۱۳۹۴ آبان ۱۹, سه‌شنبه

لیلی گلستان

*وقتی رییس دست رد به زانوم زد !* 

لیلی گلستان در گفتگو با ایسنا گفته: در دولت قبل برای ممیزی یک کتابم برای عبارت «دست رد بر سینه‌اش زد...» اصلاحی آمد که این را بردارید و به جای «سینه» چیز دیگری بگذارید!
بر این اساس، متن اصلاح شده یک مجموعه داستان ایرانی را که بعد از اصلاح و ممیزی در صف انتشار است، در ادامه می‌خوانید:

نکته: نویسنده برای پیشگیری از هرگونه شائبه به جای کلمه «سینه» از «زانو» استفاده کرده است.


وقتی رییس دست رد به زانوم زد و با وام موافقت نکرد راهی خونه شدم. غم سنگینی توی زانوم حس می کردم و احساس می کردم دنیا به آخر رسیده. تا غروب توی کوچه ها گشت زدم و دست آخر، شب با بچه ها رفتیم هیئت زانو زنی. یه کم خالی شدم.

صبح وقتی از خواب بیدار شدم کمی خس خس زانو داشتم؛ فکر کنم «زانو پهلو» کردم! یه پرنده لب پنجره نشسته بود. زانو کفتری بود و زل زده بود به من...انگار داشت می گفت: دوباره برو پیش رئیست و زانو تو سپر کن و بگو این وام حق منه!

بعد پر زد و رفت زانو کش آفتاب...قلبم به تپش افتاده بود و حس می کردم امید توی قفسه زانوم جریان پیدا کرده...راه افتادم. با خودم گفتم اولین جمله ای که به رئیس میگم باید این باشه: آقای رئیس! برادر عزیز! ما خودمون زانو سوخته ایم، چرا ما رو تحویل نمی گیری؟

برای اینکه دچار استرس نشم، سر راه یه شربت زانو خریدم و با آب معدنی خوردم و راه افتادم. به اداره رسیدم. رفتم دفتر رئیس. زانویی صاف کردم و گفتم: چند دقیقه با رئیس کار دارم. می خوام با ایشون زانو به زانو حرف بزنم، مرد و مردونه.

داخل شدم. رئیس زانوی دیوار وایستاده بود و داشت خیابون رو نگاه می کرد. هنوز سلام نداده بودم که گفت: اگه میخوای سنگ این جماعت تازه به دوران رسیده رو به زانو بزنی، بهتره برگردی پشت میزت!

زانویی صاف کردم و گفتم: نخیر قربان بنده برای عرض دیروزی دوباره مزاحم شدم. 

برگشت و گفت: راستی سایت ها رو دیدی درباره جراحی زانوی آنجلینا جولی چه غوغایی کردن. طفلی برد پیت! منم این جناغ زانوم خیلی درد می کنه باید به دکتر نشون بدم. البته خانومم دیروز می گفت سرطان زانو خیلی فراگیر شده باید همه مراقب باشیم. تو هم مراقب باش!

احساس کردم رئیس زیاد حالش خوب نیست و کمی شنگوله! ته مانده شربت زانو رو دراوردم و دادم بهش و گفتم: مرهم زانو درده از هر نوعش!

خوشش اومد. لبخندی زد و گفت: تو هم کارمند خوبی هستی ها.

گفتم: ما زانو چاک شماییم. بعد هم دستم رو گذاشتم روی زانوم به نشانه احترام.

گفت: خب حالا چی میخوای؟

گفتم: ما خانوادگی از قدیم الایام و زانو به زانو، فرهنگ و هنر ایرانی رو حفظ کردیم، دستمون تو کار خیر بوده و زیر علم هیچ دولتی زانو نمی زدیم حالا هم نمی خوایم به خاطر «زانو ریز» قیمتی آویزون دولت بشیم برای همین می خواستم با وام من موافقت کنید تا بتونم مالیات نگهداری زانو ریز خانوادگی مون رو بدم و نذارم که بیافته دست دولت.

رئیس که شربت زانو رو خورده بود و درد زانوش بهتر شده بود، گفت: زانو مالامال درد است ای دریغا مرهمی...

۱۳۹۴ آبان ۱۱, دوشنبه

۱۳۹۴ مهر ۵, یکشنبه

براوو !


دختران  خوب ما نگذاشتند نیلوفر اردلان در زمین بازی غایب باشد .

براوو ! براوو به این دختران گل هم وطن که نیلوفر اردلان را فراموش نکرده و با نوشتن نام او بر روی لباس های خود غوغا کردند . گرچه او حضور فیزیکی در زمین بازی ندارد  ولی با این حرکت به حا و زیبای دوستانش  حضور پر رنگ او آنچنان حس میشود که دوستدارانش را غرقه درخوشحالی  و  شعف و دشمنان و حسودان و بی مقداران نا چیز را بیشتر در دریای حقارت خودشان غرقه میکند تا بیشتر دست و پا بزنند و در نتیجه  بیشتر فرو روند ...
آنچه اهمیت دارد این است که باید بیاموزیم همیشه و در همه حال میتوان کاری کرد .
زنده باد آزادی
#زنان  
Show less
تضّاد !
در حاشیه رویدادهای رقت انگیز حج امسال ، عکاس لحظه نابی را در عکس زیر شکار کرده است که پر از حرف و حدیث است . در باره همین یک عکس میتوان داستان ها نوشت از معصومیت ها نوشت ، از شوق کودکانه ای که در عکس موج میزند ، از تبعبض نژادی نوشت ، ازنگاه عاشقانه دو کودک سیاه و سفیدی نوشت  که تبعیض نژادی را نمیفهمند و تنها معصومانه و عاشقانه به هم مینگرند.
وه ! وه که چه زیبا بود جهان ما اگر که چنین حسی در مخیلّه هیچ انسانبزرگسالی هم نمیگنجید همینطور. که در مخیله این دو کودک ! 
درد این جاست که هیچکدام از این خصلت ها و اعتقادات زشت نژاد پرستانه واقعی و ناگزیر نیستند بلکه یک سری تلقینات عمدتاََ اکتسابی هستند که در طول زندگی به انسان ها تزریق و تحمیل میشوند 
به دست های سیاه و کوچک کودک بر گونه های سپید آن دیگری دقت کنید و اندیشه را رها کرده و تنها و تنها به عشق فکر کنید.....
#نژاد_پرستی  
#عشق  

۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

  *ابوالعلاء معرّی*


عقل و دین با هم نمی‌گردد قرین

جمع ضِـدِّین است یکجا عقل و دین

خَلق ِ دنیا را دو دسته دیده‌ام

هر گروهی را چنین سنجیده‌ام

دسته‌ای ، آنان که عقلی داشتند

دین ، برای دیگران بگذاشتند

عده ای دیگر که دین بگزیده‌اند

بویی از عقل و خِـرَد نشنیده‌اند 

۱۳۹۴ مرداد ۱۴, چهارشنبه

خدا قوت مادر ستّار !


دیروز در چهار راه پارک وی ساعت ها ایستاده بودم و خانم گوهر عشقی مادر نازنین ستار بهشتی را نظاره میکردم . پیر زن درد داشت و در اوج مظلومیت و استیصال مردمان را به فعالیت مدنی فرا میخواند .بله!  پیر زن حقیقتاََ و به حق درد دارد . او دلش میخواهد به تنهایی و یک تنه نرگس محمدی را از زندان نجات دهد . از بچه های کار میگوید  از بچه های کاری که دلش برای آنها میسوزد . بچه هایی که هر یک برای او تداعی ستّارش هستند .از فقر و وضعیت بد اقتصادی همسایگان و مردم حاشیه نشین میگوید و چه وسواسی دارد این زن عزیز در انتخاب واژه ها ! مردمانی را میبینم از پیر و جوان و زن و مرد و بیکار و با کار و غنی و ضعیف که یا بی تفاوتی و کرختی از کنارش  میگذرند  مردمی که به همراه روز مرّه گی هایشان با لبخندی او را همراهی میکنند و مردمانی که تنها لحظه ای در کنارش می ایستند و عکسی به یادگار میگیرند و به هنگام رفتن با کلامی چون : مادر ستار خدا قوت ! موفق و پایدار باشی ، دوباره او را با درد و تنهاییش پشت سر خود بر جای باقی میگذارند. پیززن ، فرتوت و لاغر اندام است و نقش داغی که بر دل دارد در جزء جزء اعضای چهره اش نمایان است ولی آنچه در نگاه اول به چشم میاید اینها نیست بلکه استواری اوست . گوهر عشقی چون کوه استوار است و بدون هیچ ترس و تزلزلی از زندان و بازداشت همچنان بر جای خود ایستاده است و مدام و بدون وقفه به دغوت خود ادامه میدهد  . از هیچ یک از رهگذران به خاطر بی تفاوتی وعدم همراهیشان گلایه ای نمیکند . لحظه ای به او نزدیک میشوم و سلام میکنم و همین را از او میپرسم  و اینکه اینجا چه میکند ؟ میگوید این جا نزدیک زندان اوین است و لبخند تلخی میزند و با بزرگواری اضافه میکند که : از این ها گلایه ای ندارم از آنهایی گلایه دارم که نرگس خانم محمدی  و نسرین خانم ستوده و دکتر ملکی و آقای نوریزاد.. .رامعرکه گیر میدانند ! .
 قلبم درد میگیرد . چرا که او هم با هوشمندی میداند درد ما فراتر از مردم عادی کوچه و بازار درد افراد نخبه و روشنفکر و ظاهرا مدعی جامعه است که برای توجیه بی عملی خود معمولی ترین حرکت مدنی و قانونی را تند روی و معرکه گیری نام میدهند . در روزهایی که من جوان بودم  تهور ، شجاعت و از مرزهایی عبور کردن  فضیلت به شمار میامد و مرز شکنان اگر بهایی گزاف را ازجانب حکومت متحمل میشدند خداقل در جامعه  ارج و منزلتی مییافتند ولی امروزه روز، قبل از مواحهه با سیلی حکومت با سیلی همپالکی های قدیم خود نواخته میشوند و مجازات میبینند و به لقب دلقک و معرکه گیر مفتخر میشوند  و البته عمدتاَ از جانب الدنگ های معذورو بی بته ای که روزی به هوای عزّتمندی بیشتر و زندگی و معاش بهتر مهاجرت کردند  و امروزه در نقش ورشکستگان به تقصیر و بی تقصیر از طریق صدای امریکا و بی بی سی پیام دوستانه برای حکومت میفرستند و مجیز و تملق میگویند تا شاید بتوانند دست از پا دراز تر به وطن باز گردند . شگفتا ! که این شاگردان دبستان های متداول سیاست چقدر مهوّع و ابلهانه تملق میگویند و بی ریشگی و حقارت خود را هویدا میکنند .
بلندترین شیونم را بر جنازه فضیلت ها سر میدهم تا رذالت در درد نا چیز خود بمیرد .

       

۱۳۹۳ دی ۲۶, جمعه

همایش اصلاحات


برگزاری همایش سراسری اصلاح طلبان 

همایش سراسری اصلاح طلبان توسط اعضای " شورای هماهنگی جبهه اصلاحات " تشکیل شد و با این که از محمد خاتمی " پدر خوانده اصلاحات به عنوان سخنران اول دعوت به عمل آمده بود ، ایشان در همایش شرکت نکرده و فقط به پیامی بسنده کردند با این مضمون : 
" امیدوارم در دولت یازدهم فضا برای فعالیت‌های سیاسی گروه‌های گوناگون فراهم شود. وی در ادامه از شورای هماهنگی جبهه اصلاحات خواست که : " برای نزدیک کردن جریان‌های گوناگون اصلاح طلب و نیز همه آن‌هایی که اصل نظام و تلاش برای استوار کردن پایه‌های جمهوری اسلامی را پذیرفته‌اند تلاش کنند».
و اما .......نکته اصلی در ابن است که آقای خاتمی در ابتدای پیام خود آرزو میکنند که فضایی آماده شود تا گروه های سیاسی گوناگون در آن فعالیت کنند ولی در پایان تاکید میکنند : "... همه آنهایی که اصل نظام وپایه های جمهوری اسلامی را پذیرفته اند ! " 
و در پایان برای پر شور کردن انتخابات آتی ، محمد رضا عارف میگوید : 
"اگر مشارکت مردم در انتخابات سال آینده مجلس بالای ۵۰ درصد باشد قطعا پیروزی از آن اصلاح‌طلبان خواهد بود" 
یعنی باز هم یک بار دیگر همان سناریوی تکراری و جوّ گیر شدن دوستان اصلاح طلب ما و نیز فحاشی های پر شور آنها در فضا های مجازی به غیر اصلاح طلبان !
از همین جا یک بار دیگر اعلان و اعتراف میکنم ، این جانب کوچک همه فرزانه مردم ترجیح میدهم اصولگرایان برنده  میدان رقابت  این مبارزه باشند  تا اصلاح طلبان! چرا که حداقل اصولگرایان  با پنبه سر نمیبرند . با لبحند های مهوّع  دروغ نمیگویند و مهم تر این که پیشینه آنها در گفتار و کردارسوای خوب یا بدش ، از ازل تا به امروز همان است که بوده  ، تغییر نکرده . در حالی که سوابق اصلاح طلبان گرامی امروز با دیروزشان که نام " پیرو خط امام " و غیره را بر پیشانی داشتند  با تفاوتی به مقیاس نور دارد . مصباح یزدی صادقانه میگوید : " مردم اصلا کی هستند که نظری داشته باشند ؟ "  
آقای خامنه ای نیز در انتخابات اخبر ریاست جمهوری صادقانه گفت : " کسانی هم که با ما مخالف هستند حداقل به خاطر کشور در انتخابات شرکت کنند "  این بدان معناست که ایشان وجود مخالفان نظام را حداقل به رسمیت میشناسند  و خیلی واقعگرایانه قبول کرده اند که منطقا باید عده ای نیز وجود داشته باشند که مخالف نظام باشند .
با این اوضاف من ترجیحم این است که در حال حاضر اصولگران در مصدر قدرت باشند تا اصلاح طلبانی که برای سهم خواهی از نظام و ارضاء جاه طلبی های خود پیوسته مردمان ساده لوح و عمدتا جوان را به میدان دعوت میکنند و خرشان که از پل گذشت برای همان مردم پشیزی ارزش و احترام قائل نیستد . هرگز یادم نمیرود محمد خاتمی در اواخر دوره ریاست خود به دانشجویان فرمودند : آدم باشید ! وگرنه دستور میدهم شما را اخراج کنند .!!!
 بماند رای دلاورانه و یواشکی ایشان و ......صد ها موارد دیگر را نیز .