات  چنین کرده بودند . 
در هر حال، بگذریم از این شیر بی یال و دم و اشکم اصلاحات ....و چه پر معناست که از پدر معروفش تنها دستانی بر جلد جریده ها باقی مانده است ، دستانی که کاسه چه کنم را تداعی میکند و با این حال هنوز نمیخواهند کاسه زهر را سرکشند و این اعتراف هر چند تلخ را بر زبان جاری کنند که اصلاحات بی هیچ دستاوردی شکست خورده است و صادقانه این حقیقت تلخ تر را نیز اضافه کنند که تنها دستاورد بیست ساله ما از آن رقیبان اصولگرای ما بود که توانستند ما را اصلاح و فرمانبردار و سر به راه کنند تا لیست های مشترک با دوستان تازه و رقیبان پیشین را تهیه و تقدیم هواداران کنیم تا آنان نیز در کمال مسئوولیت پذیری و فرمانبرداری و بی هیچ پرسش و چون و چرایی اطاعت کرده و بر چشم گذارند و در نقش بیمه گر ایفای نفش کنند....
------------------
پریرخ جان !
دم فرو بند که زمانه بوی ادبار میدهد
جام را در یاب ، 
جام دیگر ریز
شب جاوید جاوید است 
دزد و محتسب در راه
من از ریزش به یاد اشگ میافتم 
به یاد التجاء در این شب دلگیر.....  
#انتخابات   #اصلاحات   .     

۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

حجاب و دیدگاه های بنی صدر و.....

https://plus.google.com/u/0/+ParirokhHashemi/posts/huEgDpqBUDv
من از دخترک پوشیه دار شبکه سه سیما دفاع میکنم .
چند روزی ست بحثی در شبکه های اجتماعی مطرح شده در مورد برنامه ای در شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی . دو خانم  پوشیه دار در جلوی دوربین اظهاراتی کرده اند که به شدت مورد انتقاد دوستان ما قرار گرفته است . یکی از این خانم ها که بسیار جوان هم هستند گفته اند : 
" از چشم های مرد اشعه ای بیرون میاید که چنانچه با صورت زن برخورد کند زن دچار پیری زودرس میشود و....." 
من در این مقال به دنبال صحت و سقم چنین اظهاراتی نیستم که نیازی نیست . .و نیز نمیخواهم حتا آن خانم جوان را مورد انتقاد قرار بدهم . روی سخن من به دوستانی ست که هر یک به نحوی این بنده خدارا با انواع و اقسام انتقادات نقد کرده اند و گاهی سخنان اهانت آمیز نیز نثارش کرده اند من میخواهم از ایشان دفاع کنم .
دوستان من ! گوینده چنین سخنانی خودش به نحوی قربانی یک نوع طرز تفکر منحط و فناتیک است . دخترکی که در تصور و نگاه پدرش در نه سالگی بالغ شده و به عقد مردی در آمده و 14 سالگی به خانه شوهر رفته و امروز که این سخنان را میگوید  دارای دو بچه است . و به گفته خودش هنوز از نظر قانون عرف بالغ نیست تا بتواند مهریه اش را ببخشد و در انتظار چنان روزی روز شماری میکند . دخترک در دنیایی بسته  به دنیا آمده ، و طبیعتا هیچ شناختی از دنیای اطرافش ندارد . پس شنیدن چنین سخنانی از زبان دخترکی به این سن و سال نه برای من عجیب است و نه شگفتی مرا بر می انگیزد .
عزیزان !  درد من و شما  در جایی دیگر و از قماشی دیگر است . دردما از جایی شروع شد و همچنان ادامه دارد که اولین رئیس جمهور دانشگاه رفته و فرانسه تحصیل کرده و دنیا دیده و پر مدعای کشور ما ،  در ابتدای انقلاب 57 و شروع بحث حجاب در سخنانی پر طمطراق بود که  نظریه علمی مذکور را جعل کرد و مهر تایید الکتریسیته ساطع از موی زن را به خورد ملت داد و این تخم لق را در دهان این بنده های خدا کاشت  که تا به امروز نیز ادامه دارد . دوستان ارزشی ما درست میگویند . این مورد که دیگر ساخته و پرداخته ذهن روحانیت نیست . بلکه اظهار لحیه روشنفکر جامعه ماست . ابوالحسن بنی صدر در آن سخنرانی فرمودند : 
موی زن الکتریسیته ای ساطع میکند که باعث تحریک مرد میشود و از این روی بهتر است خانم ها موی خودرا بپوشانند . روزی آقای خمینی فرمودند :
هر چه فرباد دارید بر سر امریکا بکشید . من امروز با استناد به فرموده ایشان میگویم شما نیز هر چه فریاد دارید بر سر روشنفکرانی از جنس ابوالحس بنی صدر بکشید ، نه دخترک بینوای پوشیه پوش شبکه سه سیما.
ایکاش جناب بنی صدر آنقدر جنم داشت که حداقل یک عذرخواهی از زنان ایرانی میکرد . ولی ایشان نه تنها عذر خواهی نکرده اند بلکه همین اواخر در مصاحبه ای در صدای امریکا در پاسخ به پرسش  "سیامک دهقانپور " که از ایشان پرسید :
شما هیچ بدیلی برای این رژیم میشناسید ؟
فرمودند : من هیچ بدیلی غیر از خودم نمیشناسم !!!
در این جا به قول هموطنان آذری به ایشان باید گفت : خوش گلدی داداش  . آزموده را آزمودن خطاست
#حجاب  
 ------------------------------------------    
دیدگاه آقای بنی صدر در باره ی نشوز، مازوخیست زنانه، و درمان آن در آیه 34 سوره نساء
آقای بنی صدر در پاسخ به پرسشی که در بحثی آزاد در باره آیه 34 سوره نساء مطرح شده بود پاسخ مبسوطی ارایه داده اند که از این فرمایشات جناب بنی صدر در می یابیم :
-قرآن به بیماری مازوخیست و درمان آن در 1400 سال پیش اشراف کامل داشته است.
-معنای «ضربَ » در قرآن همان بازی های سکسی ست که ممکن است شامل زدن و خشونتی باشد که زنان مازوخیست طالب آن هستند و وظیفه همسر آن است که با زدن زن این تمایل او را ارضاء نماید.
- اگر کمی علمی به مفاهیم قرآنی دقت شود خواهیم دانست که این کتاب حاوی تمام راه حل های لازم برای حل مشکلات بشر می باشد البته منوط به این که دانشمندانی مانند جناب بنی صدر آنرا تفسیر کنند نه ملا ها و آیت الله هایی که از اسلام علمی چیزی نمی دانند.
درادامه قسمتی از دیگاه های ایشان را مرور میکنیم:
«از دید قرآن مازوخیسم، را عارضه ای می یابیم که زن را از فضلهایش محروم و زندگی زناشوئی را سخت ﺁآسیب پذیر و التذاذ جنسی را اگر نه ناممکن، بسیار ناقص و محیط زندگی خانوادگی را خشونت بار و آماده انحراف و آﺁسیبهای اجتماعی می کند.
با مازوخیست کدام روش را باید بکار برد ؟
از سه روش، عدم خشونت روش درخور نیست. زیرا مازوخیسم بیماری خشونت طلبی است. عدم خشونت سبب می شود زن، در بیرون روابط زناشوئی، رابطه جنسی خشونت ﺁآمیز بجوید با آﺁسیبهای اجتماعی که در پی می ﺁورد.
خشونت هرچند زن را از حالت نشوز خارج می کند، اما
الف – در صورتی که تحقیر آﺁمیز باشد، بسا موجب تشدید بیماری می شود و
ب – حتی اگر هم زن ﺁن را تحقیر آﺁمیز نیابد، نیاز او را به خشونت بیشتر و گرفتار فعل پذیری و عشق به خود و پی ﺁآمدهایش می کند. و
ج – خشونت روشی نیست که قرﺁآن پیشنهاد می کند هم به این دلیل که « در دین خشونت نیست » و هم به این دلیل که مشکل را حل نمی کند و مشکل بر مشکل می افزاید و هم به این دلیل که ناقض فضلهائی است که قرﺁآن برای زن قائل است.
د – اگر قصد از «ضرب» وارد کردن ضربه بر بدن زن، بقصد تحقیر و تحت سلطه مرد در ﺁآوردن زن باشد، این مرد است که به زور گوئی و خشونت مبتلی می شود. پس زدن، ستم در حق مرد و زن، هر دو است و خداوند ستم روا نمی دارد . بنا بر این،
روشی که می ماند و با خشونت زدائی عمومی که قرآﺁن می آ ﺁموزد سازگار است، خشونت زدائی می شود.
آﺁنها که زدن را دلیل برسمیت شناختن سلطه مرد بر زن گمان می برند، این پرسش را پیش می کشند: هرگاه معنی « ضرب » در آﺁیه، زدن باشد، چگونه ممکن است با زدن، خشونت زدائی کرد؟ در این مورد، ما با خشونتی که راه را از چهار سو بسته باشد و خنثی کردنش جز به خشونت میسر نباشد، سر و کار نداریم. با خشونت طلبی رویارو هستیم که ارضای جنسی او منوط به خشونت دیدن است. هرگاه ارضای جنسی زن در گرو برﺁآوردن نیاز او به خشونت باشد، ﺁیا اگر خشونت طلبی از نوعی بود که با بکار بردن خشونت ارضاء می شد، باز شوهر می باید چنین می کرد ؟ پاسخ اینست:
با توجه به آﺁموزش قرﺁآن که قوام زناشوئی را از جمله بر التذاذ جنسی کامل ( رابطه دانه و مزرعه ) می داند و از این رو، « ممنوعیت های جنسی » را نفی می کند که در همه جامعه ها وسیله تحریک و تهدید و تنبیه زنان و مردان در روابط قدرت با یکدیگرهستند و از مهمترین موانع التذاذ جنسی در روابط زناشوئی بشمارند، ﺁآیه می باید روشی را بیاموزد که، بدان، زن الف – از عارضه مازوخیسم رها شود و ب – « ممنوع است های جنسی » را در رابطه با شوی بکار نبرد و ج – استعدادها و فضلهای خویش را باز یابد و ﺁآنها را در زناشوئی بکار برد.
بدین قرار، هرگاه قرار باشد ﺁآیه 34 سوره نساء با ﺁآیه هائی تناقض نداشته باشد که زنان و مردان را بعنوان انسان از حقوق و کرامت برخوردار می شمارد و این حقوق را ذاتی می داند و بخصوص روش پیشنهادی به جای درمان عارضه، ﺁآن را تشدید نکند، در ﺁآیه، « ضرب » باید معنائی را داشته باشد سازگار با ﺁآزاد کردن زن از خشونت طلبی و رها شدن از احساس تحقیر و تسلیم:
نخست می باید مطمئن شد که عامل « نشوز » مازوخیسم است. بسا ناشی از رابطه قوا ( میان دو خانواده، میان زن و شوهر ) و یا بکار بردن « ممنوع است های جنسی » برای وادار کردن شوهر به عملی که همسر می خواهد انجام گیرد و یا حتی ناشی از شیوه تربیت و عادت و یا ترسی از ترسها و نگرانی از نگرانیها باشد. پس، هرگاه روشهائی که آﺁیه می ﺁموزد مؤثر نشدند و اطمینان حاصل شد که نشوز ناشی از مازوخیسم است، بنا بر آﺁیه، به ترتیب زیر می باید عمل کرد:
زدن بمعنای بکار بردن زور بر ضد دیگری، یکی از معانی متعدد ضرب در عربی است. در قرﺁن، ضرب به 14 معنی ﺁمده است. معنائی باید که هم شامل باشد و هم مانع. شامل باشد یعنی درمانهای مختلف را در برگیرد و شفاف باشد یعنی مورد را معین و قلمرو بکار بردن ﺁآن را از موارد دیگر زندگی زناشوئی مشخص کند. از معانی کلمه، معنای درخور با روشی که قرﺁآن، برای درمان نشوز می ﺁآموزد، تحرک بخشیدن است. این توضیح درخور است که الف - رابطه انسان با واقعیت، از جمله با همسر، رابطه مستقیم است. تنها عاملی که سبب می شود رابطه او با واقعیت غیر مستقیم شود، قدرت ( = زور ) است. ب - خشونت طلبی و یا به خشونت بر انگیختن، بیماری است و این بیماری که استعمال خشونت را « ناگزیر » می کند، رابطه مستقیم و بدون مانع میان دو همسر را ناممکن می کند. ج – بنا براین، درمان ﺁآن، برداشتن مانع و مستقیم و بدون مانع کردن رابطه است. از این رو، در مورد نشوز ناشی از مازوخیسم، ضرب در معنای تحرک بخشیدن رساتر و شفاف تر است. زیرا الف - خشونت طلبی انواع دارد و هریک را درمانی بایسته است و برانگیختن و تحرک بخشیدن معنائی شامل است زیرا تمام درمان ها را در بر می گیرد. ب – اسلام رابطه زناشوئی را بر عشق می نهد و نه بر روابط قوا، چرا روا بیند بستر که محل تحقق التذاذ کامل بخاطر انجام رابطه جنسی در بیکران عشقی بی خدشه است، محل استقرار رابطه قوا، ﺁآنهم بر پایه سلطه مرد مجهز به اجازه بکار بردن خشونت بگردد؟ ج – محل بکاربردن روش را مشخص می کند: بستر و ﺁآمیزش جنسی دو همسر و ج - هم درمان برانگختن و تحرک بخشیدن می شود و محلی برای سوء استفاده از بستر برای ایجاد رابطه قوا نمی گذارد.
در این زمان، روانکاوی و روان پزشکی وجود دارند. پس، هم نوع تحرک بخشیدن در خور هر مورد بیماری را می توان یافت و بکار برد و هم ﺁآن نوع از مازوخیسم را می شود تشخیص دادکه جز با بکار بردن خشونت از میان بر نمی خیزد. و روشی را یافت که همسر مازوخیست را از مازوخیسم درمان و شوهر را از اعتیاد به بکار بردن خشونت بازدارد .
با وجود این، وقتی معنی شامل و مانع شد و بطور شفاف روش را معین کرد، دو همسر با طرز فکر دیگری همبستر می شوند و در برانگیختن و برانگیخته شدن با یکدیگر همکاری می کنند و خود نوع تحرک بخشی را به تجربه می یابند.
بدین قرار، ضرب، در مورد نشوز، تحرک جنسی بخشیدن معنی می یابد. پس، برای اینکه زن از خشونت طلبی بیاساید و حالت وجد و شوق ﺁمیزش جنسی را بجوید، مرد می باید او را از خشونت طلبی رها کند. بنا بر ﺁیه، روشی که مرد بکار می برد، به اندازه ای باید باشد که زن میل و شوق جنسی خود را بدست ﺁورد و به روی مرد باز شود ( دست دهد )، زیاده برﺁن، زیانبخش می شود. زیرا از لحظه برانگیخته شدن وجد، تحرک بخشیدن بی محل می شود و ادامه دادن بدان، این بار، مرد را از نظر جنسی فعل پذیر می گرداند و التذاذ جنسی او و همسر را ناقص می کند.»


منبع:سر مقاله نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 773

تاریخ انتشار 22 فروردین 1390 برابر با 11 آوریل 2011
سر مقاله نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 773
تاریخ انتشار 22 فروردین 1390 برابر با 11 آوریل 2011
 پاسخ به پرسشهای ایرانیان ازابوالحسن بنی صدر

بحث آزاد در باره آیه 34 سوره نساء
    پاسخ به یکی دیگر از پرسشهای آقای کریمی را که در زیر باز می آورم، بحث آزادی است که  انجام گرفته است. پرسش ایشان این بود:
در پاسخ به انتقادات آقای ژیژک به اسلام فرموده اید: آقای ژیژک بر اصل ثنویت تک محوری در قرآن نگریسته و در نتیجه، واقعیت را وارونه دیده است.
لطف فرموده معنی و مفهوم و واقعیت آیه زیر را برای من و دیگرانی که واقعیت را وارونه می بینیم شفاف و روشن مشخص کنید. اگر ترجمه از عربی به فارسی غلط است بفرمائید. تمنا دارم اگر ترجمه درست است معنای تسلط، برتری، مطیع، نافرمانی، زدن و تنبیه را برای ما و کسانیکه بر اصل ثنویت تک محوری به همه چیز نگاه میکنند تبیین کنید.
مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آن که مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع آنهایند که در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا بحفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید. دیگربارچنانچه مطیع نشدند آنها را بزدن تنبیه کنید. چنانچه اطاعت کردند حق هیچگونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است.
اگر بر اصل ثنویت تک محوری در این آیه ننگریم برتری بعضی بر بعضی دیگر را که خدا مقرر داشته ،یعنی تبعیض را ،چگونه معنا کنیم که تبعیض معنی ندهد؟
و متن آیه 34 سوره نساء، به زبان عربی، اینست:
   الرِّجَالُ قَوَّمُونَ عَلى النِّساءِ بِمَا فَضلَ اللَّهُ بَعْضهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَلِهِمْ فَالصلِحَت قَنِتَتٌ حَفِظتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظ اللَّهُ وَ الَّتى تخَافُونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فى الْمَضاجِع وَ اضرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطعْنَكمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيهِنَّ سبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كبِيراً(34)

 بحث آزاد پیرامون این آیه، با تنی چند زن و مرد سوئدی دانشگاهی، بس عبرت آموز است. زیرا روشن می کند تفاوت بیان آزادی را از بیان قدرت در اندریافت یک آیه قرآن و، در همان حال، قرار گرفتن انسان را در وضعیت پذیرفتن حقیقت و یا گریز از بحث، بخاطر گریز  از پذیرفتن حقیقت. هم اکنون، در غرب، اسلام بمثابه بیان قدرت، دستمایه گرایشهای راست و راست افراطی شده است. نیاز انسان امروز را به بیان آزادی و ضرورت اینگونه مباحث، نه تنها برای رهاکردن مسلمانان از باور توجیه گر زورمداری که برای رها کردن همه انسانها، از این یا آن بیان قدرت می توان تصور کرد. قرار بر این بود که طرف سوئدی بحث، ترتیب انتشار بحث را به زبان سوئدی و بسا زبانهای دیگر بدهد. به این قرار هنوز عمل نکرده است.
    یاآور می شوم که دوستان گرامی، خانم مینو و آقای  مجید محمدی محقق ، تنظیم کنندگان این بحث بوده اند و، در آن، شرکت داشته اند.

❊ نامه از ابوالحسن بنی صدر به آقای مجید محمدی محقق:

با سلام
      یادداشت زیر را در باره « نشوز » نوشتم. در مقایسه با کتاب (زن و زناشوئی)، توضیحی را در بردارد که ﺁن را شفاف و دقیق می کند . این متن کوتاه را هرگاه با دانشگاهیان سوئدی  در میان بگذارید و سپس، نظرها و سئوالهای ﺁنها را با این جانب در میان بنهید، بسا بتوان متن را بازهم دقیق تر و شفاف تر کرد و مشکلی بزرگ را هم برای مسلمانها و هم برای بقیت انسان ها حل کرد. این متن را برای کسی که اهل نظر است فرستاده ام و از او خواسته ام در باره مازوخیسم و درمان ﺁن، اگر تازه ای هست بیابد و این جانب را از ﺁن ﺁگاه کند.
     در ضمن، به خانمهای دانشگاهی یادﺁور شوید:
 الف –  با ﺁنکه بر اصول راهنمای قرﺁن و با توجه به خاصه های حق، در قرﺁن می نگرم و معنی که می کنم خالی از تناقض است و با ﺁیه های دیگر قرﺁن نیز تناقض ندارد، باز برﺁن نیستم که برداشت من، خالی از نقص است. هرچند تا حدی می دانم ترجمان بیان ﺁزادی است. شما نیز نپندارید که هرﺁنچه می گوئید حق است و قرﺁن را می باید با نظر شما و بطور عمومی تر، با راه و روش غربیان سازگار کرد. زیرا شیوع نابسامانیها و بخصوص استبداد سکس ( به قول میشل فوکو ) جای تردید نمی گذارد که در غرب، هم زن کرامت و منزلت تمام عیاری نجسته است و هم ﺁسیبهای اجتماعی روز افزون هستند و هم زن بعنوان سکس و نیروی کار و نیز عهده داری دو کار ( و نه دو مهر ) پدری و مادری استثمار می شود. و  در غرب،  راه حلی برای ﺁزادی و برخورداری انسان از کرامت و حقوقش یافته نشده است. کوشش این جانب این بوده است که بیان ﺁزادی را پیشنهاد کنم و، در ﺁن، برای مشکلهایی که قدرتمداری ببار ﺁورده است و می ﺁورد، راه حل پیشنهاد کنم. بقیه با شما است زیرا هدایت هرکس با خود او است.

❊یادداشت در باره مازوخیسم

1 – نخست یادﺁور می شود که در برابر خشونت سه راه کار وجود دارد:
1/1 – خشونت را با خشونت پاسخ دادن.
1/2– در برابر خشونت، عدم خشونت را رویه کردن.
1/3– خشونت را به خشونت زدائی زدودن.
     اما دو روش اول و دوم، خشونت را از میان نمی برد بلکه ﺁن را تشدید می کند. در باره روش دوم این توضیح را بجا می بینم که عدم خشونت در برابر خشونت، مقاومت نکردن در برابر زور است. مقاومت نکردن در برابر قدرت ( = زور ) به قدرت اجازه متمرکز و بزرگ شدن  را میدهد.
     قرﺁن با دو روش اول مخالف و روش سوم را به انسان می ﺁموزد. قواعد خشونت زدائی را از جمله در  کتب « عقل ﺁزاد » و  « کرامت انسان » ﺁورده ام و در دسترس است.
     هرگاه قرﺁن را بیان ﺁزادی بشماریم، ناگزیر می دانیم که غافل نشدن از ﺁزادی، از جمله، در گرو بکار بردن روشهای خشونت زدائی است. بنا بر این، در قرﺁن، دستور بکار بردن خشونت نمی تواند وجود داشته باشد و ندارد. می توانید بپرسید: پس ﺁیه 34 سوره نساء که می گوید: اگر از نشوز زن ترسیدید و راه حل های دیگر بجائی نرسیدند، او را بزنید از چه رو است؟

2 -  مازوخیسم و نارسیسیم و پاسیویسم سرشت زن را نمی سازند:
   در باب مازوخیسم، فروید این نظر را ابراز می کند که طبیعت زن از مازوخیسم و نارسیسم و پاسیویسم سرشته است. بنا بر این طبیعت، عمل جنسی که التذاد کامل بوجود ﺁورد، به ضرورت، با خشونت همراه است. نظر او موضوع انتقادها شده است. اما  هرگاه مازوخیسم عمومیت نداشت، نظر او ساختنی نیز نبود.
2/1 – قرﺁن مازوخیسم را سرشت زن نمی داند. ﺁن را همگانی نیز نمی داند. ﺁن را عارضه می داند. زیرا در ﺁیه 34 سوره نساء می گوید: اگر از نشوز زن ترسیدید. می دانیم که اگر خشونت طلبی سرشت زن بود، بکار بردن «اگر » بی معنی و بی محل می شد. با وجود این، نقص التذاذ جنسی ناشی از « ممنوع های جنسی » یکی از جهان شمول ترین مسائل بوده است و هست. از این رو، قرﺁن بدان می پردازد.
2/2 – زن را فعل  پذیر نیز نمی داند. زیرا او را به مزرعه مانند می کند. هرگاه رابطه جنسی را به رابطه دانه و مزرعه تشبیه کنیم، در می یابیم که الف - زن و مرد، هر دو، فعال باید باشند. میان ﺁنها هیچ « ممنوع های جنسی » نباید در کار ﺁیند. با وجود این، بنا بر فضل هایی که زن را هستند، نقش بارورکردن ( مزرعه عشق )و ممکن کردن التذاذ جنسی را زن برعهده می گیرد. و
2/3 – زن را عاشق و دیوانه خود ( نارسیست)  نیز نمی شمارد زیرا ب – زن به مرد اعتماد می کند و ﺁنگاه ﺁمیزش می کند و مرد کمتر چنین است و ج – زن فضل معلمی عشق را دارد و به یمن ابراز عشق است که مانع می شود رابطه جنسی در یک فعل و انفعال مکانیکی ناچیز شود.
د – فضل بر انگیختن اعتماد به نفس در مرد را دارد.
اگر در پرتو این سه انتقاد پیشین در نظری بنگریم که قرنها بعد اظهار شده است، از دید قرآن مازوخیسم، را عارضه ای می یابیم که زن را از فضلهایش محروم و زندگی زناشوئی را سخت ﺁسیب پذیر و التذاذ جنسی را اگر نه ناممکن، بسیار ناقص و محیط زندگی خانوادگی را خشونت بار و آماده انحراف و ﺁسیبهای اجتماعی می کند.
3 - با مازوخیست کدام روش را باید بکار برد ؟:
3/1- از سه روش، عدم خشونت روش درخور نیست. زیرا مازوخیسم بیماری خشونت طلبی است. عدم خشونت سبب می شود زن، در بیرون روابط زناشوئی، رابطه جنسی خشونت ﺁمیز بجوید با ﺁسیبهای اجتماعی که در پی می ﺁورد
3/2- خشونت هرچند زن را از حالت نشوز خارج می کند، اما  الف – در صورتی که تحقیر ﺁمیز باشد، بسا موجب تشدید بیماری می شود و ب – حتی اگر هم زن ﺁن را تحقیر ﺁمیز نیابد، نیاز او را به خشونت بیشتر و گرفتار فعل پذیری و عشق به خود و پی ﺁمدهایش می کند. و ج – خشونت روشی نیست که قرﺁن پیشنهاد می کند هم به این دلیل که « در دین خشونت نیست » و هم به این دلیل که مشکل را حل نمی کند و مشکل بر مشکل می افزاید و هم به این دلیل که ناقض فضلهائی است که قرﺁن برای زن قائل است. د – اگر قصد از «ضرب» وارد کردن ضربه بر بدن زن، بقصد تحقیر و تحت سلطه مرد در ﺁوردن زن باشد، این مرد است که به زور گوئی و خشونت مبتلی می شود. پس زدن، ستم در حق مرد و زن، هر دو است و خداوند ستم روا نمی دارد . بنا بر این،
3/3 – روشی که می ماند و با خشونت زدائی عمومی که قرﺁن می ﺁموزد سازگار است، خشونت زدائی می شود. ﺁنها که زدن را دلیل برسمیت شناختن سلطه مرد بر زن گمان می برند،  این پرسش را پیش می کشند: هرگاه معنی « ضرب » در ﺁیه، زدن باشد، چگونه ممکن است با زدن، خشونت زدائی کرد؟ در این مورد، ما با خشونتی که راه را از چهار سو بسته باشد و خنثی کردنش جز به خشونت میسر نباشد، سر و کار نداریم. با خشونت طلبی رویارو هستیم که ارضای جنسی او منوط به خشونت دیدن است. هرگاه ارضای جنسی زن در گرو برﺁوردن نیاز او به خشونت باشد، ﺁیا اگر خشونت طلبی از نوعی بود که با بکار بردن خشونت ارضاء می شد، باز شوهر می باید چنین می کرد ؟  پاسخ اینست:
    با توجه به ﺁموزش قرﺁن که قوام زناشوئی را از جمله بر التذاذ جنسی کامل ( رابطه دانه و مزرعه ) می داند و از این رو، « ممنوعیت های جنسی » ( 1 )  را نفی می کند که در همه جامعه ها وسیله تحریک و تهدید و تنبیه زنان و مردان در روابط قدرت با یکدیگرهستند و از مهمترین موانع التذاذ جنسی در روابط زناشوئی بشمارند، ﺁیه می باید روشی را بیاموزد که، بدان، زن الف – از عارضه مازوخیسم رها شود و ب – « ممنوع است های جنسی »  را در رابطه با شوی بکار نبرد و ج – استعدادها و فضلهای خویش را باز یابد و ﺁنها را در زناشوئی  بکار برد.
     بدین قرار، هرگاه قرار باشد ﺁیه 34 سوره نساء با ﺁیه هائی تناقض نداشته باشد که زنان و مردان را بعنوان انسان از حقوق و کرامت برخوردار می شمارد و این حقوق را ذاتی می داند و بخصوص روش پیشنهادی به جای درمان عارضه، ﺁن را تشدید نکند، در ﺁیه، « ضرب » باید معنائی را داشته باشد  سازگار با ﺁزاد کردن زن از خشونت طلبی و رها شدن از احساس تحقیر و تسلیم:
    نخست می باید مطمئن شد که عامل « نشوز » مازوخیسم است. بسا ناشی از رابطه قوا ( میان دو خانواده، میان زن و شوهر ) و یا بکار بردن « ممنوع است های جنسی » برای وادار کردن شوهر به عملی که همسر می خواهد انجام گیرد و یا حتی ناشی از شیوه تربیت و عادت و یا ترسی از ترسها و نگرانی از نگرانیها باشد. پس، هرگاه روشهائی که ﺁیه می ﺁموزد مؤثر نشدند و اطمینان حاصل شد که نشوز ناشی از مازوخیسم است، بنا بر ﺁیه، به ترتیب زیر می باید عمل کرد:
    زدن بمعنای بکار بردن زور بر ضد دیگری، یکی از معانی متعدد ضرب در عربی است. در قرﺁن، ضرب به 14 معنی ﺁمده است (2 ). معنائی باید که هم شامل باشد و هم مانع. شامل باشد یعنی درمانهای مختلف را در برگیرد و شفاف باشد یعنی مورد را معین و قلمرو بکار بردن ﺁن را از موارد دیگر زندگی زناشوئی مشخص کند. از معانی کلمه، معنای درخور با روشی که قرﺁن، برای درمان نشوز می ﺁموزد، تحرک بخشیدن است. این توضیح درخور است که الف - رابطه انسان با واقعیت، از جمله با همسر، رابطه مستقیم است. تنها عاملی که سبب می شود رابطه او با  واقعیت غیر مستقیم شود، قدرت ( = زور ) است. ب - خشونت طلبی  و یا به خشونت بر انگیختن، بیماری است و این بیماری که استعمال خشونت را « ناگزیر » می کند، رابطه مستقیم و بدون مانع میان دو همسر را ناممکن می کند. ج – بنا براین، درمان ﺁن، برداشتن مانع و مستقیم و بدون مانع کردن رابطه است. از این رو، در مورد نشوز ناشی از مازوخیسم، ضرب در معنای تحرک بخشیدن رساتر و شفاف تر است. زیرا الف - خشونت طلبی انواع دارد و هریک را درمانی بایسته است و برانگیختن و تحرک بخشیدن معنائی شامل است زیرا تمام درمان ها را در بر می گیرد. ب – اسلام رابطه زناشوئی را بر عشق می نهد و نه بر روابط قوا، چرا روا بیند بستر که محل تحقق التذاذ کامل بخاطر انجام رابطه جنسی در بیکران عشقی بی خدشه است، محل استقرار رابطه قوا، ﺁنهم بر پایه سلطه مرد مجهز به اجازه بکار بردن خشونت بگردد؟ ج – محل بکاربردن روش را مشخص می کند: بستر و ﺁمیزش جنسی دو همسر و ج -  هم درمان برانگختن و تحرک بخشیدن می شود و محلی برای سوء استفاده از بستر برای ایجاد رابطه قوا نمی گذارد.
    در این زمان، روانکاوی و روان پزشکی وجود دارند. پس، هم نوع تحرک بخشیدن در خور هر مورد بیماری را می توان یافت و بکار برد و هم ﺁن نوع از مازوخیسم را می شود تشخیص دادکه جز با بکار بردن خشونت از میان بر نمی خیزد. و روشی را یافت که همسر مازوخیست را از مازوخیسم  درمان و شوهر را از اعتیاد به بکار بردن خشونت بازدارد .
           با وجود این، وقتی معنی شامل و مانع شد و بطور شفاف روش را معین کرد، دو همسر با طرز فکر دیگری همبستر می شوند و در برانگیختن و برانگیخته شدن با یکدیگر همکاری می کنند و خود نوع تحرک بخشی را به تجربه می یابند.
    بدین قرار، ضرب، در مورد نشوز، تحرک جنسی بخشیدن معنی می یابد. پس، برای اینکه زن از خشونت طلبی بیاساید و حالت وجد و شوق ﺁمیزش جنسی را بجوید، مرد می باید او را از خشونت طلبی رها کند. بنا بر ﺁیه، روشی که مرد بکار می برد، به اندازه ای باید باشد که زن میل و شوق جنسی خود را بدست ﺁورد و به روی مرد باز شود ( دست دهد )، زیاده برﺁن، زیانبخش می شود. زیرا  از لحظه برانگیخته شدن وجد، تحرک بخشیدن بی محل می شود و ادامه دادن بدان، این بار، مرد را از نظر جنسی فعل پذیر می گرداند و التذاذ جنسی او و همسر را ناقص می کند.
● پرسیده اید: هرگاه مرد مازوخیست بود چه باید کرد ؟ چرا قرﺁن در این باره ساکت است ؟ پاسخ اینست:
1 -  از ﺁنجا که زن فضل برانگیزنده مرد را، از جمله در همبستری دارد ، کار  تحرک بخشیدن به مرد را انجام می دهد.
2 -  « ممنوع های جنسی » را بیشتر زنان بکار می برند. هرگاه بکار نبرند و نقش مزرعه عشق را ایفا کنند، در مرد، ولو مازوخیست باشد، شوق و تحرک جنسی را بوجود می ﺁورند.
3 – و بنا بر قرآن، اگر مرد مبتلی به سادیسم – که مرد ها بیشتر  بدان مبتلی می شوند - باشد، غیر از این که می باید درمان شود. زن می تواند از او جدا شود.
     ------------------------------------------
1 – یاد ﺁور می شود که در سال 1359 در ایران در پاسخ به پرسش خانم دانشجوئی که پرسید: من با چند نفر از پسرهای دانشجو درمورد پوشیدن موی سر، و آن را به عنوان حجاب، قبول نداشتم و معتقد بودم که اگر لباسم متناسب باشد و خود را بپوشانم، همان حجاب است وهرکدام از اینان دلیلی را پیش می کشید که می گفت: ثابت شده است که موی زن اشعه ای تولید میکند که روی مرد اثر میگذارد. بطوری که این باعث میشود که مرد از حالت عادی خارج شود. حالا از شما میخواهیم بگویید که این نظریه چه اندازه درست است؟
    فرصت را برای طرح یکی از عمده ترین مسائل همه جامعه ها در همه زمانها مغتنم شمردم و اینطور توضیح دادم که مرد و زن با توان جذب یکدیگر خلق شده اند و باید نسبت بهم جاذبه داشته باشند و در زناشوئی این جاذبه را نیز بکار بگیرند. « ممنوع است های جنسی » سبب می شوند که بهنگام ﺁمیزش جنسی میان دو همسر، التذاذ جنسی ناقص بگردد. از جمله پی ﺁمدها یکی اینست که هر یک از دو همسر برﺁن  می شوند کمبود را با برقرار کردن رابطه جنسی، در بیرون از زناشوئی، جبران کنند. ( رجوع شود به صفحات آخر کتاب خانواده در اسلام چاپ ششم تیرماه 1359 در بخش سیستمهای اطلاعاتی ومساله حجاب )
     بکار نگرفتن جاذبه در روابط زناشوئی، یکی از عمومی ترین « ممنوع است های جنسی » در همه جامعه ها است. یا بخاطر نوع تربیت و یا بخاطرعادت. با این توجیه که به یکدیگر عادت کرده اند. کار به بی اعتنائی جنسی زن و شوهر به یکدیگر می کشد. اما تنها « ممنوع است های جنسی » نیست. اظهار میل جنسی نکردن و حتی ابراز میل همسر را بی پاسخ گذاشتن، در جامعه های مختلف، یکی دیگر از « ممنوع است های جنسی » است. بهنگام ﺁمیزش نیز، بنا بر این یا در ﺁن جامعه، یک رشته « ممنوع است های جنسی » وجود دارند که الف – بروز علاقه و عشق به یکدیگر را ناممکن و ب – عمل جنسی بی قید را  نامیسر و بنا بر این، ج – التذاذ جنسی را ناقص می کنند.
2 - معانی که ضرب، در قرﺁن دارد عبارتند از
1 – ضرب، بمعنای ﺁوردن: ضرب الله مثلا. خداوند مثال می ﺁورد یا مثال می زند  ( قرﺁن، سوره های نحل و روم و یس و... )
2 – ضرب، بمعنای برخاستن و قیام کردن: اذا ضربتم فی سبیل الله ( نساء ﺁیه 94 )
3 – ضرب، بمعنای درکاری بودن، در نوردیدن ، سفر کردن : ان انتم ضربتم فی الارض ( مائده ﺁیه 106 و...
4 – ضرب، بمعنای سلب کردن: فضربنا علی ﺁذانهم فی الکهف ( شنوائی اصحاب کهف را از ﺁنها گرفتیم ) ( کهف ﺁیه 11 )
5 – ضرب، بمعنای مقایسه  یا سئوال از راه جدل: قالو الهتنا خیر اما هو؟ ما ضربوه لک الا جدلا  ( زخرف ﺁیه 58 )
6 – ضرب، بمعنای دریغ کردن: افتضرب عنکم الذکر ( زخرف ﺁیه 5 )
7 – ضرب، بمعنای پوشاندن: ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن ( نور ﺁیه 31 )
8 -  ضرب، زدن بقصد تنبیه: الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم ( انفال ﺁیه 50 )
9 – ضرب، بمعنای یافتن و ایجاد: فاضرب لهم طریقا  فی البحر ( طه ﺁیه 77 )
10 – زدن بمعنای بریدن و قطع کردن: فضربوا فوق الاعناق ( انفال ﺁیه 12 )
11 – ضرب، بمعنای برانگیختن یا زدن به قصد برانگیختن باشد: فقلنا اضربو به بعضها کذلک یحی الله الموتی ( بقره ﺁیه 72 )  و اضرِبُوهُنَّ   ( نساء ﺁیه 34 ) .
12 – ضرب، بمعنای ساختن و ایجاد کردن: فضرب بینهم بسور ( حدید ﺁیه 13 )
13 – ضرب، بمعنای شکستن: فراغ علیهم ضربا بالیمین ( صافات ﺁیه 93 )
14 -  ضرب، بمعنای پای بر زمین کوبیدن بقصد ﺁشکار کردن زینت: و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن ( نور ﺁیه 31 )

دو ترجمه از ﺁیه 34 سوره نساء:
فولادوند: مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند. پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را ترك كنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است.
مکارم شیرازی در تفسیر نمونه، جلد سوم، صفحه 369: مردان، سرپرست و خدمتگزار زنانند، بخاطر برتريهايي كه (از نظر نظام اجتماع) خداوند براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است و به خاطر انفاقهايي كه از اموالشان (در مورد زنان) مي كنند، و زنان صالح، آنها هستند كه متواضعند، و در غياب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقي كه خدا براي آنان قرار داده، حفظ مي‏كنند. و (اما) آن دسته از زنان را كه از طغيان و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! و (اگر مؤ ثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوري نماييد! و (اگر آنهم مؤ ثر نشد و هيچ راهي براي واداركردن آنها به انجام وظايفشان جز شدت عمل، براي واداركردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را ترک كنيد! و اگر از شما پيروي كردند به آنها تعدي نكنيد و (بدانيد) خداوند بلند مرتبه و بزرگ است (و قدرت او بالاترين قدرتهاست.)
• هیچیک از این دو، اضربوهن را زدن ترجمه نکرده اند. ترک کردن معنی کرده اند. با وجود این، ترجمه هاشان نیاز به اصلاح دارند زیرا تناقض در بردارند. چرا که اگر معنای اضربوهن ترک کردن باشند، با «فان اطعنکم» تناقض پیدا می کند. چراکه خودانگیختگی در آمیزش جنسی را باز یافتن، نیازمند برانگیختن زن است.
تصحیح ترجمه: مردان بانی ثبات زندگی زنانند (قوام بنا بر معنی که مفردات الفاظ قرآن بدست می دهد)، بخاطر فضل ( بیشی) که خداوند به بعضی نسبت بعضی (مردان را نسبت به زنان و زنان را نسبت به مردان فضلها (بیشی ها) است) (1) داده است. و به آنچه از اموال خود انفاق (وجوب نفقه بر مرد) می کنند. و زنان صالح آنانند که فروتنند و حافظ غیبی هستند که خداوند حفظش را مقرر فرموده است (در غیاب شوهر، حافظ حقوق خانواده اند) و هرگاه از نشوز (عدم تمکین جنسی) آنان ترسیدید، پندشان دهید، از همبستری اجتناب کنید و آنها به تحرک آورید (چنانکه میل مرده زنده شود، معنای یازدهم ضرب در قرآن)  و هرگاه رغبت کردند، (بنا بر مفردات، فعل طوع به فتح ط خودانگیخته به کاری رغبت کردن معنی می دهد)زیاده روی (در برانگیختن)  نکنید. همانا خداوند علی و بزرگ است. (2)
1 – تا این هنگام، شش فضل زنان بر مردان و شش فضل مردان بر زنان را در قرآن، بازیافته ام.از جمله، فضل مرد قوام بودن او است و فضل زن برانگیختن اعتماد به نفس در مرد و تشویش او را به آرامش بازگرداندن. ازدواج موفق ازدواجی است که حاصل توحید فضلهای زن و شوهر باشد.
2 – بنا بر آیه، در مورد زنان خشونت طلب بهنگام آمیز جنسی (مازوخیست)، برانگیختن میل رغبت جنسی روش است. اما اگر علت نشوز، جنسی نباشد و علت یا علتها دیگری موجب ناسازگاری دو همسر و بسا اختلاف آنها شده باشند، موضوع  آیه 35 همین سوره و آیه های دیگر می شوند.

با سلام خدمت آقای بنی صدر

     یک شنبه پیش نامه را برای این عزیزان فرستادیم و در آن متذکر شدیم که اگر شما دیگر دل به این کار ندارید به ما خبر دهید. در جواب آمد که نه ما هنوز خواهان آن هستیم. و خانم انگرید خواهان متنی به انگلیسی از خشونت زدائی شدند. ما نامه زیر را در جواب نوشتیم.
کامروا باشید – مجید محقق

   ما خوشحالیم که شما هنوز به ادامه دادن به بحث علاقه نشان می دهید. اما می باید زمان آن را مشخص کنید. برای اطلاع خانم انگرید: کار آقای بنی صدر در حال ترجمه به انگلیسی است. این کار در ارتباط با کرامت انسان و خشونت زدائی است. اگر ترجمه حاضر باشد برای ما می فرستند که ما بلافاصله برای شما ارسال می کنیم.
   در ارتباط با بحث شما من شخصاً سه محور را می بینم.
1ـ شما راه حل پیشنهادی را در اتباط با آیه 34 سوره 4 را قبول ندارید و راه حل دیگری دارید.
2ـ شما ترجمه آیه را قبول ندارید و( برای این ترجمه متاسف هستید) و ترجمه های دیگری دارید. ( مجید: ایشان قبلا گفته بودند که از این ترجمه بسیار متاسف است)
3ـ چرا این مسئله اصولاً مطرح شده است.
    اگر شما نظری مقابل این راه حل و ترجمه دارید، به عقیده من اول در باره راه حل بحث کنید تا بعد برسیم سر قرآن و راه حل پیشنهادی قرآن.
   در باره  نکته دوم و سوم اگر مایل باشید می توانید با اسلام شناسان در سوئد تماس حاصل کنید. البته آنها اگر مایل باشند می توانند در این بحث شرکت کنند.

جواب خانم اینگرید به نامه بالا به قرار زیر است:
سلام
   بله هم نکته دوم و هم نکته سوم است. به نظر من بازیهای جنسی هیچ ایرادی ندارد و یک چیز خصوصی است و بیماری هم نیست. البته تا آنجا که دو طرف به میل خود وارد آن بشوند و هیچکدام صدمه نبیند. من همچنین فکر می کنم که این نظری معمول نزد ما سوئدیها است. البته اگر این در قران منظور است. به این عنوان که همدیگر را به این ترتیب یعنی با استفاده از کمی خشونت تحریک کنند. اگر اینطور باشد با نظر گفته شده موافقم. اما معتقد هستم که در این صورت باید در باره اینکه زن هم مرد را بزند ( مرد را گاز بگیرد، پنچه بکشد، مو بکشد، ) هم آمده باشد.(1 )
   من از خنده روده بر می شوم وقتی به این فکر می کنم که در قرآن دستور اینکه چگونه بازی سکسی برای اینکه طرفین خوشنود بشوند آمده است.
   مجید: اینجا ما تیتر مقاله شما را با لغتی که معنی اول آن زدن است و معنی دوم بر طبق کتاب لغت سوئد می تواند به عنوان زدن کودک هم باشد شروع کردیم. البته برای اینکه این کنایه را هم برسانیم در داخل گیومه  "..."  قرار دادیم. اما در خود ترجمه متن به کرات لغت تحریک استفاده شده و حتی یکبار هم لغت زدن به عنوان بالا استفاده نشده است. از این ایراد گرفته اند. ما بنا است که فردا فرصت بکنیم جواب ایشان را بنویسیم. بطور کلی متاسفانه این بار اول نیست که ایشان نخوانده متهم می کنند. دفعه قبل حقوق بشری را که روحانیان مسلمان انتشار داده اند را به شما نسبت داده بودند و می گفتند چطور آقای بنی صدر این حرف ها را می زنند.
دنباله ترجمه نامه خانم  اینگرید را می آورم:
   اما نکته سوم هم مهم است. چرا قرﺁن فقط احتیاج زن را در نظر گرفته است در صورتی که بسیاری از مردان این رفتار را دارا هستند. البته بسیاری مردان ( و شاید بعضی از زنان ) رفتار سادیستی دارند. در ضمن اینکه رفتارهای جنسی دیگر هم که با " معمول" فرق دارد هم وجود دارند چرا آنها نیامده اند. (2 )
     اما من فکر می کنم که برای بحث ما لازم است که ابتدا قرآن در نظر خود نسبت به زن و مرد، روابط بین این دو بازنگری کند بعد بنشینیم و بحث کنیم. در قوانین سوئد می تواند یک مرد بخاطر تجاوز حتی در محدوده زناشوئی محکوم بشود. به این صورت که بزور روابط جنسی با زنش که خواهان نیست برقرار کند. این آزادی مهمی است. آزادی اینکه زن خود در باره بدن خود تصمیم بگیرد. ( اما اثبات جرم سخت است. اما همین که در قانون درج شده است یک نشان خوبی از طرف جامعه است که از این عمل بیزاری می جوید) ( 3 )
   اینکه زن را به مزرعه تشبیه می کند نزد بسیاری از مسلمانان به این عنوان است که هر موقع مرد خواست روابط جنسی برقرار کند بدون در نظر گرفتن خواست زن و این مخالف هم درک حقوقی و هم مخالف قوانین سوئد است. ( 4 )  برای همین فکر می کنم تشبیه کردن زن به مزرعه عجیب است. زن حق دارد که او هم فعال در کاشتن تخم باشد ( به این عنوان که خلاق و باز باشد) همانند مرد. اما شاید من این شباهت سازی را اشتباه فهمیدم.
   در ضمن سقط جنین در سوئد هم بر این اساس است که زن حق تصمیم گیری دارد بر بدن خود. زن در سوئد می تواند تا هفته 18 تصمیم به سقط جنین بگیرد. به بیان دیگر جنین تا هفته 18 جزئی از زن است. ( سئوالی سخت است بخاطر اینکه امروزه جنین زودتر و زودتر می تواند خارج از بدن مادر زنده بماند. به عقیده من قانون سوئد 18 هفته را انتخاب کرده است که انتخاب خوبی است ). ( 5 )
   من معتقد هستم که قبل از وارد شدن به بحث بهتر است که آقای بنی صدر حقوق خانواده سوئد را بخوانند وگرنه ما حرف یکدیگر را نمی فهمیم.

• تذکر مجید محمدی محقق: من برخی از قوانین زندگی زناشوئی را اینجا می آورم. این قوانیین شامل ارث، زندگی زناشوئی، حقوق بچه ها، تقسیم مال ....میباشند. آقای بنی صدر این قوانین بسیار زیاد هستند اما من آنچه را که راجع به موضوع بحث است بصورت خلاصه برای شما می آورم. اگر بخشی است که شما بیشتر می خواهید بدانید بگوئید تا ما ترجمه کنیم. اما من اصلاً از این خواست ایشان سر در نمی آورم. زیرا ایشان مسئول هستند که در بحث نکاتی را بیاورند که به موضوع بحث مربوط می شوند.  به هر صورت خلاصه قانون اینست:
ـ سن ازدواج 18 سال است.
در مورد ارث:
 ارث میان بچه ها و نوه هایی که از بچه خود او هستند تقسیم می شود.
زن قبل از بچه ها حق ارث دارد. این بدین معنی است که حق ارث بچه ها در عمل می باید عقب بیفتد.
در باره زناشوئی:
عوامل زیر ازدواج را باطل می کنند:
سن کم،
ازداوج با نزدیکان،
ازدواج با کسی که در ازدواج با دیگری باشد.
ازدواج بر اساس زور،
ازدواج با وجود شرایط زیر صحیح است:
ـ هم زن و هم مرد در هنگام ازدواج حاضر باشند.
ـ هر دو در حضور عاقد جواب آری بدهند،
ـ عاقد بیان کند که از این به بعد ایندو زن و شوهر هستند،
ـ عاقد حق اینکار را داشته باشد.

با وجود شرایط زیر، عقد ازدواج می تواند فسخ شود:
ـ یکی از طرفین مرده باشد،
ـ از هم طلاق گرفته باشند.

طلاق:
ـ طلاق در گرو تحقق شرایط زیر است:
ـ یکی از طرفین درخواست طلاق کنند،
ـ هر دو درخواست طلاق کنند،

مال بر اساس زیر تقسیم می شود:
ـ آن مال که به اسم یکی از طرفین نیست، بطور مساوی تقسیم می شود،
ـ آن مالی که به اسم یکی از طرفین است، مال همان طرف است.

و  امور دیگر:
ـ در زمان زناشوئی هر دو مرد و زن مسئول خرج خانه هستند.
ـ بجز مواردی که قانون مشخص می کند هر کدام حق کامل بر مال خود دارند. از آن موارد که یک طرف به تنهایی نمی تواند تصمیم بگیرد، یکی مورد  خانه است.
   می توان در ضمن از طریق قرارداد مشخص کرد که اموال به نام کدام یک باشد.
بعد از طلاق هر کس مسئول خرج خود است.

❊پاسخ بنی صدر به خانم انگرید:

سرکار خانم انگرید گرامی
     اشکالهای شما را خواندم. می کوشم اشکالهای شما را رفع کنم. پیش از ﺁن، یادﺁور می شوم که قرار ما بر این نبود که رهنمود های قرﺁن را با قانون سوئد مقایسه کنیم یا بعکس. قرار ما بر این بود که عقل هامان را ﺁزاد کنیم و ببینیم مسئله کدام است و ﺁیا رهنمود قرﺁن راه حل مسئله هست یا نه؟ ﺁیا این راه حل درخور هست یا نه ؟  و این امر که شما  رفتار سوئدی ها و قانون سوئد را محور می کنید و رهنمود قرﺁن را با ﺁن می سنجید، روش صحیحی نیست. چرا که شما ثنویت ( دوﺁلیسم ) را اصل راهنما می کنید. در این ثنویت، محور عالی رفتار و قانون سوئد است و محوری که بد است و اگر بخواهد خوب بشود می باید خود را با رفتار و قانون سوئد تطبیق کند، ﺁموزش قرﺁن است. این ثنویت شما را باز  می دارد از دیدن واقعیت ﺁنطور که هست. از نیایش های پیامبر اسلام یکی این بود: خداوندا ! مرا به دیدن واقعیت همان سان که هست توانا گردان.
    پس از این یادﺁوری، یادﺁوری دومی در خور است: روش صحیح بحث اینست که یک موضوع را تمام کنیم و ﺁنگاه به سراغ موضوع دیگر برویم. موضوع مورد بحث ما، ﺁیه 34 سوره نساء، در قسمتی است که به نشوز مربوط می شود و راه حل پیشنهادی قرﺁن. لذا، اشکالهای دیگر شما را به بعد از رسیدن به نتیجه در این باره باز می گذارم. از  5 اشکال و یادﺁوری شما، اشکال اول به موضوع بحث مربوط می شود :
1 -  می نویسید :
   « به نظر من بازیهای جنسی هیچ ایرادی ندارد و یک چیز خصوصی است و بیماری هم نیست. البته تا آنجا که دو طرف به میل خود وارد آن بشوند و هیچکدام صدمه نبیند. من همچنین فکر می کنم که این نظری معمول نزد ما سوئدیها است. البته اگر منظور قرآن بازیهای جنسی باشد. به این عنوان که همدیگر را به این ترتیب یعنی با استفاده از کمی خشونت تحریک کنند. اگر اینطور باشد با نظر گفته شده موافقم. اما معتقد هستم که در این صورت باید در باره اینکه زن هم مرد را بزند ( مرد را: گاز بگیرد، پنچه بکشد، مو بکشد، ) هم آمده باشد.(1 )
   من از خنده روده بر می شوم وقتی به این فکر می کنم که در قرآن دستور بازی سکسی آمده است برای اینکه طرفین خوشنود بشوند. »
1/1 - اما در نظر اسلام، در مغازله زن و شوهر، - که کاری ستوده است -  خشونت محل پیدا نمی کند. خشونت زدائی محل پیدا می کند. روش عمومی خشونت زدائی است. چرا که هرگاه در مغازله نیز، خشونت محل پیدا کند، در تمامی قلمرو زندگی زناشوئی نیز، محل پیدا می کند. نظرگاه فلسفی رایج در غرب - انسان بنا بر سرشت، خشونت طلب است و نظر کسی چون فروید که مازوخیسم را ذاتی زن می داند -  و خو کردن به خشونت در بعدهای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، سبب شده اند خشونت در مغازله، در نظر شما، عادی و مطلوب جلوه کند. بنا بر این ذهنیت، گمان برده اید رهنمود قرﺁن، بکار بردن خشونت در بازی جنسی است. اگر از خنده روده بر شده اید، بدین خاطر است. اما ﺁیا فکر نمی کنید روا دیدن خشونت، حتی در مغازله، سخت گریه ﺁور باشد و هر انسان مسئولی را می باید به این فکر بیاندازد که باید از بار خشونت که بر  رابطه ها، بخصوص  بر رابطه زن و شوهر،  سنگینی می کند، کاست؟ 
  در حقیقت،
● مغازله برای ﺁنست که اگر خشونت زن و شوهر را از یکدیگر و یا یکی از ﺁنها را از دیگری مکدر کرده است، رفع کند و همبستری التذاذ کامل را ببار ﺁورد.
● نقش اول و اصلی مغازله جلوگیری از محل پیدا کردن خشونت در رابطه زناشوئی است. بنا بر این،
● بسا  انواع خفیف مازوخیسم که، بعنوان مانع همبستری و التذاذ جنسی، موجب نشوز می شوند، از رهگذر مغازله، درمان می شوند.
1/2– ممنوعیت های جنسی  ( انواع بکار بردن سکس برای برقرار کردن روابط قوا و در این روابط دست بالا را پیدا کردن و ممنوع تصور کردن برخی از انواع ﺁمیزشهای جنسی با همسر، بنا بر عرف و عادت ) که ﺁسیبهای اجتماعی بسیار– از جمله جستجوی التذاذ جنسی در بیرون از روابط زناشوئی و پی ﺁمدهای ﺁن - ببار می ﺁورند،  موضوع این ﺁیه نیست. موضوع  ﺁن  ﺁیه ( 223 سوره بقره ) است که زن را مزرعه توصیف می کند و مورد اشکال شما قرار گرفته است.  در موقع خود، به اشکال شما به تفصیل می پردازم. در این جا، یادﺁور می شوم که  الف - ﺁن ﺁیه، همبستری را از هرگونه قید و بندی ﺁزاد می کند و ممنوعیت های جنسی را الغاء می کند. لذت بردن زن و مرد از یکدیگر را ﺁزاد می کند. ب – زن را به مزرعه تشبیه می کند. بنا بر فرهنگی که انسان را مسلط بر طبیعت گمان می برد و می بینیم چسان طبیعت را تخریب می کند، زن پست شمرده می شود. اما بنا بر فرهنگی که میان انسان و طبیعت توحید برقرار می کند، نقش اصلی را مزرعه پیدا می کند. زن مزرعه و ﺁموزگار عشق است و مرد را در خود می گیرد و بارورمی کند. نقش اصلی را مرد که  به قول شما دانه می کارد بازی نمی کند. مرد دانه نمی کارد خود دانه است و در مزرعه بارور می شود. بدین سان، نقش اصلی را مزرعه بازی می کند که دانه را بارور می کند. اگر مزرعه را ممنوعیت های جنسی نازا کنند و زن، در همبستری، ﺁزادی کامل خویش را باز نیابد و یا دانه عقیم باشد ( نشوز مرد موضوع ﺁیه 128 سوره نساء ) دانه عشق میوه التذاذ ببار نمی ﺁورد و ﺁسیبهای اجتماعی بسیار ببار می ﺁورد.
1/3-  بدین قرار، همبستری می باید ﺁزاد و از روی میل انجام گیرد. چرا که هرگاه جز این باشد، التذاذ جنسی ناقص می شود، به خشونت در روابط دو همسر نقش اول را می دهد  و ﺁسیبهای بسیار ببار می ﺁورد.  همان خشونت  را ببار می ﺁورد که در جامعه سوئدی، در جامعه های غرب و در همه جامعه ها، بیشتر زنان قربانی ﺁنند.
   از این نظر است که نشوز، موضوع ﺁیه  34 سوره نساء تمام اهمیت خود را بدست  می ﺁورد :
1/4-  بدین قرار، بیشترین تأسف را از این امر باید داشت که نشوز نه در قوانین و نه دررفتار مردم غرب، موضوعیت پیدا نکرده است. باور به خشونت در روابط زناشوئی  و به قول فوکو، دیکتاتوری سکس و نقشی که سکس و خشونتهای سکسی در اقتصاد سرمایه داری و « هنر »  و رابطه های انسان ها با یکدیگریافته است، موجب گسترش روز افزون خشونت گشته اند و هرگاه وضع بر همین منوال بماند، زنان بیش از پیش قربانی خشونت خواهند شد. بر غرب است که از خودمحوری باز ایستد، از سکس را محور زندگی در هر چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کردن باز ایستد و خشونت زدائی را از روابط زناشوئی ﺁغاز کند. بر تمامی جامعه انسانی است که چنین کنند.
     بدین قرار، در ﺁیه 34 سوره نساء و ﺁیه های دیگر قرﺁن، این خشونت زدائی است که تعلیم داده می شود و نه خشونت گرائی: هرگاه نشوز زن بخاطر  کدورت و یا پیشگری از محل پیدا کردن خشونت باشد و یا، بر اثر  ممنوعیتهای جنسی باشد و یا مهمتر از این دو، از رهگذر ابتلای زن به خشونت طلبی باشد، به ترتیب مغازله، ﺁزاد شدن و کردن از ممنوعیتهای جنسی و درمان مازوخیسم، روشهائی می شوند که محیط زناشوئی را سالم می کنند، محیط زناشوئی را محیط عشق شامل بعد معنوی و بعد مادی می کنند و، از جمله، التذاذ جنسی را کامل و خشونت را در این محیط بی محل می کنند. با ﺁنکه زن مزرعه عشق است و او است که در همبستری مرد را بر می انگیزد – افسوس که بنا بر تربیت غلط در جامعه ها بر پایه مادون شمردن زن، کارپذیری جنسی عادت زن گشته و فروید این عادت را طبیعت زن انگاشته است-، در صورت نشوز ناشی از ابتلا به خشونت طلبی، بر مرد است که او را تا حد رغبت و میل جستن، بر انگیزد. این رهنمود  از ﺁسیبهای اجتماعی بی شمار پیش گیری می کند و امکان خشونت زدائی در جامعه را فراهم می ﺁورد.
       امیدوارم توانسته ام اهمیت خشونت زدائی را  توضیح دهم و معلوم کنم انسان امروز راه خشونت زدائی را دارد و به  بیراهه می رود و، به قول قرﺁن، هر گروه به پندار و کردار خویش نیز دلشاد هستند. جریان ﺁزاد اندیشه ها می باید  تا که عقل ها ﺁزاد شوند و بتوانند حقیقت را بجویند.
7 ژوئیه 2007
ابوالحسن بنی صدر

 خ

( ضد توحید ) گردانده اند، پس محور فعال و مسلط مرد شده است و محور فعل پذیر زن. ضرب را زدن نه بقصد برانگیختن میل جنسی که به قصد مطیع کردن به جبر معنی کرده اند. و چون دیده اند، با کلمه اطعنکم تناقض پیدا می کند، معنی کلمه اطعنکم را هم اطاعت کردن به کره ( زور ) گردانده اند. بدیهی است، پیش از این کار،  نشوز را خیانت به شوهر و یا مطلق نافرمانی معنی کرده اند. حال آنکه فعل «اطعنکم» معنی منظور از فعل «اضربوهن» رامعین می کند که به رغبت آوردن و تحرک بخشیدن است. حتی در باره زنان خشونت طلب (مازوخیست) نیز روش بکار بردنی نه خشونت که رها کردن او از خشونت است.
     بهرحال، معنی ای که از ﺁیه کرده اند، غیر از معنی ای است که بهر یک از دو تقدیر دارد. غفلت کرده اند که معنی ای که کرده اند، با خود و با ﺁیه های بسیاری متناقض می شود. با خود متناقض می شود زیرا زدن سبب احساس تحقیر و تسلیم در کتک خورنده می شود. زنده شدن و جستن نشاط جنسی را ببار نمی آورد. زن فعل پذیر باقی می ماند و التذاذ جنسی زن و مرد، هر دو، ناقص می شود. اما اضربوهن بمعنای برانگخیتن میل چنانکه مرده ای زندگی یابد، در زن رغبت و خود انگیختگی پدید می آورد. و نیز،  از جمله، با  لا اکراه فی الدین و با ﺁیه ای که زن و مرد را برابر می شناسد و  با ﺁیه هائی که حقوق انسان را  ذاتی حیات انسان، از زن و مرد، می شناسند ( می توانید به حقوق انسان در قرﺁن که به سوئدی ترجمه شده است  رجوع کنید) و با آیه ای که در باره رابطه پیامبر با همسران خویش است، تناقض پدید می آورد.
      در عوض، ترجمه ای که من در اختیار شما گذاشته ام، نه در خود و نه با هیچیک از ﺁیه های قرﺁن تناقض پیدا می کند. روشن و سر راست است . چرا چنین است؟ زیرا نه متأثر از بیان های قدیم قدرت ( فلسفه ارسطوئی بخصوص ) و نه متأثر از بیان های جدید قدرت ( ایدئولوژیهای دست ساخت غرب ) است. برطبق اصول راهنمای قرﺁن که در ﺁیه هایش بنگری، همه را شفاف و سرراست و خالی از تناقض می یابی.
      یادﺁور می شود پس از ﺁنکه معلوم شد نشوز، دست ندادن بهنگام ﺁمیزش جنسی است و ﺁیه معنائی را جست که دارد، بسیار شدند ﺁنها که برداشت خود را تصحیح کردند. حتی ﺁنها که ضرب را زدن ترجمه می کنند ( برعهده روان پزشک است که در باره مازوخیست چه اندازه از خشونت برای برانگیختن میل به ﺁمیزش جنسی را تجویز کند )، می پذیرند که مقصود برانگیختن به ﺁمیزش جنسی است. در حقیقت، چون ﺁیه به شوهر رهنمود می دهد  چگونه در زن میل به ﺁمیزش جنسی را بر انگیزد، از او  می خواهد اگر زن رغبت کرد، باز ایست.
4 –  پیشنهاد بحث را پذیرفتم به این قصد که حقیقت بر دو طرف بحث ﺁشکار شود و نیز به این قصد که به رها شدن زن از موقعیت « سکس دوم » ( به قول سیمون دوبوار ) کمک کند. بر این نبودم و نیستم که در جامعه های غرب، زنان ﺁزاد شده اند و حقوق جسته اند. هرچند وضعیت ﺁنها بهتر از زنان در جامعه های دیگر است اما همچنان قربانیان بدترین نوع استبداد، یعنی « دیکتاتوری سکس » ( به قول فوکو ) و نیز استثمار مضاعف هستند. و بر این هستم که تا زمانی که زنان کرامت و ﺁزادی و حقوق خویش را باز نیابند، در جامعه ها، محور رابطه ها قدرت می ماند و زن و مرد و محیط زیست را ویران می کند.
      شاد و پیروز باشید.
-----------------------------------------------------------------
 خانم انگرید کارلسون

   سال نو را به شما تبریک می گویم. امیدوارم سلامت خویش را باز یافته اید و شاداب هستید. از خداوند مسئلت می کنم سال نو، سال صلح و رشد در ﺁزادی و برخورداری از حقوق انسان برای همه انسانها باشد.
    اما در باره نوشته شما، یاد ﺁور می شوم:
1 – پیشنهاد بحث از شما بود و طرف بحث شما من هستم. معنای نوشته شما اینست که اشکالی در نظر من نمی یابید. اما ترجمه ها از قرﺁن و خوانده های خود را با ﺁن سازگار نمی بینید و به این نتیجه می رسید که ابهام بیش از ﺁنست که بتواند مبنای بحث مفیدی شود. اما
2 – قرﺁن تصریح می کند که روشن و سر راست است. بنا بر قاعده نیز، « بیان ﺁزادی » روشن و « بیان قدرت » مبهم می شود. هرگاه بخواهند بیان ﺁزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه کنند، روشن را مبهم می کنند. با این ﺁیه نیز چنین کرده اند. با  این وجود، چنان نیست که شما گمان کرده اید. از قرﺁن، هزار برداشت نمی توان کرد. از ﺁن دو برداشت بیشتر نمی توان کرد: یکی برداشت از قرﺁن بمثابه بیان ﺁزادی و دیگری برداشت از قرﺁن، بمثابه بیان قدرت. بیان ﺁزادی هم روشن و سرراست و هم خالی از تناقض است. بیان قدرت مبهم و پر از تناقض است. اگر به ترجمه ها که از ﺁیه  34 سوره نساء شده اند ، مراجعه کنید هم ﺁنها را مبهم می یابید و هم متناقض. زیرا مبنای کار مترجمان اثبات قدرت و سلطه مرد بر زن بوده است. حال ﺁنکه
3 – طوع در عربی (به فتح ط)، «با رغبت و داوطلبانه کاری را کردن» (بنابر مفردات الفاظ القرآن) معنی می دهد حال اگر ضرب را زدن بمعنای مجبور کردن به اطاعت معنی کنیم، با اطعنکم تناقض پیدا می کند. ﺁنها که اسلام را با فلسفه ارسطوئی ( بیان قدرتی که پیش از اسلام، مسیحت را از خود بیگانه کرد )  تطبیق کرده اند، چون اصل راهنما را ثنویت تک محوری( بیان قدرتی که پیش از اسلام، مسیحت را از خود بیگانه کرد )  تطبیق کرده اند، د، چون اصل راهنما را ثنویت تک محوری
( ضد توحید ) گردانده اند، پس محور فعال و مسلط مرد شده است و محور فعل پذیر زن. ضرب را زدن نه بقصد برانگیختن میل جنسی که به قصد مطیع کردن به جبر معنی کرده اند. و چون دیده اند، با کلمه اطعنکم تناقض پیدا می کند، معنی کلمه اطعنکم را هم اطاعت کردن به کره ( زور ) گردانده اند. بدیهی است، پیش از این کار،  نشوز را خیانت به شوهر و یا مطلق نافرمانی معنی کرده اند. حال آنکه فعل «اطعنکم» معنی منظور از فعل «اضربوهن» رامعین می کند که به رغبت آوردن و تحرک بخشیدن است. حتی در باره زنان خشونت طلب (مازوخیست) نیز روش بکار بردنی نه خشونت که رها کردن او از خشونت است.
     بهرحال، معنی ای که از ﺁیه کرده اند، غیر از معنی ای است که بهر یک از دو تقدیر دارد. غفلت کرده اند که معنی ای که کرده اند، با خود و با ﺁیه های بسیاری متناقض می شود. با خود متناقض می شود زیرا زدن سبب احساس تحقیر و تسلیم در کتک خورنده می شود. زنده شدن و جستن نشاط جنسی را ببار نمی آورد. زن فعل پذیر باقی می ماند و التذاذ جنسی زن و مرد، هر دو، ناقص می شود. اما اضربوهن بمعنای برانگخیتن میل چنانکه مرده ای زندگی یابد، در زن رغبت و خود انگیختگی پدید می آورد. و نیز،  از جمله، با  لا اکراه فی الدین و با ﺁیه ای که زن و مرد را برابر می شناسد و  با ﺁیه هائی که حقوق انسان را  ذاتی حیات انسان، از زن و مرد، می شناسند ( می توانید به حقوق انسان در قرﺁن که به سوئدی ترجمه شده است  رجوع کنید) و با آیه ای که در باره رابطه پیامبر با همسران خویش است، تناقض پدید می آورد.
      در عوض، ترجمه ای که من در اختیار شما گذاشته ام، نه در خود و نه با هیچیک از ﺁیه های قرﺁن تناقض پیدا می کند. روشن و سر راست است . چرا چنین است؟ زیرا نه متأثر از بیان های قدیم قدرت ( فلسفه رسطوئی بخصوص ) و نه متأثر از بیان های جدید قدرت ( ایدئولوژیهای دست ساخت غرب ) است. برطبق اصول راهنمای قرﺁن که در ﺁیه هایش بنگری، همه را شفاف و سرراست و خالی از تناقض می یابی.
      یادﺁور می شود پس از ﺁنکه معلوم شد نشوز، دست ندادن بهنگام ﺁمیزش جنسی است و ﺁیه معنائی را جست که دارد، بسیار شدند ﺁنها که برداشت خود را تصحیح کردند. حتی ﺁنها که ضرب را زدن ترجمه می کنند ( برعهده روان پزشک است که در باره مازوخیست چه اندازه از خشونت برای برانگیختن میل به ﺁمیزش جنسی را تجویز کند )، می پذیرند که مقصود برانگیختن به ﺁمیزش جنسی است. در حقیقت، چون ﺁیه به شوهر رهنمود می دهد  چگونه در زن میل به ﺁمیزش جنسی را بر انگیزد، از او  می خواهد اگر زن رغبت کرد، باز ایست.
4 –  پیشنهاد بحث را پذیرفتم به این قصد که حقیقت بر دو طرف بحث ﺁشکار شود و نیز به این قصد که به رها شدن زن از موقعیت « سکس دوم » ( به قول سیمون دوبوار ) کمک کند. بر این نبودم و نیستم که در جامعه های غرب، زنان ﺁزاد شده اند و حقوق جسته اند. هرچند وضعیت ﺁنها بهتر از زنان در جامعه های دیگر است اما همچنان قربانیان بدترین نوع استبداد، یعنی « دیکتاتوری سکس » ( به قول فوکو ) و نیز استثمار مضاعف هستند. و بر این هستم که تا زمانی که زنان کرامت و ﺁزادی و حقوق خویش را باز نیابند، در جامعه ها، محور رابطه ها قدرت می ماند و زن و مرد و محیط زیست را ویران می کند.
      شاد و پیروز باشید.
------------------------------------------------------
 خانم مینو و آقای مجید محقق محمدی گرامی
 با سلام
    بحث با خانمهای سوئدی ( این طور که به یاد دارم بیشتر از یک تن بودند ) تا نامه خانم انگرید کارلسون و پاسخ این جانب به آن ادامه یافت. از آغاز، قرار بر این شد که مسئله و راه حلی که قرآن پیشنهاد می کند، بی توجه به راه حلهای دیگر – اگر وجود داشته باشند - شناخته و نقد شود. روش صحیح بود. زیرا تا مسئله و راه حل آن شناخته نشود، نه نقد آن میسر است و نه قابل مقایسه واقعی، و نه حتی صوری، با راه حلهای دیگر می شود. بنا بر این بود که از تطبیق  راه حل با راه حل غربی مسئله – تکرار می کنم اگر وجود داشته باشد - خود داری شود. توضیح این که نه دو عقل توجیه گر که دو عقل آزاد بحث آزادی را به نتیجه برسانند. در عمل، طرف بحث، صاحب عقل توجیه گر از کار در آمد و کوشش این جانب برای این که او را از بند « الگوی سوئدی » آزاد کنم، بی نتیجه شد. عقل توجیه گر بود زیرا مدام، راه حل قرآن را با « الگوی سوئدی» که در سر داشت، مقایسه می کرد. با آنکه درک او از « مغازله » هم نوعی رابطه قوا است، بر آن بود که از این جانب یکی از دو اعتراف را بگیرد:1 - راه حل قرآن نادرست است و باید آن را با راه حل سوئدی جانشین کرد. 2 – هرگاه بنا بر « تفسیر » دیگری از آیه باشد، باید به ترتیبی بعمل آید که با « الگوی سوئدی » انطباق بجوید. کار این عقل نمی توانست به بن بست نکشد.
      در حقیقت، در « الگوی سوئدی » نه چنین مسئله ای وجود دارد و نه بطریق اولی راه حلی برای آن. پاسخ خانم  انگرید کارلسون معلوم می کند که نه مسئله و نه راه حل آن، در الگوی سوئدی وجود دارند. هرگاه عقل او توجیه گری را رها می کرد، دست کم، در  مسئله ای چنین مهم و راه حل آن، تأمل می کرد و بر آن می شد تجربه اش کند.
     راستی اینست که اصل راهنمای عقل توجیه گر ثنویت است. بنا بر این، آمیزش جنسی میان زن و شوهر را نیز یک رابطه قوا می فهمد. از دید چنین عقلی، چنین رابطه ای بی اشکال است. غافل از این که وقتی در رختخواب نیز رابطه، رابطه قوا شد، استفاده از « ممنوعیت های جنسی » ناگزیر می شود و عامل احساس حرمان جنسی می گردد. افزون بر این، در جامعه هائی که در آنها، میان زن و شوهر حتی در رختخواب نیز رابطه قوا برقرار باشد، در آنها، این رابطه انسان ها را آلت فعل قدرت می کند و آزادی آنها را از آنها می ستاند. آسیب ها و نابسامانیهای اجتماعی برهم افزوده می شوند و میزان ویرانگری بر میزان سازندگی پیشی می گیرد. عقلها توجیه گر می شوند و در بن بست، زندگی در ویرانگری را « طبیعی » می انگارند و به توجیه آن می پردازند.
    این واقعیت که طرف بحث، موافقت نوک زبانی با توضیح این جانب بعمل آورد اما از بحث باز ایستاد نیز بن بستی را گزارش می کند که عقل توجیه گر بدان می رسد و در آن می ماند. وگرنه، مسئله  به او توضیح داده شد و فهم آن بسیار آسان بود و هست: هم بستری محل رابطه قوا نیست. آمیزش جنسی دو همسر می باید از همه منع ها و ممنوعیت های جنسی آزاد باشد. این آزادی به دو همسر امکان می دهد در قلمروهای دیگر زندگی زناشوئی، رابطه قوا را با عشق بمعنای آزادی از محدود کننده ها، جانشین کنند. اما اگر بنا بر تربیت و یا بر اثر ابتلا ( برای مثال به مازوخیسم )، آزادی آمیزش میسر نشد، دو فعل آیه « اضربوهن » و « اطعنکم »  راه حل دقیق را در اختیار می گذارند: از معانی که « ضرب » در قرآن دارد، یکی نیز براگیختن است. این معنی با « اطعنکم » سازگار است. زیرا اطعن رغبت آزادانه ( طوع ) معنی می دهد. حال آنکه اگر ضرب زور درکار آوردن معنی می داد، فعلی می باید بکار می رفت که اطاعت به جبر و کره معنی دهد. بدین قرار، حتی وقتی همسر به مازوخیسم مبتلا است و بدون بکار بردن خشونت لذت جنسی نمی برد، بر شوهر است که بر انگیختن رقبت در همسر را روش کند.
     اما نه مسئله و نه راه حل آن نمی تواند موضوع قانون سوئد و یا هر کشور غربی دیگر بگردد. زیرا علاوه بر عادی انگاری روابط قوا، چنین مسئله و راه حل آن نمی تواند پای دولت را بمیان آورد. مگر اینکه بنا بر این  تأکید شود که همبستری رابطه قوا نیست. مسئله و راه حل آن موضوع رهنمود دین بمثابه بیان آزادی است. مسیحیت نتوانسته است به این مسئله و راه حل آن بپردازد. زیرا انداختن بار « گناه اولیه » بر دوش زن و تحقیر رابطه جنسی حتی میان زن و شوهر و بسا ترویج ممنوعیت ها و منع های جنسی، از حل این مسئله مهم ناتوانش ساخته است.
      این بحث تجربه ای آموزنده شد برای ما. زیرا روشن گشت که هرگاه خود را از منطق صوری رها کنیم و از قیاس صوری آنچه خود داریم با آنچه در غرب متداول است باز ایستیم، می توانیم راه حل های آزاد کننده به تمامی انسانها پیشنهاد کنیم. امیدوارم طرف بحث به این صرافت بیفتد که زندگی در روابط قوا زندگی آزاد نیست و زندگی در خشونت است. بیان آزادی می باید روشهائی را در اختیار انسان بگذارد که او را از روابط قوا می رهند. کاهنده ترین روابط قوا که زاینده روابط قوا در همه بعدهای زندگی انسانها است، رابطه قوا در بستر است. هدایت هرکس با خود او است. پس بر طرف بحث است که راه خود را برگزیند.
         شاد و پیروز باشید.
     21 فروردین 1387 برابر 9 آوریل 2008
 --------------------------------------------------------------------------------------------
خانم انگرید کارلسون گرامی
     با سلام
     خانم مینو و آقای مجید محمدی محقق مرا از گفتگوی خود با شما آگاه کردند. ضرور دیدم، یکبار دیگر، چند نکته را یادآور شوم:
1 – قرآن تصریح می کند که، در آن، (میان آیه ها) اختلاف نیست چه رسد به تناقض. بنا بر این، هر آیه دارای آن معنی باید باشد که میان آن آیه و آیه های دیگر، تناقض به جای خود، حتی اختلاف نیز بوجود نیاورد. ترجمه ها از قرآن که شما به زبان سوئدی یا غیر سوئدی در اختیار دارید، ترجمه های صحیح نیستند. زیرا آیه مورد بحث را در تناقض قرار می دهند با آیه های دیگر. برای مثال، میان این آیه با آیه ای که تصریح می کند «در دین اکراه نیست» و آیه ای که انسانها را از زن و مرد برابر می شمارد و آیه ها که حقوق انسان را به انسانها خاطر نشان می کنند، تناقض ایجاد می کند. پس ترجمه ای صحیح است که این تناقض را بوجود نیاورد و با کرامت و منزلت و حقوق زن خوانائی داشته باشد.
2 – قرار شما بحث با این جانب بود نه با دیگران. هدف بحث نیز رسیدن به حقیقت بود. بدیهی است شما نظر خویش را برحق می دانید. این جانب نیز بر این باورم که در جستجوی بیان آزادی هستم و روشی که برای شما تشریح کرده ام، موافق بیان آزادی است. بحث وقتی آزاد است که طرفین بحث خود را زندانی باور خویش نسازند و از راه نقد دو نظر، به حقی برسند که بسا هم دو طرف بر سر آن موافق شوند و هم بکار انسانهائی بیاید که خواهان برخورداری انسان از کرامت و حقوق خویش هستند.
3 - در جهان ما، انسان دارد در برابر قدرت – که فرآورده رابطه های انسانها با یکدیگر است – تنها و ناتوان می شود. پیشگیری از مرگ محیط زیست و شئی شدن انسان، بدان نیاز دارد که انسانها بتوانند مانع ها را بردارند، عقلهای خویشتن را آزاد کنند. عقلهای آزادشان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به یمن جریان آزاد  اندیشه ها، انسان ها بیان آزادی را بازیابند و راهنمای خویش سازند.
     رویه این جانب اینست که وقتی وارد بحثی می شوم، تا به نتیجه رساندنش، از آن خارج نمی شوم مگر این که طرف بحث از ادامه دادن بدان منصرف شود. سه نکته را یادآورشدم برای این که از فایده بحث مطمئن شوید. تردید نکنید که بحث انجام گرفته، به هدف بسیار نزدیک است. بنا براین، هرگاه بخواهید به بحث ادامه دهید و یا پرسشی - یا پرسشهائی – داشته باشید،  این جانب آماده ام.
      شادیها و کامیابی های شما روز افزون.
ابوالحسن بنی صدر
16 ژوئیه 2008 برابر 26 تیر 1387
-
منبع: سر مقاله نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 773 تاریخ انتشار 22 فروردین 1390 برابر با 11 آوریل 2011

http://www.banisadr.com.fr/Articles/html/ass773.html
 -----------------------------------------------------------------------
 Ingrid Karlsson to ..., me, minoo, Bo
show details Dec 13 (2 days ago) Reply
 Hi Sia, Majid, Minoo and Bo,
and Your Excellence Bani Sadr,
 I write this in English so that it can also be understood by Your Excellence Bani Sadr,
 First I want to send my Christmas and New Years Greetings to You All,
 I have not been in contact during the autumn,
I was injured in my foot in the middle of the summer and after that I was silent and thinking. 
 This was mainly because I after many letters especially in discussion with you, Sia, was given the impression that my tries to read the suras about women in the Koran were in vain. Sia, you finally told me that I was not reading the right translation. When I asked what translation I should read, even when I asked only for the translation of only 4:34 to either Swedish or English according to your special understanding, I was not given any text to read. Is there any? I recently read one translation in English where the Swedish word "aga" was translated "beat" in English, so I still have had no other views than that it is actually a physical punishment that is described.
 So I decided it was not much I could do more right now in this matter.  If you cannot decide on which translation to offer me, I am given no possibility to judge for myself what could be right or wrong in relation to the UN human rights declaration. I am still waiting to hear how these verses, according to you, should be interpreted. Only, I have tried to find out the different views from different islam sides for instance through wikipedia (seehttp://en.wikipedia.org/wiki/An-Nisa%2C_34#Scriptural_text ). I have also read a few books by islamic women, for instance the book by the Iranian winner of the Nobel Peace Prize (was 2003?) Shirin Ebadi "Iran Awakening". This has increased my understanding, but then I have also so many other things to do which catch my time so I cannot continue to discuss something which is so unclear to me. And the many harsh life stories of islamic women to be read on internet give me troubles with believing in the more liberal islam. Where is it? And Why do I so seldom here and read Swedish islamic persons articulate and defend womens human rights within islam in public? Are you closed out from Swedish Newspapers or are the newspapers not receiving such articles for publishing?
 Mr Bani Sadr impressed on me when saying in his lecture here in Uppsala that all people should go back to the original text for a real understanding of what the Koran says. I also wanted to do that but I could not. I am not interested in theology and a thousand and one different interpretations and values of words. God should be clear in what he means. I hope you understand my situation. I have a true will to understand religion but for the time being I let these philosophical reasoning stay in the air. It does not mean anything to me when I have no text to relate to. I am very occupied, instead, of the practical implementation of shaping a more just and fair global development.
Again, hope you have a very good christmas. I will go on christmas vacation early this year since my mother have got very ill and I want to spend extra long time with her.
 Please forward this letter to His Excellence Bani Sadr.
Yours Sincerely,
Ingrid Karlsso
 

Add a comment...